« اخلاق زیستی » موضوع نشست علمی بود که در تاریخ 16/09/84 توسط گروه پژوه های فلسفی دانشگاه مفید برگزار گردید و آقای « پرفسور عبدالعزيز ساشادينا » استاد دانشگاه نیوجرسی به ارائه نظرات خود پرداختند.گزارش زیر خلاصه از دیدگاه های ارائه شده توسط سخنران می باشد همچنین ، در انتهای بحث به تحلیل موضوع پرداخته شده است.
· سوابق سخنران:
دكتر عبدالعزيز ساشا دينا استاد دانشگاه نيوجرسي و نويسنده كتاب هاي « مسيح ( منجي ) اسلامي » : اعتقاد به وجود مهدي در شيعه دوازده امامي » ، « حقوق بشر و تعارض فرهنگ ها : نگاه غربي و اسلامي به آزادي مذهبي در دين » ، « حاكم شايسته در شيعه دوازده امامي : ولايت مطلقه فقيه در فقه اماميه » ، « درآمدي بر قرآن : ياداشتي بر ترجمه كتاب " البيان في تفسير القرآن " ابوالقاسم خويي » ، « ريشه هاي اسلامي تكثرگرايي دموكراتيك » ، « اخلاق اسلامي در پزشكي زيست شناختي » و « اسلام وحقوق بشر( در دست چاپ ) » مي باشد. ساشادينا، همچنين داراي تعدادي مقاله در حوزه پژوهش هاي اسلامي مي باشد. پروژه هاي دردست انجام وي در حال حاضر عبارتند از : 1- اخلاق زيست پزشكي اسلامي 2- استدلال در فقه اسلامي » و « هنر و معماري اسلامي ، تجلي معنويت » .
دكتر ساشادينا استاد مدعو در دانشگاه فردوسي نيز بوده به زبان فارسي سخنراني خود را ارائه نمودند.
· دیدگاه های سخنران:[1]
از نظر دکتر ساشادينا تاریخ بحث اخلاق زیستی از 35 سال پیش آغاز می شود. اخلاق پزشکی ، نیازمند شناسایی درست از انسان است .توجه به اخلاق زیستی مبتنی بر این دیدگاه است که « اخلاق ، زیربنای تمام وجود انسان است » . و یافتن دلایل برای امر خوب / بد برای حیات انسان ضروری است. اخلاق پزشکی [ به تبع اخلاق ]، زیربنایش سکولار است یعنی از نظر معرفت شناسی مبتنی بر عقل است.از نظر او سکولاریم به معنا ادعای ارائه « قانون های جهان شمول می باشد ».
حوزه فعالیت اخلاق زیستی بررسی « روش طرز رفتار بوده » آغاز اخلاق زیستی با این پرسش می باشد که « یک مریض در محیط بیمارستان چه حقی دارد؟ » مبنای پرسش فوق خودمختاری اسنان و حاکم بودن انسان در سرنوشت خود است. بیمار قادر به تصمیم گیری در مورد خود است و پزشک و بیمارستان موظف به پذیرش آن است.
درس « دین ، مذهب و طب » جزء دروس اجباری برای کلیه فارغ التحصیلان مرتبط با علم پزشکی ( پزشکان ، پرستاران و کارکنان ) می باشد و در بیمارستان ها [آمریکا ] ،شورای اخلاق پزشکی با حضور فیلسوفان، پزشکان ، پرستاران و نمایندگان ادیان وجوددارد.
در حال حاضر میان دپارتمان های فلسفه و دپارتمان های دینی در مورد ماهیت دانش اخلاق زیستی جدال وجود داشته فلاسفه بر خصلت سکولار آن تاکید دارند . این درحالی است که پژوهندگان دینی معتقدند که : « چون پرسش های مریض در رابطه با سرنوشت بشر می باشد و باید به پرسش از رابطه انسان وخدا باید جواب داد » . لذا، بحث اخلاق زیستی در حوزه مباحث دینی می باشد.
از نظر دکتر ساشادينا، اصول فقه می تواند به مباحث اخلاق زیستی کمک نماید اما امکان جانشینی مباحث فقهی به جای اخلاق زیستی وجود ندارد. نتایج اخلاق پزشکی به صورت توصیه است نه حکم .
