آتش ، صدای انفجارهای گوش خراش و فریادهای دختران و پسران جوان تنها چیزهای قابل دیدن و شنیدن در شب چهارشنبه در فلکه میثم قم بود.
کسبه فلکه میثم با آگاهی از سنت چند ساله جوانان قمی از ساعت های قبل مغازه های خود را تعطیل کرده بودند تا در روزی که جزء آتش و صداهای گوش خراش چیز ِدیگری این نسل را ارضاء نمی کند خسارتی به آنها وارد نشود.
شمایل افراد حاضر در جشن آن را به کارناوالی از " تفاوت ها " در شهر " همسانی ها" تبدیل کرده بود. حضور دختران جوانی که در نوع آرایش و پوشش همگام و همسطح دختران تهرانی بودند در کنار دختران محجبه که همراه خانواده های خود در جشن چهارشنبه سوری شرکت کرده بودند نمای ویژه ای به مراسم داده بود.
با وجود این تنوع و ازهم گسیختگی ظاهری کمتر اثری از ناهنجاری ها غیر معمول با روح جشن درمراسم دیده می شد . در و اقع ، همه حاضرین در عین لذت بردن از آتش بازی ها و رقص نورها ، حرمت و حقوق شهروندی را رعایت می کردند .
نیروهای انتظامی که مبهوت حضور جمعیت حدودا" 1500 نفری در جشن بودند در اطراف میدان پراکنده شده و تلاش می کردند تا بدون ایجاد درگیری مراسم را کنترل نماید. معقولیتی که در رفتار آنها دیده می شد باعث حفظ آرامش مراسم شده بود.
در میان دوستان امنیتی – انتظامی چهره های آشنایی دیده می شدند که در سالهای نه چندان دور نیروهای همیشه حاضر در مراسم های سیاسی در سطح استان بودند.
آن روزها جلسات سخنرانی برگزار شده توسط گروه های سیاسی همانند جبهه مشارکت با حضور پررنگ نسل جوان برگزار می گردید . فریادها و شعارهای سیاسی تند جوانان حاضر بعد از پایان جلسات بهانه خوبی بود تا تعدادی از دوستان جوان در معیئت نیروهای انتظامی به بازداشگاه روانه شوند تا به بهانه اخلال در نظم عمومی ساعاتی را مهمان ایشان باشند.
امروز دیگر از آن مراسم ها 2000 هزار نفری استادیوم حیدریان قم خبری نیست . جلسات سیاسی در حساس ترین روزها با حضور 100 الی 200 نفر برگزار می گردد و ما دیگر کمتر شاهد چهره های آنها هستیم. ولیکن در عوض هر روز شاهد عصیان و تظاهرات نسل جدیدی هستیم که اعتراضات و انرژی نهفته در وجود خود را به شکل های دیگری آزاد می کنند.
دیروز میدان محسنی تهران، حضور دختران و پسران جوانی را تجربه کرد که با چهره هایی متفاوت با سنت های مذهبی ، مراسم عزاداری سالار شهیدان را برگزار کردند . امروز هم در بسیاری از شهرهای ایران شاهد جشن چهارشنبه سوری هستیم . آنچه وجه مشترک همه این مراسم هاست فریاد رسای" تفاوت ها " است که تقاضای "به رسمیت شناخته شدن" دارند.
این تحول رفتاری باعث شده است که " حاشیه ها " چنان پررنگ گردند که "متن" و "مرکز " بازی را که تحت کنترل حاکمیت سیاسی است بی اهمیت کند و به حاشیه براند. حالا حاشیه ها ، "متن" و "مرکز " بازی شده اند.
انحصار اگرچه توانسته است مرکز را در اختیار گیرد اما با تغییر ماهیت کنش ها ، دیگر مرکز ، از مرکزیت و اهمیت افتاده است. آنها هزینه تسخیر چیزهایی را پرداخته اند که امروز به ابزار ها و نهادهایی بی فایده در افکار عمومی تبدیل شده است.
جوان امروز دیگر سیاسی نیست تا مطالبات خود را در قالب عبارات سیاسی ابراز کند . جوانانی که دیروز در شعار ها ی خود مطالبه آزادی ، تکثر ، تسامح و تساهل می کردند امروز خسته از مبارزه سیاسی چند ساله ، شاهد حضور نسلی هستند که با عمل خود مرزها را می شکنند تا شاید بخشی از تقاضاهای فرو خورده را مطالبه کنند.آنها شعار نمی دهند بلکه عمل می کنند. دیگر مرکزیتی وجود ندارد که با کنترل آن بتوان حرکت ها را مهار کرد پس حاکمیت ناچار است که تحمل پیشه کند و به جای برخورد به فکر ظهور طبیعی جشن ها و کنش ها باشند .
