تبليغاتX
مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي

عدالت براي مجتبي لطفي

تلاش برای آزادی زندانیان مطبوعاتی و سیاسی ، یکی از حرکاتهایی است که در ماه های اخیر توسط فعالین در محیط مجازی صورت گرفته که قابل تقدیر می باشد. بهترین نحوه تقدیر و حمایت از این حرکت کمک به ایجاد شبکه ای از وبلاگ ها و سایت های حامی حقوق مدنی تمامی شهروندان می باشد.

مجتبی لطفی نیز یکی از افرادی می باشد که علاوه بر دوستی با ایشان ، در حال حاضر گرفتار زندان است. و همچنین ، از بیماری ریه رنج می برد که طبق گزارش همسرش ایشان در روزهای اخیر بدتر نیز گشته است.

لوگوی زیر که توسط سایت گیلیران طراحی شده است تقاضا برای اجراء عدالت در حق مجتبی لطفی می باشد.

نامه تقاضای آزادی مجتبی لطفی را امضاء کنید

 

لوگو طراحي شده توسط وبلاگ گيليران

   سوابق فعالیت های سیاسی اجتماعی مجبتی لطفی به همراه توضیحات درباره اتهامات وارده به وی    ( نقل از وبلاگ طنین سکوت) 

درخواست آزادی مجتبی لطفی از سوی همسرش به خاطر شدت گرفتن بیماری (منبع : نقل قول وبلاگ طنین سکوت از روزنامه شرق)

همچنین ، به گزارش خبرگزاری ایلنا، فرید مدرسی خبرنگار روزنامه شرق و وبلاگ نویس قمی که در ماه های گذشته برای مدتی در بازداشت نیروی انتظامی (به حکم دادستانی انقلاب قم ) بود در کمیته شهروندی استان قم حاضر شده از برخوردهای صورت گرفته در دوران بازداشت خود شکایت کرد.

فريد مدرسي نسبت به برخوردهاي صورت گرفته با وي در طول دوران بازداشت شكايت كرد( به نقل از خبرگزاری ایلنا) 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سومين همايش دوسالانه حقوق بشر دانشگاه مفيد (The3rd International Conference on Human Rights)

پوستر همايشسومين دوره همايش دوسالانه حقوق بشر دانشگاه مفيد تحت عنوان ” هويت ها ، تفاوت ها و حقوق بشر “ از روز شنبه ۲۴/02/ 84 آغاز به كار كرد و تا روز 2۵/02/84  ادامه خواهد داشت.

اين همايش توسط مركز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد ( ) با همكاري نمايندگي سازمان ملل در ايران ، مركز امور مشاركت زنان نهاد رياست جمهوري ، مركز بين المللي گفت و گوي تمدن ها ، كميسيون ملي يونسكو در ايران و وزارت علوم ، تحقيقات و فناوري برگزار مي گردد.

يكي از ويژگي هاي اين همايش نظم موجود در آن است اگر چه امسال به علت اينكه خانم شجاعي رئيس مركز مشاركت زنان نهاد رياست جمهوري 10 دقيقه بيشتر از وقت تعيين شده سخنراني خود را در  روز   افتتاحيه ارائه كردند لذا با كمي تاخير آغاز شد.

نشست هاي همايش در دو گروه برگزار مي گردد. در روز اول همايش ، شركت كنندگان در جلسات گروه اول به بررسي مباحث عمده مربوط با هويت زنان و ارتباط آن با حقوق بشر مي پردازند. و در گروه دوم ، مباحث عمده در  حول محور هويت و دموكراسي ،جهاني شدن و نظام هاي حقوقي بود.

نكات قابل توجه اين همايش :

1- شركت عمادالدين باقي در روز اول  از نكات مهم همايش  بود.

2- اكثر شركت كنندگان درهمايش از اساتيد دانشگاهاي داخلي و خارجي ، و طلاب حوزه علميه بودند و كمتر چهره هاي شناخته شده سياسي در ميان آنها به چشم مي آمد.

3- در اين دوره برخلاف دوره هاي قبل مبلغي  بعنوان هزينه شركت در همايش از علاقمندان به حضور در همايش دريافت گرديد كه باعث شد كمتر شاهد حضور افراد غير علاقمند – غير مرتبط با موضوع در جلسات باشيم.

4- نظم همايش همانند دوره هاي قبل در حد مطلوب بود.

سايت مرکز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد

خلاصه مقالات ارائه شده در كنفرانس(به زبان انگليسي )

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

عباس عبدي آزاد شد

عباس عبديشاید این خبر ، یکی از مهم ترین خبرهایی باشد که در سال جدید شنیده ام . عباس عبدی که ، دو سال و نیم به اتهام جاسوسی در زندان بود دیروز رسما" با حکم شعبه اول تشخیص دیوان عالی کشور از اتهامات وارده تبرئه شد .

عبدی برای یک نسل از فعالین سیاسی که از دریچه روزنامه سلام با  دنیای سیاست و کنش های حزبی در ایران آشنا و در واقع تربیت شدند یکی از سمبل های صراحت و شفافیت در مواضع بود.

اولین آشنایی من با عبدی از طریق روزنامه سلام بود. زمانی که در دوره دبیرستان قرار داشتم و آن سال ها ، فصل شفاف سازی کنش های حزبی و جناحی درایران بود. تولد سلام که در ماه های آخر مجلس سوم روی داد باعث آشنایی من به عنوان یک دانش آموز دوم دبیرستانی با مفاهیم اولیه جناح بندی های سیاسی در ایران آن روز بود.

من در میان نویسندگان این روزنامه ، علاقمندی ویژه ای به عبدی یافته بودم. قلم وی در عین روانی و دور بودن از اصطلاحات بغرنج و پیچیده ، در انتقال مفاهیم بسیار توانا بود. بسیاری از مفاهیم اولیه که بعدها در دوم خرداد 76 در چارچوب گفتمان اصلاحات مفصل بندی شد در این دوران از طریق نوشته های ایشان در عرصه عمومی مطرح گردید.

یکی از نوشته هایی که قدرت و شجاعت وی را نشان می دهد مقاله معروف « از لوس آنجلس تا قزوین » بود که به سیستم دوگانه اطلاع رسانی در آمریکا وایران اشاره داشت. نگارش مقاله مصادف با شورش های سیاهان لوس آنجلس و شورش مردم در قزوین به خاطر عدم تبدیل شدن این شهر به استان  بود . و عبدی در این مقاله به نقادی سیستم خبری در ج.ا.ا بالاخص سیمای ج. ا. ا پرداخت .

عبدی در این دوران تنها یک روزنامه نگار سیاسی نویس نبود بلکه وی در حوزه های گوناگون مانند حقوق و اقتصاد به ارائه مقاله و تبیین مواضع چپ ( مدرن ) می پرداخت.

عبدی با این پیشینه بعد از پیروزی جنبش دوم خرداد به یکی از چهره های مطرح اصلاح طلبان تبدیل گردید. من که از دوران جوانی با نوشته های وی آشنا بودم هیچگاه باور نداشتم که وی را بتوان براساس نوشته هایش به زندان افکند. زیرا ، یکی از وجوه شخصیت وی دانش او در حوزه های گوناگون و منجمله حقوق بود که باعث می شد نوشته های وی در عین صلابت ، از هرگونه سخن که شائبه افتراء و تهمت بری بود.