در ایران چندین کنگره شرکت کردم که اکثر موارد مرتبط با احکام جویی است و زیاد در مورد اخلاق پزشکی کار انجام نشده است.اکثر کارهای انجام شده در زمینه اخلاق پزشکی ، اقتباس ازغرب است . اصول را از غرب گرفته اند که نشان دهنده آنست که بحث اخلاق پزشکی هنوز در اندیشه ایران شکل نگرفته است.
1. اولین نکته ی که درباره این سخنرانی وجود داشت نوعی لغزش مفاهیم بود. درحالی که عنوان سخنرانی اخلاق زیستی بود از میانه بحث شاهد ظهور بحث درباره « اخلاق پزشکی » بودیم . و سخنران هیچ اشاره به نسبت اخلاق پزشکی با مفهوم اخلاق زیستی ننمود. آیا این دو مفهوم با هم اینهمان می باشند یا دارای تمایزهایی ازیکدیگر هستند ؟ دیکشنری کمبریج اخلاق زیستی را دانش مرتبط با تشخیص امر درست و نادرست در زمینه پیشرفت های زیستی (biological )[2] و فعالیت هایی همچون مهندسی ژنتیک و پیوند اعضاء تعریف کرده است.
2. دومین نکته ، مربوط به بحث از سکولاریسم است.سخنران اشاره داشت که سکولاریم توان ارائه قانون های جهان شمول است امری که از توان دین خارج می باشد. این برداشت از سکولاریم چندان صحیح نیست زیرا، ادیان توحیدی بالاخص اسلام و مسیحیت مدعی ارائه احکام جهان شمول می باشند که می تواند زیربنای کلیه رفتارهای بشری قرار گیرد. اگرچه در صورتی که به جای « دین » ، « واژه انسان مومن » گذاشته شود در آنصورت مفاهیم معنادار می گردند. احتمالا" ، سخن استاد اشاره به مباحث کانتی دارد که بشر ، را موجودی خود مختار می داند که قادر به خود- قانون گذاری می باشد. کانت می گوید که انسان فی نفسه ارزشمند است به این معنا که:
- اراده هر موجود عاقل قانون کلی ایجاد می کند که تبدیل به قوانینی جهان شمول می گردد.
- انسان تنها از قانونی تبعیت می کند که خود وضع می کند.
- اخلاقی بودن انسان بطور ضروری با آزادی در حق قانون گذاری گره خورده است.
اگرچه ، با توجه به اینکه انسان مومن ، قوانین کلی را از دین می گیرد یا اینکه باید قوانین کلی وضع شده توسط نص تائید شود یا رد نگردد در آنصورت می توان گفت که قدرت و توان انسان مومن برای ورود به چنین قانون گذاری های اخلاقی محدود می گردد اگرچه این محدودیت به معنای بسته بودن فضا برای دخالت مومنانه در مباحث اخلاق زیستی نیست.
3. در نهایت اینکه، گمان می کنم اخلاق زیستی به مثابه یک دانش نیازمند تثبیت مرزهای خود با سایر دانش ها همچون فلسفه ، کلام و فقه می باشد. این تمایز گذاری باعث روشن شدن امکاناتی می گردد که مباحث مطرح در این حوزه به ما ارائه می کند امری که از توان سایر دانش ها خارج است. این مرز گذاری نیازمند تبیین پرسش ها و موضوعات اختصاصی می باشد که این حوزه را شکل می دهد.
در نوشتار قبلي سعی کردم برداشت و شاید آرزوی نهان خود را از هویت وبلاگ بیان نمایم و ضرورت تاکید بر چنان کارکردی از وبلاگ را توضیح دهم.اما، فکر می کنم نباید درباره هویت وبلاگ و وبلاگ نویس ذات گرایانه اندیشید و سعی نمود معنا و تعریفی خاص را بر آن تحمیل کرد.