نسل جدید به جای اینکه به دنبال استفاده از فرصت هایی باشند که نظام سیاسی در اختیارشان قرار می دهد تا با مشارکت مدنی بخشی از تقاضاهایشان را مطرح کنند . با استفاده از فرصت هایی که در درون سنت اسلامی و فرهنگی ما است هر روز خود را بروز می دهند.
اگر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس چند سال یکبار برگزار می گردد اما عاشورا و تاسوا ، شب یلدا ، شب چهارشنبه سوری و ... هر سال وجود دارد.
برخلاف رویدادهای سیاسی ، رخدادهای فرهنگی در گستره کل جامعه نفوذ دارد. پس با استفاده از آنها می توانند به شکل موثری پیام خود را به اعماق اجتماع انتقال دهند .
دیگر حتی گوشه نشین ترین افراد هم این پیام را خواهند شنید و تحول ایام را خواهند دید. پیامی که با صدای رسا فریاد می کشد که عصر " تفاوت ها " فرا رسیده و دوران " همسانی" و "وحدت" پایان یافته است.
در حال حاضر بحران برنامه های هسته ای یکی از موضوعات حاد در روابط خارجی ایران و کشورهای اروپایی و آمریکا است . آنچه مشخص می باشد حل بحران فوق بدون پرداخت هزینه درخور ممکن نخواهد بود . با توجه به اینکه همه ایرانیان در این مساله ذینفع می باشند از تمام دوستانی که به وبلاگ تحلیل های روزانه سر می زنند درخواست می کنم در صورت امکان به سئوال زیر پاسخ دهند؟
آیا ایران برای حفظ امنیت و توسعه خود به سلاح هسته ای نیازمند است؟ ( در صورت مثبت یا منفی بودن چرا؟)
یکی از مباحثی که د رهفته های اخیر مورد توجه رسانه ها قرار گرفت سخنان دکتر رمضان زاده سخنگوی دولت در همایش « مطالبات کردها : گفتمان اصلاحی » بود.
رمضان زاده در این همایش برتامین خواسته های اقلیت "کـُرد" بعنوان شرط حمایت از کاندیداهای ریاست جمهوری تاکید کرد. وی گفت :« ما [كردها] به شرطی در انتخابات شركت كرده و رای خواهیم داد كه تضمین كافی به ما داده شود كه در انتخابات دارای سهم هستیم».
پیش کشیدن مساله اقلیت های قومی در نهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری با بازتاب منفی رسانه های محافظه کار روبرو گردید. و آن را خطرناک و باعث تضعیف حاکمیت ملی اعلام کردند.
تحلیل پدیده فوق بدون توجه به فرآیندهای نوسازی سیاسی – اجتماعی جامعه ایرانی ممکن نیست. در این فرآیند نوسازی شاهد گسستن از هویت سنتی و گذر به هویت مدرن می باشیم .
اجرای پروژه توسعه سیاسی در سال های بعد از دوم خرداد بعنوان حرکتی خود آگاه و برنامه ریزی شده که با کنش و حمایت اجتماعی گسترده همراه بود نشانه عمق یافتن و بلوغ جریان نوسازی اجتماعی در ایران است.به نحوی که این حرکت از خصلت ناخودآگاه به صورت آگاهانه تغییر ماهیت داده بر فرآیندهای دموکراتیک نوسازی به جای رویکردهای آمرانه که ویژه جوامع عقب مانده می باشد تاکید دارد.
یکی از وجوه بارزهویت مدرن کاهش وفاداری افراد به گروه های اولیه همچون خانواده و گروه های قومی و تلاش برای عضویت در گروه های ثانویه اکتسابی می باشد که داوطلبانه است.
در جامعه مدرن شاهد اهمیت یافتن " تکثر اجتماعی " به جای " تکثر فرهنگی " می باشیم. تکثر اجتماعی ، حول نهادهای اکتسابی داوطلبانه همانند نهادهای مدنی اجتماعی ، صنفی ، احزاب و... شکل یافته است. در مقابل " تکثر فرهنگی " بر ویژگی های غیر اکتسابی – غیر اختیاری تاکید دارد .تکثر فرهنگی در جوامع چند قومی نمود ویژه دارد . تکثر فرهنگی به خاطر خصلت ساختاری خود انعطاف پذیری اجتماعی راکاهش می دهد و عامل منفی در تحرک اجتماعی است.