زمانی ، مصاحبه گر یکی از روزنامه های اصلاح طلب نظر وی را در باره اصطلاح " تاریک خانه اشباح " گنجی پرسیده بود و وی در پاسخ گفت که برخلاف گنجی اعتقاد دارد که تاریک خانه ای وجود ندارد بلکه اشباح در انظار قرار دارند و چنان پرده ها افتاده است که دیگر نمی توان از تاریک خانه ای سخن گفت که نیاز به افشاگری داشته باشد.[1]

لذا، وی ضرورتی نمی دید که با طرح ماجراهای این تاریک خانه پیام خود را به دیگران برساند. زیرا، گیرندگان پیام ،خود به علت شفافیت و علنی شدن بسیاری از امور آگاه به این نکات بودند.

اما، عبدی  ، نه به خاطر نوشته هایش بلکه بدلیل انجام تعدادی نظر سنجی برای موسسه گالوپ به زندان افتاد. کسانی که از پیشینه و نوع کنش سیاسی وی آگاه بودند از این اتهام در حیرت بودند. زیرا ، وی همیشه در نوشته های و فعالیت هایش موازین حقوقی را رعایت می کرد . و بالاتر از آن ، وی کسی بود که خود از فاتحان لانه جاسوسی آمریکا بود. و حال ، متهم به جاسوسی به آمریکا شده بود. اتهامی که حتی مخالفان وی نیز به آن ایمان نداشتند. وحال ، بعداز تحمل دونیم سال ، وی آزاد شد.

من برای تمامی روزنامه نگاران زندانی بالاخص اکبر گنجی احترام خاصی قائل هستم . اما ، نمی توانم احترام ویژه خود را نسبت به نوع و شیوه نویسندگی عباس عبدی بیان نکنم. اگر ، گنجی ، همانند مبارزه ای می نماید که قلم را به سلاح مبدل کرده وارد میدان مبارزه شده بود اما، عبدی قلم را به مثابه قلم بکار برد. وی ، هیچگاه ، در نوشته های خود از یک نویسنده فراتر نرفت اما، در عین حال تاثیر بی نظیری بر خوانندگانش گذاشت.

تفاوت عبدی نسبت به گنجی برای من در این است که عبدی اگر چه نویسنده ای توانا بود اما الگویی دست یافتنی است در حالی که آنچه گنجی به آن معروف شد شیوه ای از نوشتن بود که تنها در جوهره و شخصیت تعداد محدودی از افراد و برحسب تامین شرایط تاریخی قابل جمع می باشد. من اکبر گنجی را دوست دارم اما ، اگر خود را نویسنده ای کوچک بدانم الگوی خود را عبدی می دانم. الگویی که نوشتن شجاعانه در عین حفظ تمام موازین حقوقی را به خوانندگان خود می آموزد. من بعنوان یک علاقمند نوشتن آزادی وی را به خانواده ، جامعه روزنامه نگاران و تمامی دوستان جبهه مشارکتی تبریک می گویم.


[1] - جملات نقل به مضمون است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تولد دوباره

ما معمولا" تولد رو آغاز یک راه برای ساختن و شکوفایی خود می دانیم. اما ، همیشه ، تولد تنها آغازی از آغاز نیست بلکه می تواند آغازی از یک پایان باشد. وقتی سال های پیش گرفتار یک مساله عاطفی بودم با افراد زیادی مشورت می کردم . آنها معمولا" مرا بخاطر رویداد پیش آمده نکوهش می کردند و با هزار دلیل می خواستند نادرستی آن را برای من اثبات کنند. تا اینکه به توصیه یکی از دوستان به مشاوری مراجعه کردم . پس از جلسه اول و دوم که به بیان سیر حوادث گذشت در جلسه سوم ، مشاور از اهیمت عشق و پایمردی بخاطر آن سخن گفت و از من خواست تا در صورتی که علاقه ای درونی در وجود خود احساس می کنم برای او بنویسم و اینکه تا چه زمانی حاضر به پایمردی هستم؟ تا او نیز تلاش خود را برای تحقق آرزوی من بنماید.

من که از موضع مشاور خود بسیار خوشحال بودم و بخاطر تائید رفتار و آرزوهایم از سوی او بر خود
می بالیدم پس از بازگشت به خانه شروع به نگارش احساسات خود کردم اما هر چه بیشتر
می نوشتم کمتر میان خود و نوشته همگونی می یافتم تا اینکه جهت گیری آن را تغییر دادم . دیگر ، در مورد اینکه چه میزان حاضر به پایمردی بخاطر عواطف خودهستم  نمی نوشتم بلکه حقیقت عریان شده در برابر خود را روایت می کردم.

فردی که در اثر بی توجهی به خود هر لحظه در حال آب شدن بود کودکانه برای کسب چیزی که بیشتر برای او به اسباب بازی شبیه بود شیون و فریادهای دروغین سر می داد و در این فضای پرهیاهو صدای خود را نمی شنید که هر لحظه در زیر پای خود در حال له شدن بود.له شدنی که پیام آور ، پایان او بود.

رنجی که احساس می کردم نوید مرگی زود رس را برای من می داد اما این مرگ پایانی برای یک آغاز بود. شاید عنوان تولد دوباره ، یاد آور لحظه ای باشد که هر فرد خود را در برابر خود قرار می دهد بی هیچ واسطه و تلاش برای چهره سازی دروغین . و دراین زمان باید انتخاب کند پذیرش چهره دروغین خود ؛ پذیرش پایان و مرگی دائمی یا شکستن چهره دروغین ساخته شده ؛ گذر کردن از پایان خط و آغاز کردن راه دوباره.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

غصه خوردن

آدم موجود عجیبیه! وقتی به چیزی نرسیده یا چیزی رو نداره غصه نداشتنش رو می خوره بعد که رسید و هنوز طعم شیرینش رو نچشیده غصه از دست دادنش رو داره.
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

زنان ، عقلانیت و احساس:

مطلبی که پیش روی شماست درک من از بخشی از تمایزات میان مردان و زنان می باشد. این برداشت با توجه به کمی ارتباطات موجود میان مردان و زنان در ایران می تواند نگرشی مخدوش و تحت تاثیر اندیشه های فیمینیستی باشد. در هر حال با توجه به این نکات اظهار نظر دوستان بالاخص دختران و خانم هایی که به وبلاگ سر می زنند و گفتگو در این زمینه عامل روشنگری و  واقعی ترشدن برداشت های ما است .پس اگر مطلب را در خور دیدید اظهار نظر شما مایه خوشحالی ماست.

زنان ، معمولا" متهم به عدم عقلانیت هستند زیرا ، که آنها همیشه وجود گرم احساس را بر سردی عقل ترجیح داده اند. تاریخ اندیشه ، تاریخ مردان است . اما ، زنان برای حضور در چنین تاریخی ارزشی قائل نیستند. آنها ، بیش از اینکه به دنبال متجسد کردن خود در قالب فلسفه و دیگر اشکال اندیشه باشند به دنبال جاری سازی خود هستند. برای زنان  بیان احساس ، اعلام رهایی است.بیان ، شکل غالب بروز روحیات زنانه است. آنها، بیان را بر نوشتار ترجیح می دهند .

درک زنان ، بدون فهم اهمیت این نکته ممکن نیست.در دنیایی که همه چیز به تصویر تبدیل شده ثبات و مادیت یافته است فرصت کمی برای بیان جاری وجود دارد بیانی که ظهور و تجلی احساسات درونی افراد باشد و از رکود و ماندگی گریزان است . شاید بی دلیل نباشد که در دنیای کنونی آسیب پذیری زنان بیشتر از مردان است. میزان ، افسردگی ، در میان ایشان درجه بالایی را تشکیل می دهد.