رویکرد توصیفی نسبت به وبلاگ شاید در تعریف هویت وبلاگ و وبلاگ نویس مفید باشد.ویتگنشتاین با هدف گذر از برداشت های ذات گرایانه از مفاهیم و پدیدارها پیشنهاد می دهدکه :
بیشتر مفهوم ها را به همان گونه در رابطه با هم بدانیم که اعضای یک خانواده با هم رابطه دارند. هیچ ذاتی نیست که همه در آن مشترک باشند اما انبوهی از وجوه همپوشان وجود دارد ... . این روش به وسیله ی یک توصیف مورد به مورد و معطوف به مثال جایگزین جستجو برای ذات چیزها و نیاز به « رخنه در پدیده ها » می شود.[1]
نقطه کلیدی در این برداشت توجه به پدیدارها و مفاهیم به مثابه مجموعه از اعضای یک خانواده می باشد. وبلاگ به مثابه یک رسانه در خانواده بزرگ رسانه ها قرار دارد که دارای وجوه مشترک و متضاد با دیگر رسانه ها است. می توان با نادیده گرفتن بعضی ویژگی ها متفاوت وبلاگ از سایر ابزارهای رسانه ای و یا تاکید بر کارکردهای مشترک آن با بخشی دیگر از رسانه ها سعی نمود تعریفی یکه و ناب از هویت وبلاگ و وبلاگر ارائه کرد که در اینصورت هویتی مخدوش از وبلاگ و وبلاگ نویس ارائه شده است.
برای جلوگیری از مخدوش سازی و فروکاستن هویت وبلاگ و وبلاگ نویس به شکل خاصی از رسانه، و برای فهم این هویت چندگانه که متناسب با تنوع کاربرد وبلاگ ظهور می یابد تنها راه حل نوعی تاریخ نگاری توصیفی شیوه های گسترش کاربرد آن در فضای مجازی می باشد تا جنبه های مختلف این پدیده بدون هرگونه ارزش- داوری توصیف گردد.
[1] -رجوع شود به کتاب : فلسفه تحلیلی قرن بیستم ، اورام استرول ؛ ترجمه ی فریدون فاطمی ، نشر مرکز ( ص 215 )
روز چهارشنبه ( 09/09/1384) فرصتی دست داد تا جمعی از وبلاگ نویسانی را که در یک سال اخیر در فضای مجازی با آنها آشنا شده بودم از نزدیک ملاقات نمایم. در این جلسه که دكتر معين و دکتر خانیکی ، و وبلاگ نویسانی همچون الپر، سيدآبادي، ميرزا پيكوفسكي و... حضور داشتند بحث حول امکانات شکل گرفت که وبلاگ برای گسترش باورهای مشترک جمعی همچون حقوق بشر و دموکراسی در اختیار ما قرار می دهد.
شکل برگزاری جلسه : اولین نکته ، شکل برگزاری جلسه بود که بر خلاف ماهیت و امکاناتی می باشد که فضای مجازی در اختیار ما قرار می دهد. گسترش فضای مجازی ، تاثیر مخربی بر دو مفهوم بنیادی زمان و مکان داشته باعث کاهش تاثیر یا بی اهمیت شدن معنای دیرین زمان و مکان گشته است. ظهور شکل جدید مکانیت در عرصه مجازی ،باعث گسترش حوزه گفتگو در سطحی جهانی شده است و مرکزیت را که وجه غالب سازمان یابی در چارچوب معنای قدیم "مکان " می باشد تا حد زیادی برانداخته است.
از سویی دیگر،زمان درعرصه مجازی ، اندیشه های مختلف را دچار همزمانی نموده است . به نحوی که گذشته و حال و حتی چشم اندازهای آینده که شکل دهنده تاریخ می باشند بطور همزمان فرصت حضور و گفتگو را یافته و نوعی بی تاریخیت را برما تحمیل نموده است. اما، عدول از سنت مجازی ، امکانات گفته شده را که فرصتی بی نظیر برای گفتگو از نظر گستره و تنوع فراهم می سازد بلااستفاده گذاشت. نتیجه اینکه ، جلسه برگزارشده بدون مشارکت گستره وسیعی از نویسندگان وبلاگ و تنوع موجود در این عرصه برگزار گردید.
مباحث جلسه :گرایش های موجود در جلسه را می توان به دو دسته تقسیم کرد. گرایش اول ، سعی داشت با گره زدن فضای مجازی و عرصه وبلاگ نویسی با حوزه عمومی ، به تحلیل و دفاع از امکانات وبلاگ برای ارتقاء مباحث موجود در حوزه عمومی بپردازد و ضرورت و چگونگی کاربرد آن را گوشزد نماید. دیدگاه هایی که توسط آقای خانیکی ،حنيف مزروعي و تعدادی دیگر از حاضرین بالاخص دوستان با ماهیت دوگانه روزنامه نگار- وبلاگ نویس مطرح شد بیشتر در چارچوب این برداشت بود.به نحوی که از طرف حنیف پیشنهاد شد که نمایندگانی از طرف جمع وبلاگ نویسان برای شرکت در جلسات جبهه حقوق بشر و دموکراسی معرفی گردد.