انتظاری که از اجرای پروژه توسعه سیاسی می رفت کاهش یافتن اهمیت ویژگی های فرهنگی و محور قرار گرفتن تکثر های اجتماعی بود.اینکه جریان های سیاسی هوادار توسعه سیاسی برای بسیج اجتماعی به جای تاکید بر ویژگی های هویت مدرن به اشکالی از هویت سنتی پناه برده اند نشانه شکست پروژه فوق یا ناتمام بودن آن است. دلایل این شکست را می توان به دو دسته تقسیم کرد:
1- اولین دلیل، نادیده گرفتن مطالبات جنبش های خرد اجتماعی همانند جنبش های قومی در چارچوب گفتمان اصلاحی می باشد.که باعث گردید گفتمان اصلاحی مشروعیت خود را در میان گروه های قومی از دست دهد . و برای اقلیت های قومی – فرهنگی نیاز به نوعی واگرایی از جنبش اصلاحی برای هویت یابی مستقل ضرورت یابد.
2- دومین دلیل بروز این جریان ، ایستادگی جریان محافظه کار در برابر شکل گیری احزاب ، مطبوعات آزاد ،نهاد های مدنی و ... می باشد که باعث گردیده است گروه های ثانویه مدنی تضعیف گردند. در چنین موقعیتی تاکید بر تمایز و شکاف های فرهنگی ( قومی ) بعنوان ابزار بسیج سیاسی به جای تاکید بر شکاف های اجتماعی اهمیت می یابد و جنبش های قومی و گروه های سیاسی از آن برای سازماندهی مطالبات عمومی استفاده خواهند کرد.
بازگشت به مرز بندی های قومی ( و هویت های سنتی ) ،تلاش برای کسب مطالباتی می باشد که جریان محافظه کار با اقدامات خود مانع رسیدن به آنها از طریق نهادهای اجتماعی- مدنی و در چارچوب گفتمان های فراگیری همچون " اصلاحات " گردیده است.
امروز هشت مارس، روز جهاني زن است و من اين روز را به تمام زنان تبريك مي گويم. ديشب تلويزيون اخبار راهپيمايي زنان تركيه اي بخاطر نقض حقوق زنان را نشان مي داد. اين راهپيمايي با خشونت پليس تركيه سركوب گرديد. من وقتي حجم بالاي خشونت پليس تركيه را مي ديدم تعجب كردم چنين كشوري چگونه مي خواهد اجازه عضويت در اتحاديه اروپا را كسب كند.
۱- حدود دوماه است که در فضای مجازی مطلب می نویسم. اول که وبلاگ سوژه در حاشیه را راه انداختم گمان می کردم که با راه اندازی یک وبلاگ آموزشی بتوانم در عرصه مجازی به خوبی فعالیت کنم . اما ویژگی های خاص این حوزه باعث شد که وبلاگ تحلیل های روزانه را در کنار سوژه در حاشیه فعال کنم.
اینکه چقدر در این کار موفق بودم نیازمند ارزیابی شما ست. اگر وبلاگ را خواندید و نکته ی برای ارتقاء کیفیت مطالب به ذهنتان رسید دریع نفرمائید .
۲- آقای علی مزروعی هم صاحب وبلاگ شد. مثل اینکه موج وبلاگ نویسی در این زمانه نا امیدی همه را فرا گرفته است. خدا آقای [...] را رحمت بده که برای وبلاگ نویسی ارزش و قرب ویژه ای ایجاد کرد بزرگ و کوچیک را علاقمند به وبلاگ نمود .و بالاخص خود آقای مزروعی که با نامه نگاری هایش در این کار شریک آقای [...] بود ند .به هردو ایشان تبریک می گویم و آرزوی موفقیت برای پدر و پسردر نوشتن دارم. و اینکه دوست عزیز آقای سعید شریعتی هم وبلاگ خود ش را مجددا" فعال کرده است. وقت کردید به هر دو سربزنید.
۳- امروز به چند وبلاگ آشنا هم سرزدم و برایشان پیغام گذاشتم. نمی دانم چقدر با مطالبی که دوستان در وبلاگ هایشان ارائه کرده بودند متناسب بود. با اجازه عزیزان ،پیام ها رو برای اطلاع شما در اینجا هم می گذارم خودتون قضاوت کنید. خوشحال می شوم نظر بدهید:
1-۳)- سعید شریعتی:
فکر می کنم ایجاد فرصت سخن گفتن برای همه یکی از اهداف جنبش دانشجویی باید باشه.