برای زنان، کنش هایی همچون رقص و آواز ، شادی و تازگی  بیشتری به ارمغان می آورد و آنها را بیشتر به کنه و ماهیت زندگی نزدیک می کند تا اینکه در گوشه ای از تاریخ خود را گرفتار پرسش های دیرپای زندگی چیست؟ نماید و تبیینی همه شمول برای آن بیابد.

برای بسیاری از مردان علاقه زیاد زنان به مُد، آرایش و تلاش برای تغییر بسیاری از وجوه خرد زندگی روزمره قابل فهم نیست . این در حالی است که علاقه زنان به این نحوه رفتار محصول مفهومی است که آنها از زندگی دارند. برای آنها ، گونه گونگی در لحظات ،مفهوم واقعی زندگی است و بیان ، مُد و آرایش خود یا محیط اطراف برآورده کننده و سمبل این تمایل به گونه گونگی در لحظات است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سانسور شدم : توضیح مجدد

صبح که به وبلاگ تحلیل های روزانه سرزدم با مشکل سانسور روبرو گشتم . که در مطلب زیر خبر آن را به دوستان اطلاع دادم. برای خود من این مساله جای تعجب داشت . بالاخص اینکه :

1-     روز قبل از طریق سرویس دهنده فعلی اینترنت به وبلاگم دسترسی داشتم.

2-     علاوه بر وبلاگ تحلیل روزانه ، وبلاگ سوژه در حاشیه را هم مسدود کرده بودند.

گمان اولیه من این بود که وبلاگ های قمی احتمالا" دچار سانسور ویژه شده باشند  بالاخص وقتی که :

1-     گزارش قم جهنم وبلاگ نویسان در یاد شما باشد.

2-   سرویس دهنده اینترنت شما ، موسسه ای باشد که میزان فیلترشدن سایت ها  در آن چند درجه ضعیف تر از دیگر مراکز است و بطور معمول بسیاری از سایت هایی را که توسط سایر سرویس دهندگان فیلتر می شود باز گذاشته باشد.

این نکات بر ابهام موجود افزوده بود تا اینکه یکی از دوستان وبلاگ نویس فیلتر شدن سایت بلاگفا را توسط سرویس دهنده علت احتمالی مشکل معرفی کرد.

پس از اینکه از کارت های چند سرویس دهنده دیگر استفاده نمودم صحت خبر تائید شد. و خوشبختانه با استفاده از کارت های جدید به وبلاگ دسترسی یافتم. اما در این ماجراء چند نکته قابل توجه وجود دارد:

1-   این رویدادها که هرروز در اطراف ما قابل مشاهده است نشانه دهنده بی توجهی عمیق نسبت به حقوق شهروندی است. حق آزادی بیان و انتشار عقاید ،مهم ترین رکن حقوق بشر می باشد که به سادگی توسط شرکت های مختلف ارائه کننده خدمات تضیع می گردد.

2-   نکته جالب تر اینکه ، سرویس دهنده ی مورد اشاره وابسته به یکی از وزارت خانه هایی است که وزیر سابق آن در حال حاضر کاندیدای تعدادی از گروه های اصلاح طلب برای  ریاست جمهوری است. اینکه، سازمان تحت امر این وزارت خانه باید پیشرو در ارائه خدمات و حفظ حقوق شهروندی باشد انتظار هر شهروندی است که متاسفانه ما شاهد عکس این اتفاق می باشیم.

3-   همانطور که مدیریت بلاگفا نیز اشاره کردند ما شاهد بی قانونی و هرج و مرج در زمینه مدیریت محیط وب و اینترنت می باشیم که باعث ضربه خورد منافع مصرف کنندگان گشته است.

در پایان از دوستانی که با پاسخ دادن به ایمیل های من حساسیت خود را نسبت به این امر نشان دادن متشکرم.

خبر : بلاگفا را فیلتر نکنید

مصاحبه منتشر شده در ایسنا در مورد فیلتر شدن سایت بلاگفا در یکی از شرکتهای سرویس دهنده اینترنت

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تقاضاي بازبيني پرونده سميعي نژاد

نامه ی تنظیمی توسط وکیل دادگستری1خطاب به آقای شاهرودی:

حضرت آیت الله هاشمی شاهرودی ریاست محترم قوه قضائیه

با سلام 

احتراما  ، نظر به در خواست عده ای از وبلاگ نویسان که در حسن نیت آنان تردیدی وجود ندارد دائر بر ازادی اقای مجتبی سمیع نژاد که ظاهرا به اتهام ارتداد ! از طریق وبلاگ نویسی در بازداشت موقت بسر می برند و فارق از هرگونه داوری نفیا ویا اثباتا نسبت به اتهامات منتسبه به متهم ، و توجها به عنایت ویژه آن مقام عالی به کرامت و شان انسانی متهم ، از آنجائی که موارد بازداشت موقت به شرح مواد 32 و 35 قانون آئین دادرسی کیفری احصاء شده و بازپرس محترم حسب اظهارات احد از وبلاگ نویسان از بازداشت موقت الزامی عدول و مبادرت به صدور قرار وثیقه برای متهم نموده اند که بنظر می رسد دلایل کافی بر توجه اتهام ارتداد به متهم وجود نداشته لذا بازپرس محترم از ادامه بازداشت موقت نامبرده صرف نظر نموده اند . علیهذا چنانکه استحضار دارند در پرونده های مربوط به قتل حتی از نوع عمد میزان وثیقه گاهی به کمتر از سی میلیون تومان اخذ می شود بنا براین اخذ وثیقه سنگین یکصدو پنجاه میلیون تومانی هیچ تناسبی با اتهام مشار الیه نداشته و طبعا مفاد ماده 134 قانون آئین دادرسی کیفری که می فرماید : <<تامین باید با اهمیت جرم و شدت مجازات و دلایل و اسباب اتهام واحتمال فرار متهم و از بین بردن اثار جرم وسابقه متهم و وضعیت و مزاج و سن و حیثست او متناسب باشد >> . رعایت نشده است . از محضر شریف آن مقام عالی که بکرات دلسوزی خویش را در اجرا و اعمال عدالت به منصه ظهور رسانیده اید و در معیت عده زیادی از جوانان نویسنده که سخنان اخیر شما موجی از امیدواری در دل آنان آفریده است تقاضا دارم در صورت امکان پرونده امربازبینی مجدد شده و نسبت به تخفیف قرار صادره مساعدت فرمایند.

مطلب وبلاگ جمهور در این رابطه که بار اول مرا حساس به موضوع کرد.

در اینجا می توانید نامه تقاضا برای آزادی مجتبی سمعیی نژاد را امضاء کنید

مطالب تعداد ی از وبلاگ ها در این زمینه:

نوشته آلپر

نوشته وزين روزبه

در نقد دفاع من از شاهرودي

دفاع اميد معماريان از شاهرودي

تشويق آقا فرهاد رجبعلي

به ياد يكي از فراموش شدگان دربند

لوگو نسازيد، آزادش كنيد

تذكر خارق العاده افسون فسرده

ف.م.سخن خطاب به شاهرودي

هوشنگ دوداني خطاب به شاهرودي

حمايت وبلاگ جستجو

 سينه‌چاك خطاب به شاهرودي

دادخواست تخصصي وكيل دادگستري خطاب به شاهرودي

نامه ساسان عاصي به شاهرودي

نوشته غوغاي ستارگان

ديدگاه مانا مهر

نقد همدلانه سولوژن

بايد منت بكشيم، التماس كنيم...