گرایش دوم،بر وجه خصوصی وبلاگ تاکید می گذاشتند و از ارزیابی بسیارجدی وبلاگ به عنوان رسانه عمومی موثر اباء داشتند و حتی این برداشت را نوعی " توهم " می پنداشتند.
برداشت شخصی من از وبلاگ ، در ادامه و تاکید کننده بر دیدگاه گروه دوم می باشد که بطور مثال در سخنان نویسنده ميرزا پيكوفسكي طرح گردید اگرچه با بخشی از برداشت های آقای خانیکی همنوا می باشم.
من نیز با این تحلیل کلی که وبلاگ درحوزه خصوصی قرار دارد موافق هستم و بر فردانیت و اختصاصی بودن آن در جلسه تاکید کردم. اما، این بدان معنا نیست که وبلاگ منفک از حوزه عمومی می باشد.
وبلاگ ، به عرصه عمومی گشوده می باشد و بدون این گشودگی اساسا" امکانی برای تبدیل شدن وبلاگ به محل بحث و مجادله وجود نداشت. من این گشودگی را در تعبیر«حوزه خصوصی عمومی شده » مفصل بندی می کنم .
حوزه خصوصی عمومی شده:منظور من از « حوزه خصوصی عمومی شده » ناظر بر این نکته است که مطالب طرح شده در وبلاگ از نظرعنوان ومحتوی ، بیشتر مبتنی بر تجربه و دغه دغه های شخصی می باشد اما، وبلاگ نویس برخلاف دیدگاه لیبرال ، که به تفکیک جامد میان حوزه خصوصی و عمومی پایبند است تلاش می کند که فرصت حضور و اثر گذاری هنجاری حوزه عمومی را در حوزه خصوصی فراهم نماید.و جهان شخصی را بر روی دیگران بگشاید. این گشودگی فرصت می دهد که گفتگویی بین فرد و دیگران درباره تجربیات فردی درگیرد .در واقع، رهیافت من به وبلاگ ، مبتنی براین اندیشه فیمینیستی است که « امر شخصی به مثابه امر سیاسی است».
همانطور که گفتم ، عناوین و محتوی مباحث وبلاگ نویسان حول مباحث زندگی خصوصی و خانوادگی ، رفتارهای شخصی ، سکس و... شکل می گیرد اما، در واقع، طرح این مباحث دارای ماهیت یا نتایج سیاسی است. منظور از سیاسی بودن یعنی تبدیل شدن محتوی مباحث به موضوعاتی عمومی و اعطای فرصت همگانی برای ارزیابی آنها براساس ارزش هایی است که در حوزه عمومی محل مناقشه و چند و چون می باشند. بطور مثال ، زمانی که ما به طرح تجربیات خود در روابط خانوادگی در عرصه عمومی می پردازیم سریعا" شاهد ظهور چالش میان رویکردهای شخصی با ارزش هایی می باشیم که فضای مباحث حوزه عمومی را شکل می دهد.
نمونه بارز تبدیل شدن حوزه خصوصی به محل سیاست گذاری و مداخله ، واقعه کشف حجاب می باشد. از زمانی ، که اندیشه تجدد وارد ایران گردید تضاد عمیق میان نوع مناسباتی که توسط روشنفکران در عرصه عمومی ترویج می شد با روابط پدرسالارانه حاکم بر بافت خانواده ایرانی هویدا بود.
نوسازی جامعه ایران ، بدون نوسازی حوزه خصوصی ممکن نبود اما، روشنفکران و متفکران ایرانی نتوانستند در چارچوب های خلاقانه ای ، بر شکاف موجود میان سنت های دیرینه و الگوهای جدید خانواده فائق آیند که بر مشارکت زنان و برابری تاکید داشت. نتیجه ، این نازایی ، باعث شکل گیری نوعی نوسازی خشن ، غیر دموکراتیک ، غیر خلاقانه و مبتنی بر تحمیل الگوی متجددانه از زندگی بر خانواده ایرانی گردید که در اجبار شکل خاصی از پوشش تجلی یافت.