۲-۳)- کومه:
فکر می کنم برای پیروزی در انتخابات اصلاح طلبان نیازمند شجاعت بیشتر در بیان هستند.
۳-۳)- کوچ :
آگاهی راه رهایی است.
۴-۳)- خاطره ها:
ما در فضای مجازی هستیم برای فرار از گسستن و تنهایی؛ شکستن مرزهای جغرافیا و ازبین بردن فاصله ها. هرجا که هستی بنویس ، نشر ده و حضور خودت را اعلام کن.
۵-۳)- آبی سفید قرمز:
ایران ما را فریاد می کند . به یاریش بشتابیم.
دیروز در حال مطالعه مطلب آقای سید آبادی در وبلاگ هنوز درباره اینکه چرا فیمینیسم در ایران همه گیر نمی شود؟ بودم . وی از فعالین فیمینیسم در ایران به خاطر عدم مرز گذاری میان فعالیت سیاسی و مبارزه برای حقوق زنان انتقاد کرده بود. از نظر وی تعداد قابل توجهی از فمنیست ها هر تغییری در وضعیت زنان را معطوف به تغییر حکومت می دانند و به همین دلیل بین مبارزه برای حقوق زنان و مبارزه سیاسی مرزی قائل نیستند.
اینکه چرا کلیه فعالیت های مدنی در انتها به درگیری با دولت می انجامد یک وضعیت دل خواسته نیست . واقعیت سیاسی ایران نشان دهنده حضور دولت هایی است که سپهر فعالیت آنها تمامی عرصه های زندگی عمومی و خصوصی را شامل می شود.
انسان سیاسی با مرز گذاری میان خود و دیگری هویت می یابد . این مرز گذاری بر مبنای منافع و نیازهای مختلف فردی و اجتماعی صورت می گیرد. در جامعه ای که دولت مدیریت تمامی تحولات را در اختیار دارد و هر گونه ارضای نیازها و خواسته ها معطوف به رضایت و همسویی میان فرد و نظام سیاسی است.در آن صورت هر گونه هویت یابی بدون اعلام موضع نسبت به دولت ممکن نمی باشد. در واقع ،بدون داشتن موضعی روشن در قبال حکومت امکانی برای شکل گیری هویت جنبش فیمینیستی وجود ندارد.
در برابر حکومت تمامت خواه هر جنبش و حرکت اجتماعی یا اصلاحی در برابر دو انتخاب متفاوت قرار می گیرد . یا نسبت به حکومت موضع "واگرایانه" را اتخاذ می کند که در این صورت باید رویکرد براندازانه داشته باشد و یا اینکه با پذیرش موضع " وحدت گرایانه " از سر آشتی درآید. اگر چه میان دو گزینه فوق طیفی از رویکردها وجود دارد که می توان بر حسب نزدیکی یا دوری نسبت به دو قطب آنها را طبقه بندی کرد.
نکته دوم در مورد چرایی گزینش موضع " واگرایانه " است . و چرا جنبش فیمینیستی ناتوان از انتخاب رویکردهای " وحدت گرایانه " یا طیف های نزدیک به آن است؟ شاید بتوان پاسخ این سئوال را در
ایده ای یافت که توسط دکتر هشام شرابی در « کتاب پدرسالاری جدید» ارائه شده است .
وی در این کتاب معتقد است که دولت های جدید خاورمیانه دولت های نوسازی شده پدرسالار
می باشند. و روابط این دولت های به ظاهر مدرن ، روابطی پدرسالارانه است. در این صورت ماهیت چنین حکومت هایی اساسا" با نگرش های دموکراتیک و فیمینیستی در تضاد خواهد بود.
دولت های پدرسالار را می توان بسط روابط « حوزه خصوصی » به « حوزه عمومی » نامید. در جوامع سنتی دولت به مفهوم مدرن جایگاه چندانی ندارد و روابط خانوادگی مبتنی بر قیمومیت جنس مذکر بر جامعه حاکم است. زمانی که چنین جامعه ای دچار نوسازی می گردد میان دو گزینه مطلق مقاومت یا تسلیم ، گزینه استحاله دولت مدرن را انتخاب می کند. در این رویکرد ، شاهد استفاده از سمبل ها و نهادهای دولت مدرن می باشیم اما نحوه تعامل نهاد ها در چنین دولتی چیزی جزء بسط روابط پدرسالارانه حاکم بر حوزه خصوصی به حوزه عمومی نیست.