نظر هاله سرزمين آفتاب

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سانسور شديم

امروز كه آمدم وبلاگ خود را باز كنم با پيام مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي باشد روبرو شدم . باورم نمي شد وبلاگ تحليل روزانه كه بسيار محتاطانه مي نوشت سانسور شده باشد. اين فقط يك نكته رو نشون مي دهد و اينكه وضعيت اعمال سانسور فوق العاده بي ضابطه شده است كه وبلاگي مانند تحليل هاي روزانه كه حتي در قسمت مسابقه بخش سياسي - اجتماعي جشنواره وبلاگ نويسان  انتخاب شده مشمول سانسور مي شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

نیایش و تنهایی

بازگشت به مذهب یکی از نمونه های تلاش برای گریز از تنهایی است. نجواهای عاشقانه با اویی که خدا می نمامیم بیش از اینکه ، سخن گفتن با غیری باشد که قادر و جبار است سخن گویی با خود است. خدا ، چیزی جزء خود گرفتار در مادیت دوران نیست که ما را با زبان دعاء و تضرع به رهایی فرا می خواند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

مایکل و ...

همزمان با گسترش وجه مادی و تکنولوژیکی زندگی ،  ظهور اقسام و اشکال بیان نمودی واقعی یافته است. کنسرت های بزرگ ، یکی از اقسام نمایش تمنای بیان است . اما این ابراز  وجود بیش از آنکه بیانی واقعی از احساس درونی باشد نمایش دهنده آرزوی داشتن بیانی اختصاصی است.

زمانی که به کنسرت های مایکل جکسون ، مَدونا و دیگر خوانندگان مطرح نگاه می کنیم. و انبوه افراد حاضر در آن را که با فریادها و شیون های خود با خواننده همراهی می کنند می ببینیم به تعجب گرفتار
می شویم. چرا ، اینگونه ، کنش ها ظهور می یابد؟

در چنین جمع هایی ، تنهایی ، تنهایی هزاران فردی که ناتوان از داشتن بیانی اختصاصی از خود هستند را می ببینم آنها همانند انسان های لال و ناتوان ،از دیدن فردی که ظاهرا" در حال بروز خود از طریق بیان شاعرانه احساسات و حرکات می باشد به حیرت افتاده اند.

رقص و پایکوبی در چنین مناسکی بیش از آنکه نمایش خود باشد تجلی آرزوی ظهور خود است. زمانی که این افراد از جمع کناره می گیرند دیگر جزء افسردگی پناهگاه دیگری ندارند. آنها ،در تنهایی ، جزء وجودی سترون که ناتوان از باروری می باشد چیزء دیگری نیستند. آنها ، امکانی خلاق برای برون رفت از انسداد عاطفی خود ندارند.درمان آنها پناه بردن به مواد مخدر و حضور در جمع هایی عمومی است تا ناتوانی خود را از بیان خلاقانه خود  فرونشانند.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تنهایی

ما در بسیاری از لحظات، در میان جمع حاضر ، در حالی که غریو فریادهایمان در جشن های همگانی فضا را آکنده کرده است تنها هستیم.

تنهایی ، بیش از آنکه نسبت ما با وجود دیگران ؛ میزان ارتباط ما با دیگران ؛ میزان حضور ما در کنار دیگران باشد به میزان حاضر بودن خودمان برای خودمان مربوط است. ما تنهائیم نه به این خاطر که از دیگران دوری گزیده ایم بلکه تنهایی ما محصول دور افتادگی ما از وجود خودماست.

بسیاری از لحظات ، غریو شکسته خود ، ما را فرا می خواند و تمنای آزادی دارد . خواهان این است که ما او را رها کنیم تا بتواند با ظهور یافتن ، وجود خود را بر خود نمایان کند.

احساس ، جاری سازی خود است .و بیان نمایش تمنای خود برای حضور و ظهور است. وقتی به موجودات انسانی نظر می کنیم شوق سخن گفتن و بیان را در آنها می یابیم. شوقی که با تلاش آنها برای رهیدن از تنهایی گره خورده است.

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

ازدواج

در حال حاضر شدیدا" مشغول پی گیری مقدمات ازدواج خودم هستم.فکر نمی کردم به این زودی مساله ممکن شود. لذا ، برخلاف برنامه ریزی که برای این هفته یعنی شرکت در جشنواره وبلاگ نویسان داشتم ناچار به تغییر برنامه شدم.

در هر حال از اینکه نتوانستم در جمع دوستان باشم از ایشان عذر می خواهم . و از حسن نظر آنها به دو وبلاگ من یعنی سوژه در حاشیه و تحلیل های روزانه که در بخش های وبلاگ های آموزشی و سیاسی – اجتماعی جزء صد وبلاگ منتخب انتخاب شده اند تشکر می کنم.

لیست صد وبلاگ برتر منتخب

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

آیا در ایران انتخابات کنشی عقلانی یا اسطوره ای می باشد؟( بخش دوم)

همان گونه که گفته شد کنش عقلانی واجد صفات روشنی و یگانگی می باشد . شرکت در انتخابات نیز به مثابه کنش عقلانی واجد معنایی روشن و یگانه است .شهروندان با شرکت در انتخابات از میان گزینه های ارائه شده گزینه مطلوب را انتخاب می کنند. دراین کنش " انتخاب کردن " ابزاری است که با آن کنش عقلانی یعنی انتخاب گزینه مطلوب سامان می یابد.

این برداشت در صورتی که  امکان انتخاب گزینه مطلوب ممکن نباشد اصل " انتخاب کردن " به زیر سئوال می رود. زیرا، انتخاب فی نفسه مطلوب نیست بلکه آنچه از طریق فرآیند انتخابات مورد نظر است فراهم کردن زمینه انتخاب گزینه های مطلوب است.

در چارچوب کنش عقلانی ، شرکت در انتخابات ابزاری است که انسان های عاقل برای سازمان دادن مطلوب به فرآیند تصمیم گیری آزادانه برگزیده اند. لذا، در صورتی که اصل امکان تصمیم گیری آزادانه زیر سئوال رود شرکت در فرآیند انتخابات بی معنا می گردد.

اما آیا انتخابات در ایران کنشی عقلانی است. پاسخ به این پرسش هم مثبت و هم منفی می باشد. گذر زمان و ظهور نسل جدیدی از رای دهندگان باعث ایجاد فضایی گشته است که شرکت در انتخابات به کنشی عقلانی تبدیل می گردد. اما ، بخش بزرگی از رای دهندگان نیز وجود دارند که برای آنها شرکت درانتخابات معنایی چند گانه دارد و انتخابات به مثابه ابزار انتخاب  گزینه مطلوب تنها یکی از معانی و اهداف شرکت در انتخابات است.

این معانی متعدد و چند گانه از انتخابات محصول رویدادهای بسیاری است که در طی 25 سال اخیر با مفهوم انتخابات گره خورده است.

یکی از این معانی مساله امنیت ملی است. ترس ها و استرس های پی درپی رخ داده در سال های گذشته همچون جنگ ، تروریسم ، تهدیدات خارجی و ... باعث شده که انتخابات نمادی از حفظ ثبات جامعه و رفع  خطر دشمنان خارجی تعبیر شود.

 همچنین ، انتخابات از نظر حافظه تاریخی ملت نوعی تشخص یابی و اعلام موجودیت است . مردمی که در بهمن 57 فرصت اعلام موجودیت خود را یافتند هر انتخاباتی را فرصتی برای اظهار وجود خود می بینند. بعبارتی دیگر ، در فضای سیاسی ایران ، انتخابات شاید تنها وسیله مشارکت در امور کشور برای بسیاری از افراد جامعه باشد. برای این عده شرکت در انتخابات به معنای خروج از انفعال و مشارکت در کنش جمعی است . اگر انتخابات از این عده دریغ شود این افراد از نظرسیاسی و اجتماعی به موجودات مرده ی تبدیل گشته هویت جمعی که از طریق انتخابات کسب می کنند را ازدست خواهند داد .