ما در دولت پدرسالار با حوزه عمومی روبرو نیستیم . آنچه وجود دارد گسترش حوزه خصوصی و تبدیل حوزه عمومی که حوزه تعامل عقلانی و دموکراتیک می باشد به حوزه خصوصی است.
در چنین فضایی سخن از تعامل جنبش فیمینیستی با نهاد های سیاسی امری ناممکن است. هر گونه نزدیکی به نهاد قدرت به معنای دور شدن از ماهیت خود می باشد.
چگونه می توان سخن از حقوق زنان بطور رادیکال زد در عین حال با حکومتی که ماهیت پدرسالار دارد مدارا نمود. اساسا" اگر جنبش فیمینیستی هم حاضر به مدارا باشد نظام سیاسی چنین ظرفیتی را برای مدارا نخواهد داشت.
با گذشت زمان بحران هسته ای ایران ابعاد گسترده تری می یابد.آمریکا با اضافه کردن لیست جدیدی از مطالبات خود همانند مساله اسرائیل ،تروریسم، حقوق بشر بر گسترده آن افزوده است و امکان مصالحه را کاهش داده است .
اروپا که با وعده اعطای امتیازات اقتصادی به ایران و امکان بهره مندی از تکنولوژی صلح آمیز هسته ای ایران را به پای میز مذاکره کشاند با زیر پاگذاشتن و فراموشی حمایت خود از حقوق ایران در استفاده صلح آمیز و بدون تبعیض از تکنولوژی هسته ای بر توقف کامل و دائمی غنی سازی تاکید دارد. دولت انگلیس بطور بیشرمانه حتی اعطای امتیاز به ایران را در برابر محروم شدن ایران از حقوق خود رد می کند.
چشم انداز روند فوق تنها می تواند ملت ایران را در برابر گزینه تسلیم / جنگ قرار دهد. آمریکا و اروپا سالها است که طعم تحقیر را به خاطر بسیاری از اقدامات ایران ( سقوط شاه و از دست دادن پایگاه خود ، مساله گروگان گیری ، حمایت ایران از گروه های جهادی و اخلال در ایجاد نظم نوین منطقه ای مطلوب آنها و... ) چشیده اند آوردگاه انرژی هسته ای را فرصتی برای پاسخ به تمامی این تحقیرها می بینند.
برای جامعه ایرانی که استقلال کشور خود را با تلاش بسیار زیاد حفظ نموده است مشاهده تبدیل شدن مساله حمله آمریکا به ایران به عنوان یک مساله قابل پذیرش در اذهان عمومی دردناک است. عزت و اعتبار جامعه ایرانی چنان در این گیرودار در حال تباه شدن است که ما برای حفط امنیت خود نیازمند به اروپا گشته ایم ودستگاه دیپلماسی ما برای جلوگیری از این رخداد ناچار به سفر به پایتخت کشورهای اروپایی برای جلب حمایت ایشان در برابر آمریکا گردیده است.
سخن گفتن از سیاست هویج و چماق به عنوان سیاست مطلوب برای کنترل کشوری که منادی گفتگوی تمدن ها بوده حال همچون کشوری یاغی به محاکمه کشیده می شود حکایت گر بی حرمتی به ملت ایران و نمایش ناتوانی حاکمان ایران در استفاده از پتانسیل های کشور برای اعتلای نام ایران است.
وظیفه هر ایرانی است که برای جلوگیری از تحقیر بیشتر میهن خود و جلوگیری از جنگی که نشانه های آن در افق پدیدار گشته است تلاش نمایند. افکار جهان بشدت تحت تاثیر رسانه های غربی آکنده از ترس و وحشت از نام ایران گردیده است . هر ابزاری که بتواند در تلطیف افکار جهانیان بالاخص مردم آمریکا بکار آید می تواند احتمال بروز درگیری را کاهش دهد.برای دفاع از ملت و نام ایران ، نیازمند عزم همه ایرانیان هستیم.یا علی مدد
آنچه می آید نامه سرگشاده جمعی از روشنفکران آمریکایی و ایرانی مقیم آمریکا خطاب به مردم آمریکا است که با ارائه تحلیلی کوتاه از هزینه های احتمالی جنگ ایران و آمریکا ،در صدد بسیج افکار عمومی مردم آمریکا به نفع صلح و جلوگیری مداخله نظامی آمریکا در ایران است.
در میان امضاء کنندگان نامه چهره های سرشناسی همچون آبراهامیان دیده می شود که در ایران شناخته شده بود کتاب های بسیاری از ایشان به فارسی ترجمه شده است.
تلاش برای جلوگیری از بروز هر گونه رخداد حاد و یا نظامی در روابط میان ایران و جامعه بین الملل نیازمند بسیج افکار عمومی و تلاش همه ایرانیان است. ما شما را به پیوستن به جنبش ضد جنگ دعوت می کنیم .باشد که عقلانیت و صلح بر جهان آکنده از جنگ حاکم گردد.
متن نامه سرگشاده ( جمعی از روشنفکران ایرانی و آمریکایی ) به مردم آمریکا:
مرگ ده ها هزار عراقی و حدود 12 هزار آمریکایی کشته و مجروح شده ، ویرانی بی اندازه و ادامه بی ثباتی در عراق نتایج فعالیت آمریکا در عراق است. ما امضاء کنندگان زیر هراس عمیق خود را بخاطر چشم انداز فعالیت نظامی مستقیم و غیر مستقیم آمریکا در ایران اعلام می کنیم.
ما بطور قاطعانه اعتقاد داریم که ناخشنودی ، نارضایتی ، و تضاد با تئوکراسی حکومتی در ایران نباید به معنای حمایت مردم ایران از عملیات نظامی بر علیه کشورشان توسط آمریکا یا دیگر قدرت های خارجی فهمیده شود.
ایرانی ها هنوز ضربه جدی به آزادی در ایران بوسیله عملیات پنهانی ( کودتا ) آمریکا علیه دولت منتخب دموکراتیک دکتر مصدق در 1953 ایران را بیاد دارند.
ایران یک کشور با سه برابر وسعت و جمعیت عراق ، با یک تاریخ پرکشاکش و ستیز علیه مهاجمان خارجی ، و با تاریخ دیرینه هزاران ساله است.
هزینه انسانی تحریم ها بر زندگی ایرانیان و آمریکائیان ، و همچنین هزینه انسانی مداخله نظامی آمریکا در ایران خیلی بالاتر از عراق را فراهم کند.
حمله یا بمباران ایران نظامی گری ، تسلط متعصبان مذهبی بر ملت و دولت را افزایش خواهد داد و بعلاوه اینکه دموکراسی و حقوق بشر را در ایران فرسایش می دهد.
ما از شما برای مقابله با مداخله نظامی در ایران و تلاش برای بالابردن صلح واقعی در منطقه دعوت می کنیم.
کسانی که دوران تحصیل ابتدایی یا دبیرستان خود را در سالهای دهه 1360 گذرانده اند ممکن است خاطره کلاس های درس علوم اجتماعی را در یاد داشته باشند. دراین دوران همه معلمان و دانش آموزان تحت تاثیر یک آرزوی رومانتیک برای حفظ جامعه روستایی بودند . مهم ترین مساله برای گفتگو در زمینه مسائل اجتماعی ، توسعه ی بی رویه شهر ها در برابر کاهش جمعیت روستایی بود.
و از اینکه جوانان روستایی پس از پایان تحصیلات دیگر حاضر به بازگشت به روستا نبودند ابراز تاسف می کردیم .
از نظر معلمان ِ دوران کودکی توسعه شهری به معنای عدم خودکفایی اقتصادی است .و شاه بیت استدلال های طرفداران تداوم زندگی روستایی این بود که چون خودکفایی اقتصادی منوط به استمرار زندگی روستایی است لذا باید از تضعیف آن به نفع توسعه زندگی شهری جلوگیری کرد.
من همیشه به این مساله فکر می کردم و برای رفع آن در ذهن کودکانه خود راه حل هایی می جستم.
در آن سال های همه ما دچار دوگانگی روحی بودیم. در درون خود تمایل به زیستن در شهر و استفاده از امکانات آن را آرزو می کردیم اما در ابراز عمومی از اهمیت کاهش جمعیت شهری و جلوگیری از مهاجرت سخن می گفتیم.
اما اکنون که به آن پرسش های بنیادین ِ دوران کودکی خود می اندیشم جزکج راه ، چیز دیگری
نمی بینم که نسلی را سرگرم کرده بود.
امروز برای ما فرهنگ روستایی که با خلوص و رفتار ساده ی افرادش شناخته می شد چندان نشانه برتری و اخلاقی بودن نیست.
دیگر کوکب خانم ها و همسر روستایی اش چندان دل انگیز نمی نماید که هر لحظه آماده پذیرایی از مهمانان ناخوانده می باشند .