 نمونه بارز صحت این فرضیه در نوع کنش مردم در انتخابات شوراها و سپس مجلس هفتم می باشد. آنها در انتخابات حضور نداشتند اما آیا این به معنای حضور و فعالیت ایشان در حوزه مدنی به نفع مخالفان اصلاحات ( از طریق حضور در قدرت ) بود ؟ جواب منفی است. اگر مردم در عرصه انتخابات شرکت نکنند تنها اصلاح طلبان ( به اصطلاح حکومتی ) دچار مشکل نشدند بلکه این شامل اپوزیسیون نیز گردید . در واقع تحریم انتخابات به شکلی که در انتخابات شوراها و بعد مجلس صورت گرفت تحریم فعالانه نبود. بلکه انفعال سیاسی بود که از طرف مردم ظاهر شد .

انفعالی که به علت عدم عمق یافتن ذهنیت پیچیده در اذهان اکثر شهروندان رخ داد. منظور از پیچیدگی ، توانایی در نظر گرفتن عناصر گوناگون در تحلیل  و انجام کنش سیاسی طبق آن است. زمانی که افراد به علت آشفتگی وضعیت ، در تحلیل متغیرهای گوناگو ن و نسبت سنجی میان آنها ناتوان گردند در این صورت به احساسات و عواطف فرصت جولان می دهند . ترس های دیرین که به ناخوداگاه ذهن رانده شده بودند ظهور می کند و همچون آتشی عقلانیت را در کوره خود مذاب می نماید. لذا، شاهد هستیم که  نتیجه عدم مشارکت سیاسی در انتخاباتی که به تقویت نظام سیاسی – از دیدگاه اپوزیسیون – می انجامد  حرکت به سمت اپوزیسیون نبود بلکه دور شدن از هر گونه وجه سیاسی داشتن یا مرگ سیاسی بود.

این درحالی است که در کشورهای توسعه یافته هیچگاه چنین وضعیتی وجود ندارد. وجود جامعه مدنی گسترده ، احزاب قوی و انواع امکان های اجتماعی برای مشارکت باعث شده است که مشارکت سیاسی تنها بخشی از هویت اجتماعی افراد را شکل دهد.

در این جوامع ، به علت حضور تام اقصاد آزاد ، افراد برای کسب و حفظ منافع اقتصادی خود ناچار هستند در انواع اتحادیه ها و کنش های جمعی اقتصادی مشارکت نمایند. اگرچه ، این کنش ها ماهیتی اقتصادی دارد اما ، عملا" آنها را وارد دسته بندی های سیاسی می کند.

این درحالی است که در ایران به علت اقتصاد نفتی و دولتی ، بسیاری از شهروندان مشارکت زیادی در کسب و مدیریت شرایط اقتصادی خود ندارند. در این حوزه نیز ، مانند سایر حوزه ها حضور قوی دولت به عنوان طراح و تنظیم کننده روابط نمایان است.

در چنین شرایطی از یک سو حوزه سیاست به علت عقب ماندگی سیاسی تاریخی ناتوان از سازمان دادن زمینه مشارکت و فعالیت جمعی اکثر نخبگان و توده مردم در قالب فعالیت های حزبی است . از سوی دیگر ، نقش مسلط شهروندان در تصمیم گیری های اقتصادی به علت اقتصاد دولتی از مردم سلب شده است . در چنین ، شرایطی ، اثرگذار ترین نوع حضور مردم ، شرکت در انتخابات می باشد.

در تحلیل روانی یک ملت می توان عناصر و معانی گوناگون دیگری نیز از انتخابات یافت که باعث می گردد انتخابات فراتر از یک ابزار سیاسی تبدیل گردد.و معنایی کثیر یابد. یکی از عللی که در ایران مردم در عرصه سیاسی پیش بینی ناپذیر می باشند وجود این جنبه اسطوره ای – چند گانگی ، ابهام - در رفتارشان  است.

سیاستمداران با معیارهای عقلانی امکان یا عدم امکان حضور مردم در انتخاب را تحلیل می کنند در حالی که مردم در کنار بعد عقلانی مساله ، معانی دیگری  نیز به مفهوم انتخابات تحمیل می کنند و به آن جنبه  اسطوره ای می بخشند.  

نمونه ای از کنش های سیاسی اسطوره ای انتخابات اخیر آمریکا بود. در حالی که گروه های مرجع و دانشگاهیان با تحلیل هایی عقلانی مخالفت خود را با ریاست جمهوری بوش اعلام می  کردند مردم آمریکا بوش را انتخاب کردند. این انتخاب بیش از آنکه وجه عقلانی داشته باشد نشانه ترس های گسترده آنها از تروریسم (که بیش از آنکه واقعی باشد مساله ی روانی بود)، ظهور مذهب به مثابه کنشی ایمانی و ... بود که باعث گردید برخلاف انتظار عقلاء ، بوش به ریاست جمهوری برسد.

انتخابات ریاست جمهوری ایران نیز می تواند چنین سرنوشتی داشته باشد روشنفکران می توانند از دو سو مردم را به عقلانیت دعوت کنند :

1-      عده ای به ارائه یک سری دلایل عقلانی ، آنها را به عدم شرکت دعوت کنند.

2-      گروه دیگر نیز با اشاره به ضرورت توجه به عقلانیت در انتخاب سیاسی ، مردم را به رای دادن تشویق کنند.

ولیکن مردم ضرورتا" بر اساس سخنان این عده عمل ننمایند. آنها بر حسب شرایط روانی ، تشدید ترس ها یا کاهش آنها نسبت به آینده کشور و ... دست به انتخاب زنند . انتخابی که شاید مورد انتظار نخبگان از هر دو سو نباشد.

 

انتخابات کنشی عقلانی یا اسطوره ای (قسمت اول )

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

اكبر گنجي را آزاد كنيد

اكبر گنجي را آزاد كنيدقصد داشتم مطلبي درباره اكبر گنجي بنويسم كه هنوز فرصت نكرده ام براي همين لگوي اكبر گنجي را آزاد كنيد كه وبلاگ جمهور آن را تهيه كرده است اينجا قرار مي دهم . به اميد آزادي همه زندانيان سياسي

 

 

 

 

 لینک به حمایت از اکبر گنجی

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

انتخابات كنش عقلاني يا اسطوره اي ( بخش اول )

انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری در راه است. و سیاستمداران واستراتژیست های جناح های سیاسی و گروه های درون و بیرون حاکمیت درصدد طراحی بهترین شیوه برخورد با مساله می باشند.

طراحی استراتژی ها و تاکتیک های سیاسی در رابطه با انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری بدون درک معنای کنش های جمعی ناتمام و نافرجام است. اما آیا انتخابات در ایران ، صرفا" به  فعالیت عقلانی جمعی قابل فروکاستن می باشد یا اینکه می تواند معنایی اسطوره ایی نیز به آن بخشید ؟

  •  کنش عقلانی :

عقل مدرن ریشه در اندیشه دکارت و کانت دارد. دکارت با جمله معروف « من می اندیشم پس هستم » زمینه ساز تولد انسان به مثابه سوژه ((Subject  را فراهم نمود. کانت با بسط معرفت شناسی، هویت جدیدی از انسان ارائه کرد که در آن عقل به محور هویت فرد تبدیل شد و سایر وجوه انسانی همچون عاطفه و احساس به مثابه امور پست مورد طرد قرار گرفت. در این برداشت از هویت انسانی ، مَن ، تنها اشاره به جنبه عقلانی بشر دارد.