درک ما از دنیای کنونی پیچیدگی و سرعت می باشد و چنین جهانی ،اجتماع متشکل از اینگونه افراد را به حاشیه خواهد راند.
دانشگاه ، توسعه علم ، نهادهای مدنی ، حقوق بشر، گسترش بهداشت و سلامتی عمومی ، رفاه و آسایش بیشتر و... دستاوردهای زندگی شهری می باشند.
توسعه شهر گام نهادن به دوره جدید زندگی است که در آن روابط پیشا مدرن گسسته می شود. و روابط اقتصادی و فرهنگی جدیدی ظهور می یابد . اقتصاد جدید شهری مبتنی بر تجارت و صنعت
می باشد بر امتیازات اکتسابی به جای ویژگی های موروثی تاکید می کند . خلاقیت و کارآفرینی، ریسک پذیری و رقابت به مثابه معیارهای شایستگی مورد توجه قرار می گیرند.
معیارهای جدید غیر موروثی زندگی شهری امکان ورود افراد بیشتری را به جمع نخبگان فراهم
می کند . تنها در چارچوب این سازوکارهای جدید است که می توان از آزادی ،برابری و دموکراسی دفاع نمود.
شهر در این معنا دیگر مجموعه متراکم انسانی نیست بلکه تبلور رشد عقلانیت و مدنیت بشر برای سازمان دهی مطلو ب تر زندگی خود می باشد.
آیا حضور در شبکه توزیع فرصت ها و منزلت های اجتماعی عامل مهمی در میزان مشارکت زنان در عرصه عمومی نیست ؟
یکی از عللی که زنان در جامعه ایرانی حضور موثری در عرصه اجتماعی نداشتند کنار گذاشتن ایشان از شبکه توزیع فرصت ها و منزلت ها ی اجتماعی است . منظور از شبکه منزلت های اجتماعی پست های سیاسی و غیر سیاسی است که تاثیر کلیدی بر تخصیص منابع و فرصت های اجتماعی دارند. بطور مثال یک وزیر یا مدیر عالی رتبه یا رئیس بانک این توانایی را دارد که در سطح دستگاه خود امکان مشارکت تعدادی از نخبگان را فراهم نماید . همچنین این امکان قدرت چانه زنی را در عرصه های مختلف برای وی فراهم می کند. این نقاط کلیدی ، در تعامل با یکدیگر شبکه توزیع منافعی را در سطح سیاسی ، اقتصادی و اجتماعی سازمان می دهند که قرار گرفتن یا دوری از این شبکه به معنای امکان استفاده یا محرومیت از دسترسی به منزلت ها و فرصت های اجتماعی ، اقتصادی و سیاسی می باشد.
یکی از عللی که زنان نخبه ایرانی نتوانسته اند در رقابت با مردان نقش مناسبی را با توجه به جایگاه خود کسب نمایند دور بودن از شبکه فوق و عدم حضور در آن است. بعبارت دیگر دوری یا نزدیکی به این شبکه توزیع منزلت ها و فرصت های اجتماعی معیار مهم شایستگی در نهادهای سیاسی واجتماعی و... است نه صرفا" دارا بودن مهارت ها یا دانش آکادمیک. لذا توفیق زنان در عرصه عمومی تنها با تلاش ایشان برای تصاحب بخشی از شبکه فوق می باشد که امکان چانه زنی اجتماعی ، سیاسی و اقتصادی را به ایشان خواهد داد.
اخیرا" در یکی از گفتگوهای اینترنتی ( چت ) که با یکی از دوستان جوان داشتم موضوع گفتگو به مساله خانواده ، ازدواج و سکس کشیده شد. او از ضرورت سکس در زندگی انسان سخن گفت و مساله تجربه جنسی را به میان آورد . از نظر او داشتن چنین تجربیاتی مفید و ضروری است. جوابی که من به او دادم بر ضرورت محدود شدن رابطه فوق در حدود خانواده بود ولیکن بعید می دانم او را قانع کرده باشم بالاخص اینکه وجود فاصله سنی و تفاوت در زمینه فرهنگی مانع جدی برای تفاهم فکری بود.
از نظر او نداشتن هیچ گونه تجربه جنسی برای فردی در سن من امری عجیب می نمود. و من نیز متعجب بودم که آیا فاصله فرهنگی میان شهرهای مختلف ایران آنقدر شدید است که امری برای من عادی و برای او این میزان دور از ذهن باشد.