اما تلاش کانت برای ایجاد ریشه همسانی میان هویت « من / خود » با « سوژه یا عقل » ریشه در منطق اینهمانی دارد. منطق اینهمانی  که ریشه در سنت ارسطویی و متافیزیک حاکم بر فلسفه غرب دارد با استفاده از سه قانون اینهمانی یعنی « هر چیزی همان است که هست»،قانون  امتناع تناقض  یعنی « هیچ چیزی نمی تواند هم باشد و هم نباشد» و قانون طرد  شق ثالث یعنی « هر چیزی باید باشد یا نباشد» انسجام منطقی را به اندیشه می بخشد و بطور ضمنی وجود واقعیتی ذاتی و یک خاستگاه را برای معرفت هویدا می کند.

پایداری و انسجام منطقی معرفت نیازمند وجود یک خاستگاه بسیط (فارغ از تناقض)،همگن (از یک جوهر) و با خود اینهمان (پیش خود حاضر) است.

منطق اینهانی مستلزم طرد ویژگی هایی همچون پیچیدگی ،ابهام ، تفاوت و تکثر هستند که تداعی کننده «ناخالصی» است. [1]

لذا، کانت با پذیرش منطق فوق نمی تواند هویت انسانی را بر مجموعه مرکب ( عقل واحساس ) قرار دهد. هویت و حقیقت باید به یک خاستگاه بسیط و خالص ( نه مرکب ) ارجاع شوند.

در چارچوب منطق اینهمانی و متافیزیک برخاسته آن ، ماموریت انسان به مثابه سوژه حرکت از پیچیدگی ، ابهام و تکثر به سادگی ، خلوص و یگانگی می باشد.

لذا، شعار کانت در تعریف روشنگری اسطوره زدایی و قدسی زدایی ( که سمبل ابهام ، چندگانگی ، احساس هستند ) از طبیعت و زندگی می باشد تا زمینه گسترش عقلانت در جهان انسانی فراهم گردد و کنش انسانی ماهیتی عقلانی کسب نماید.

 

  • کنش  اسطوره ای:

اما آیا انسان به مثابه سوژه ( موجود عاقل ) برداشتی کامل از هویت انسانی است؟در تقابل با رویکرد دکارتی - کانتی ، شاهد ظهور افکار جدیدی هستیم که برانداختن برداشت فوق را اراده کرده بودند. نیچه با بازگشت به سنت یونانی ماقبل سقراطی – افلاطونی درصدد بود که زمینه بازگشت اسطوره را فراهم نماید.

نیچه ، مفهوم کانتی از هویت ر ا برداشتی ناقص و فروکاهند از انسان می داند. از دیدگاه وی پذیرش انسان به مثابه موجود عاقل ، به معنای نفی وجوه مختلف زندگی برای کسب انسجام و یکپارچگی است اما ، « زندگی تقلیل ناپذیر بوده تمامیتی از تفاوت ها است و نه نوعی اینهمانی ( وهمسانی )». [2]

نیچه به جای دعوت ما به همسانی ، یکپارچگی ، کلیت ، وحدت و حقیقت که در مفهوم انسان به مثابه سوژه انباشته بود خواهان دگرسانی ، تفاوت، چندگانی ،تکثر و جانشینی تفسیر به جای حقیقت بود.

اما برداشت فوق تنها در اسطوره قابل تحقق بود. برداشت اسطوره ی از کنش های انسانی ، دیگر صرفا" «از فراگردهاي عقلي  ناشي نمي شود بلکه از عواطف عميق بشر سر بر مي کشد . اما ، اسطوره را نمي توان عاطفه ي محض توصيف کرد ؛ زيرا که اسطوره ، بيان عاطفه است . بيان يک احساس ،  خود آن احساس نيست . اسطوره ، عاطفه اي است که به تصوير مبدل شده است ».[3]

منظور از تصویر شدن عاطفه بیان آن به صورت سمبلیک است . در واقع ، ویژگی ممتاز بشر نسبت به حیوانات این است که علاوه بر زبان جسمانی ، واجد زبان سمبلیک می باشد که با استفاده از نشانه ها گفتاری به انتقال عواطف و احساسات خود همت می گمارد.

بیان سمبلیک از یک سو باعث برون ریزی عواطف انسانی می گردد . و از سوی دیگر با یکپارچه کردن این احساسات پراکنده آن را در چارچوب مفاهیم ، متمرکز می کند.

اسطوره تجربه بشر بوده محصول فرافکنی احساسات ، ترس ها ، شادی ها و دغدغه های روزمره اجتماعی نوع بشر است. اسطوره واجد چندگانگی و ابهام می باشد و حامل معانی گسترده و متفاوت است که انسان ها در طی زندگی خود در آن به ودیعه گذاشته اند. درک معنای اسطوره در چارچوب برداشت عقلانی ممکن نیست زیرا ، اسطوره بیان زندگی است. و زندگی کلیتی یکپارچه ، اینهمان و یگانه نیست بلکه مجموعه ای از تفاوت ها ، احساس ها و کنش های نا آگاهانه و آگاهانه می باشد.

مطلب ادامه دارد...

[1] - پنجاه متفکر بزرگ معاصر( از ساختارگرایی تا پسا مدرنیته ) ، جان لچت ، ترجمه : محسن حکیمی .- تهران : انتشارات خجسته ، ص 160

[2] - همان ص 332

[3] - کتاب اسطوره ي دولت، ارنست كاسير،مترجم: يدالله موقن ، ناشر:انتشارات هرمس ( وابسته به مؤسسه شهركتاب ) ، بخش اول / فصل اول

+ نوشته شده در  شنبه دهم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

رئیس جمهور مقتدر

شاید هیچ کس باور نمی کرد که سید محمد خاتمی با چنین وضعیت ضعیفی ریاست جمهوری را ترک کند. کسی که سخنرانی هایش لرزه بر اندام مخالفان اصلاحات می افکند و آنها در روزهای حساس منتظر اعلام مواضع او بودند.مردی که با اعلام مقصر بودن پرسنل وزارت اطلاعات در قتل های زنجیره ای یکی از بزرگترین شگفتی های سیاسی را در ایران رقم زد. رخدادی که حتی در کشورهای اروپایی یا آمریکا سابقه نداشت.

خاتمی ، با اقتدار و اعتماد به نفس بسیار مردم آمریکا را به گفتگو فرا خواند و با طرح نظریه
« گفت گوی تمدن ها » نام خود و ایران را در جهان طنین افکند.

اما، تاریخ دوباره تجربه شد. و ما شاهد زوال مردی هستیم که نماد آرزوهای خفته یک ملت بود. خاتمی نیز به سرنوشت هاشمی دچار گردید.

هاشمی رفسنجانی ، برای نسلی که من آن را نمایندگی می کنم. یکی از پرقدرت ترین سیاستمداران ایران پس از انقلاب ، و مظهر تسلط و زیرکی بود. در سال های جنگ که ما کودکانه به صفحه تلویزیون چشم می دوختیم قدرت سخنوری هاشمی در مصاحبه با خبرنگاران خارجی شبکه هایی همچون NBC ،CBS و ... گوش نواز و دلفریب بود. اقتدار هاشمی به حدی بود که حتی اصلاحات قانون اساسی را به او منصوب می کردند. در نظر عوام « او میخواست قدرت برتر باشد لذا نخست وزیری را برداشت تا نفر اول قدرت اجرایی کشور شود».

اما ، هاشمی که با اقتدار بسیار پا به عرصه ریاست جمهوری گذاشت اندک اندک نفوذ  خود را از دست داد. و تصویر اسطوره ای وی بعنوان مظهر اقتدار شکست . دیگر ، وی به رئیس جمهوری تبدیل شده بود که توانایی اعمال نفوذ در نهادهای دیگر را از دست داده بود. میزان افول اقتدار وی به حدی بود که دیگردوستان وی نیز حاضر نبوند تنها 5 نفر از نزدیکان وی را در لیست انتخاباتی جناح راست برای  مجلس پنجم قرار دهند.

بررسی این دو تجربه تاریخی  بخاطر استراتژی های متفاوت این دو رئیس جمهور برای ما مفید است . خاتمی ، استراتژی خود را بر شفاف سازی عرصه عمومی گذاشته بود . با تصمیم گیری پشت پرده مخالفت می کرد و خواهان رجوع به آرای ملت بود.

اما هاشمی ، خلاف جریان فوق بود. وی بیش از آنکه به رای ملت اعتنا داشته باشد به قدرت بی نظیر خود در همسو سازی و ایجاد ائتلاف میان نخبگان حاکم بر جمهوری اسلامی متکی بود.

وی نه تنها از شفاف سازی گسترده دفاع نمی کند  بلکه کسب توافق  نخبگان حاکم به دور  از انظار عمومی را نوعی خط مشی موفق می دانست.

اما ، داستان عجیب سیاست در اینجا است که هر دو چهر سیاست ایران ، در وضعیت مشابه  قدرت را ترک یا در حال ترک کردن هستند وضعیت فروپاشی اقتدار و نفوذ.

اما ، ریشه این مساله در کجا قرار دارد. چگونه است که با وجود دو استراتژی متفاوت نتایج آنها مشابه می باشد: نکته در خور توجه در هر دو رویکرد تاکید مفرط هر دو رئیس جمهور به استفاده از سازوکارهای تک بعدی در کسب اقتدار و اعمال نفوذ سیاسی است. اما ، اقتدار و نفوذ در یک جامعه بزرگ مانند ایران و نظام سیاسی بسته و بروکراتیک مانند ج.ا.ا نیازمند عناصر گوناگونی می باشد.

شاید بتوان چهار عامل را در کسب اقتدار و نفوذ سیاسی برای ریاست جمهور موثر دانست :

1- شخصیت فردی 2- اقبال عمومی  3- حمایت نخبگان درون حاکمیت 4- حمایت نخبگان بیرون حاکمیت 5 - روابط بین المللی   

خاتمی و هاشمی از جذابیت های فردی و هوش سیاسی کافی برخوردار بودند . اما هر دو در استفاده از توانمندی های فوق دو راه جداگانه رفتند.

خاتمی توان خود را در کسب اقبال عمومی بکار بست . و تلاش نمود نخبگان بیرون حاکمیت را سازمان دهد .هاشمی ، به جای توجه جدی به اقبال عمومی ، به کسب حمایت نخبگان درون حاکمیت پرداخت.

آنها هر دو به روابط بین المللی توجه ویژه داشتند. اما ، دو چهر متفاوت را عرضه می کردند هاشمی حتی در دورانی که محبوبیت کافی داشت بعنوان نماینده نخبگان حاکم بر ج.ا.ا نگریسته می شد. سخن وی ، پیام آشکار حاکمیت بود.

اما ، خاتمی ، چهره متفاوت تری داشت. وی به اتکاء اقبال عمومی ، از نظر افکار جهانیان ، نماینده طبقات گسترده ای از مردم ایران بود که سال های طولانی خاموش بودند.

در واقع ، پاشنه آشیل هر دو رئیس جمهور در ناتوانی در تولید ترکیب مناسبی از اقبال عمومی و حمایت نخبگان درون و بیرون حاکمیت  بود.این ناتوانی باعث شد که در هر برهه سیاسی یکی از عوامل گفته شده به اپوزیسیون رئیس جمهور تبدیل گردد.

خاتمی زمانی دریافت که اصلاحات بدون کسب حمایت نخبگان درون حاکمیت ممکن نخواهد بود که حرکت وی به جلب حمایت آنها ، سازشکاری تلقی گردید و عملا" باعث از دست رفتن حمایت عمومی و نخبگان بیرون حاکمیت گردید.

هاشمی نیز ، توان بسیاری برای کسب حمایت و فیصله دادن به مشکلات خود از طریق چانه زنی های پشت پرده و در درون حاکمیت مصروف کرد. اما ، زمانی که دریافت ذخایر اعتبار وی در حال پایان است و برای غلبه بر مقاومت ها نیازمند کسب اعتبار مردم می باشد که نخبگان بیرون حاکمیت و مردم ، او را پلی برای پیروزی می دیدند.

پلی که حتی اگر شکسته می شد تاسف و ناراحتی کسی را بر نمی انگیخت.حمله به هاشمی حمله به تمام پیشینه ای بود که هاشمی و دیگران ساخته بودند و در اذهان مردم چیزی جزء امیدهای از دست رفته را تداعی نمی کرد.

نوشته وبلاگ کومه : آیا هاشمی مقتدر است؟

نوشته حسين خداد: تنها آقاي هاشمي مي تواند اعتماد مردم را داشته باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

احضار وبلاگ نویسان قمی و ...

مثل اینکه قوه قضائیه قصد ندارد دست از سر دوستان ما بردارد و با وجود اینکه یقه بچه های وبلاگ نویس تهرانی را ول کردند بچه های قم را مجددا" احضار کردند. خبرهای زیر رو از وبلاگ طنین سکوت حامد متقی اینجا قرار دادم . اگرچه اون هم بخشی از اخبار رو از پیک ایران نقل کرده است. در صورت دسترسی به اخبار جدید حتما" دوستان را در جریان می گذارم.پیک ایران :خبرهای دريافتی حاکی از آن است كه بازداشت‌شدگان اخير قم(فريد مدرسي، مسعود رهبري و حسين عبدالله پور) جزء چهار وبلاگ‌نويسي هستند كه سخنگوي قوه قضاييه از دادگاهي شدن آنها خبر داده است. اين در حالي است كه در بين بازداشت‌شدگان اينترنتي، بازداشت اين افراد و آنچه در مدت بازداشت بر آنها رفته بود، كمترين انعكاس را در رسانه‌ ها داشت.

مقاله ما متهميم ، نوشته مسعود رهبري درباره احضار مجدد به دادگاه

» فرمانده نیروی انتظامی قول داد برخوردهای انجام شده با بازداشت شدگان توسط عوامل این نیروپیگیری شود

» محمدعلي ابطحي افشا کرد: شکنجه بازداشتي هاي قم

» دیدار 2 ساعته تعدادی از بازداشت شدگان اخیر قم با فرمانده نیروی انتظامی

» تشکيل هيئتي براي بررسي مسائل پيرامون بازداشت هاي اخير در قم

» فريد مدرسي به دادگاه عمومي كيفري قم احضار شد

» احضار مجدد وبلاگ نويسان

» درباره اتهام «و غیره» فرید مدرسی و بازداشت شدگان اینترنتی قم و سیاست تعدد پرونده ها!