اما آیا او برحق بود؟ در این که نیاز به داشتن رابطه جنسی یک ضرورت فیزیولوژپک می باشد با او هم نظر بودم اما در نحوه ابراز آن نمی توانستم با او هم سخن گردم . ولیکن این به معنای وجود موضعی مطلوب از سوی من برای توجیه وضعیت دلخواه نبود . این گفتگو برای من یک نتیجه فوری داشت و آن اینکه ضرورت ارائه تبیینی جدید از اخلاق جنسی احساس می شود که در صورت عدم توجه به آن با نوعی هرج و مرج در روابط جنسی روبرو خواهیم بود. اگرچه شاید این هشدار دیرهنگام باشد و در بسیاری از نقاط ایران شاهد بروز آن باشیم.طرح این موضوع با هدف گشودن فضایی برای گفتگو در این زمینه باشد شاید بتواند اهمیت آن را نمایان سازد.
همانطور که در نوشتار اول گفته شد مساله شایستگی یکی از دلایلی است که سریعا" از سوی مخالفان برای عدم انتصاب زنان در پست های کلیدی مطرح می گردد. یکی از سئوالاتی که خطاب یه این افراد می توان طرح کرد این است که آیا تمام مردانی که تاکنون به مناصب مهم سیاسی ، اقتصادی ، علمی و اجتماعی منصوب شده اند شایسته بودند؟ بدون شک پاسخ به این سئوال منفی است در آن صورت چرا ایشان از ارائه فرصت به زنان این میران ترس و وحشت دارند؟ آیا در صورتی که قرار باشد ناشایستگان بر مناصب مختلف منصوب گردند بهتر نیست بخشی از آن سهم زنان باشد ؟
شاید شنیدن خبر هجوم تعدادی جاهلین بی اجر و مزد به مراسم های سیاسی ، علمی و فرهنگی امر تکراری شده باشد و باعث تاامیدی فعالین سیاسی اصلاح طلب گردد. اما واقعیت این است که ما هفت سال است که شهروند تربیت می کنیم.
جامعه ما برخلاف آنچه گفته می شود از مدنیت و فرهنگ شهری کافی برخوردار نیست . جامعه ایرانی ، جامعه سرطان گونه است که شهرهای آن محصول اقتصاد نفتی است لذا با وجود گسترش شهرنشینی درجه آگاهی افراد به لوازم آن اندک است. این بی اطلاعی در تمام سطوح زندگی شهری ما دیده می شود.در واقع افراد ایرانی بیشتر شهرنشین هستند تا شهروند.
این فقدان مدنیت و فرهنگ شهری تنها درحوزه های اجتماعی خلاصه نمی گردد بلکه در منش سیاسی افراد نیز تجلی یافته است. شهروندان ما ، روستازادگانی هستند که هنوز از درک هویت فردی خود ناتوان می باشند . زندگی در شهر برای آنان ادامه جامعه کوچک روستایی و پدرسالار است که همه افراد در چارچوب انضباط خانوادگی و تحت امر پدر و بزرگان دهکده به زندگی می پردازند. و از آنها در چنین جامعه ی کوچکی کار خواسته می شود نه اندیشه ، اطاعت خواسته می شود نه ابراز وجود .
بی دلیل نیست که برای آنها درک مفاهیمی همچون « آزادی بیان » و « آزادی اجتماعات » امری طنزآلود و واجد ویژگی هایی است که قابلیت تمسخر را داراست.
جامعه ایرانی برای رسیدن به یک دموکراسی شهری- در مقابل دموکراسی روستایی(کشاورزی) به قول ارسطو- نیازمند شهروندانی متناسب با چنین جامعه ای می باشد.
دربرابر این بدنه اجتماعی شهرنشینان فاقد صفات شهروندی که تظاهرات سیاسی آن را ما هر روزه می بینیم و دارای ابعاد گسترده و متنوع تر اجتماعی و فرهنگی می باشد سکوت ، انفعال یا افسردگی مشی درستی نمی باشد.
ما باید هرروزه این پرسش را طرح نماییم که چه اقدامی برای فرسایش فرهنگ روستایی در این جامعه نموده ایم ؟ و چگونه می توان با فرسایش این زرادخانه غیر مدنی زمینه توسعه فرهنگ شهری را فراهم نماییم.
*- ارجاع صرف ریشه های استبداد و خشونت به فرهنگ روستایی صحیح نیست و آن را درکنار سایر عوامل باید مورد توجه قرار داد.