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

دانشگاه آزاد قم چه خبر است ؟

امشب دوستی از وقایعی صحبت می کرد که هر روزه در دانشگاه آزاد قم اتفاق می افتد. این دوست تعریف می کرد که اخیرا" یکی از اساتید علوم سیاسی  دانشگاه که کارمند صداوسیما نیزمی باشد و مردم شریف ایران هرچند روز یکبار ناچار به تماشا سیمای شریف و مُطَهَّر ایشان هستند چگونه در پاسخ به سئوال یکی از دختران کلاس ، یکی دیگر از دانشجویان دخترکلاس را مجبور کرده است که در حضور سایر دانشجویان دختر و پسر کلاس، بر سر دانشجوی پرسش کننده بکوبد. تا او فراموش نکند که :

اولا" ،به علت نادانی، وی حقی برای پرسش کردن از  او را ندارد .

ثانیا"،همچنین ، او فراموش نکند که در ایران زندگی می کند و پرسشگری عملی نابخشودنی است.

ثالثا"،تحقیر کردن شیوه غالب منش بزرگان بوده او هم جزء این بزرگان است.

وقتی این وقایع که هر روزه در اطرافمان رخ می دهد را می شنویم سیلی از ناامیدی و احساس یاس ما را فرا می گیرد . و عمق نا ادبی و دوری از مدنیت جامعه خود که حتی در اذهان به اصطلاح نخبگان جامعه نیز رسوخ چشمگیر دارد ما را به شگفتی وا می دارد.

شاید بستن تعدادی روزنامه ، دستگیری چند روزنامه نگار، جلوگیری از یک تجمع قانونی نشانه های بارز روحیه استبدادی حاکم براین جامعه تفسیر شود اما واقعیت این است که در برابر تحقیر پیوسته ای که جامعه هر روزه در روابط گوناگون اجتماعی خود تحمل می کند ناچیز است.

تحقیر ، زیربنای استبداد است و مبارزه با آن مبارزه با استبداد می باشد.انسان سلطه جو ، با تحقیر دیگران عزت نفس فرد را مختل می کند و انسان فاقد عزت نفس را همچون موجودی فاقد اراده و ناتوان از تصمیم گیری در اختیار می گیرد.  

پرسشی که ما به عنوان یک نسل منزجر از استبداد باید از خود بپرسیم این است که چه میزان در کنش خود با دیگران عنصر تحقیر را به حاشیه رانده ایم و چه میزان خود را در برابر تحقیر شدن حساس و مبارز نشان داده ایم.

این دوست می گفت در کلاسی که این رویداد اتفاق افتاد کسی را یارای اعتراض نبود بلکه تعدادی نیز بر این رویداد لبخند جاری ساخته اند.و یا بهتر بگویم چنان اعمال مستمر رفتارهای تحقیر آمیز  را به نوش جان چشیده اند و با بستن چشمان یا روان کردن لبخند آن را تحمل پذیر نموده اند که اساسا" دیگر در برابرآن بی احساس گشته اند و عزت نفس خود را در قربانگاه تحقیر به مسلخ برده اند.

من به عنوان جزء کوچکی از این جامعه انتظار ندارم که همه افراد جامعه برای نشان دادن روحیه آزادی طلبی خود ساعات های مدیدی را برای مشارکت در فعالیت های مدنی و اجتماعی صرف نمایند ولی این انتظار هست که حداقل در شعاع محدود زندگی فردی و شغلی خود اجازه تعرض به خود و دیگران را ندهند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

پرسش هاي وارونه

زندگي بدون داشتن پرسش بي معنا است. پرسش ها ، ما را به حركت وا مي دارند و به نحوي پاسخ به اين پرسش ها ، معنا دهي به زندگي است. وليكن گاهي اوقات ما دچار پرسش هاي وارونه هستيم. پرسش هايي كه به جاي قرار دادن ما در مسير سازندگي ،  خود تخريبي را آموزش
مي دهند. و به جاي فرصت دادن به ظهور خود ، خود را اسير پديدارهاي بيروني مي كنند.

نمونه اي از پرسش هاي وارونه را قبلا" در مطلب موسوم به شهر يا روستا توضيح دادم . كه چگونه سال هاي سال ذهن يك نسل را آشفته كرده بود. پرسش ديگري كه هر كودك ايراني از آغاز
خود فهمي با آن روبرو است پرسش « علم بهتر است يا ثروت» مي باشد. يا اينكه ، شما مي خواهيد چكاره شويد؟

جوان ايراني از ابتداء اسير اين پرسش هاست. امروز كه حافظه تاريخي خود را مورد كاوش قرار
مي دهم بياد نمي آورم يكبار و تنها يكبار ، معلمان و مربيان ما پرسش از خود را اهميت بخشيده باشند. در تمام پرسش هايي كه ما را وادار به تفكر مي كردند عناصر بيروني موضوع پرسش بودند. آنها به الهه هاي ما تبديل شده بودند .

علم ، ثروت ، داشتن مشاغل عالي ، الهه هايي هستند كه ذهن ما را اشغال مي كنند و عملا" باعث مي شوند ما وجود خود را به نفع ايشان فراموش كنيم.

علم خوب است ثروت آرامش آور و باعث رفاه است  و شغل خوب داشتن باعث منزلت اجتماعي است اما اگر در غرب شاهد گسترش علم ، ثروت و رفاه مي باشيم بدين خاطر نيست كه فلسفه زندگي در آنجا از ابتداء پرسش از اين گونه امور را هدف خود قرار داده است. بلكه بسياري از مظاهري كه ما از آنها ياد مي كنيم پديدارهاي ثانوي از خواست اصلي آنها است : تلاش بسيار به بسط خود و شكوفايي و سازندگي ظرفيت هاي فردي.

زماني كه خود موضوع هر پرسشي قرار گرفت و به مثابه يك معدن بي پايان از تواناي ها و شگفتي ها ، كاوش گرديد دراين صورت علاوه بر ظهور عزت نفس ، و رشد فردي مظاهرثانوي آن نيز بروز خواهد كرد.

شايدبراي ما كه در شرق عالم قرار داريم ديدن بسياري ار افراد غربي كه داراي مشاغل به اصطلاح پست مي باشند كه با شور و شعف به انجام امور خود مي پردازند جاي تعجب باشد.

دوستي كه سال ها در انگلستان زندگي و تحصيل مي كرد از غرور و نخوت افراد تحصيل كرده ايراني تعجب مي نمود.او مي گفت در آنجا همه افراد داراي اعتماد به نفس بسيار هستند و احترام به خويشتن در سطح بالايي قرار دارد. شما هنگام تماس با افراد تحصيل كرده يا افراد داراي مشاغل پست ( از ديدگاه ما ) ، كمتر نشاني از تفاوت يا احساس فاصله عميق را مي يابيد. يك فرد تحصيل كرده به سادگي با افراد ديگر اجتماع وارد مراوده مي گردد. در حالي كه درايران ، زماني كه فردي به سطح بالايي از تحصيل يا ثروت دست مي يابد دست نيافتني مي شود. منبعي از غرور و نخوت كه انتظار بردگي و اظهار نوكري و خصوع را از سوي ديگران دارد.

علت اين تمايز ، در همان پرسش هاي آغازين است . ما به جاي اينكه پديدارهاي دست ساخته بشر را تقديس كنيم و براي رسيدن به آنها تلاش كنيم نيازمند كرنش در برابر وجود بي پايان والهي خود هستيم. و كسي كه خود را بازيابد كمتر توان و جرات نقض حريم هاي ديگران را دارد.

اما ، مومنان به بت هاي ساخته دست بشر ابتداء خود را قرباني بت هاي ثروت ، علم و ... مي كنند سپس ديگران را به قربانگاه مي فرستند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اردیبهشت 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  |