وبلاگ نویسی ، فرصتی برای جامعه ایران است که پروژه ناتمام و برزمین مانده ، نوسازی دموکراتیک حوزه خصوصی در ایران را به صورت دموکراتیک تر، خلاقانه تر، غیرتقلیدی و براساس گفتگو درباره تجربیات و نظریات شخصی افراد در گسترده وسیعی از نویسندگان و خوانندگان شکل داده به جلو راند. لذا، از نظر من یکی از کارکردهای وبلاگ درجامعه ایرانی کمک به « نوسازی دموکراتیک و خلاقانه حوزه خصوصی » و « کاهش شکاف ارزشی میان حوزه خصوصی و عمومی » می باشد.
و اما چند نکته :
- برخلاف کسانی که نوشتن در مورد مباحث شخصی همچون عشق ها و بحران های روزانه را مبتذل می دانند فکر می کنم همانطور که " فانون" گفته است[1] نوشتن و نوشتار تاثیر عمیقی در افزایش توان ما در تصاحب موضوع مورد نگارش دارد. لذا، وقتی افراد در مورد خود می نویسند فرصت و قدرت بیشتری برای خودآگاهی و فهم هویت خود می یابند امری که در زمانه کنونی بسیار مورد نیاز نسل جدید می باشد.
- تلاش برای کاربرد وبلاگ در حوزه عمومی و به مثابه ابزار منازعات سیاسی نه تنها امکاناتی جدیدی را به جامعه ما نمی دهد بلکه امکانات وبلاگ را برای گشودن حوزه خصوصی جامعه ایرانی به سوی دنیای جدید از ما می گیرد. این بدان معنا نیست که سیاسی نوشتن و ژورنالیسم در وبلاگ امری غیر متعارف است بلکه تلاش برای مرکزیت بخشی و جهت دهی به مباحث از این دست با رویکرد چندگانه و غیر مرکز گرا حوزه وبلاگ در تضاد می باشد. و در صورت موفقیت نیز تنها وبلاگ را تبدیل به نمونه های دست چندم سایت های خبری – سیاسی همچون امروز، آفتاب ، رویداد ، بازتاب و... می کند.
[1] - فانون ، معتقد است که شرق شناسان با نوشتن درباره شرق و از طریق نوشتار باعث شکل گیری آنچه امروز ما شرق می نامیم شدند. و در واقع، شرق شناسان ، شرق را براساس برداشت های خود هویت داده تصاحب کردند.
بروندهی زندگی از طریق اقسام کنش های فردی و جمعی که بصورت جنبه تولید کنندگی بشر ظهور می یابد تمنای نامیرایی بشر است.خانواده ، سیراب کننده تمنای نامیرایی انسان است و استمرار آن به تولید وابسته است.نامیرایی و تولید کنندگی با تضاد گره خورده و اساس خانواده براجتماع عناصر ناهمگون مبتنی است که تا درون جامعه گسترش می یابد و جنبش دیالکتیکی را برای حرکت به سمت پیشرفت بیشتر شکل می دهد.
غلبه پوچ گرایی ، پایانی بر عشق انسان به تولید است . و ظهور جنبش های میرا، تلاشی است برای مبارزه با ادعای نامیرایی که جهان مبتنی بر سرمایه و اصل پیشرفت را به پیش می راند.
همجنس گرایی ، برخلاف دگر خواهی ، نازاست و سترون. همجنس گرایی ، بیش از هرچیز شعار مرگ را می دهد و توقف برون دهی زندگی در وجه تولید کننده اش . شاید بتوان گفت سکس و شهوت در همجنس گرایی ، بیرون دادن مرگ است . فریاد ، میرایی بشر و پوچی هستی است . شاید وجه میرای همجنس گرایی است که باعث شدت برخورد با آن در ادیان توحیدی شده است که متکی بر خدای همیشه زنده هستند. ادیان مروج نامیرایی، در برابر میرایی نهفته در همجنس گرایی می ایستند.همجنس گرایی همیشه در حاشیه است زیرا، قدرت بازتولید خود را ندارد. بازتولید خود ، با قدرت تولید گره خورده که بی بهره ازآن است .
لذا، همجنس گرایی برای غلبه بر این نازایی ، برهویت اجتماعی به جای هویت فردی تاکید دارد. در همجنس گرایی تاکید برمفهوم خانواده و مالکیت که عناصر اصلی هویت ساز در نهادهای سنتی است رنگ می بازد و جشن ها و کارناوال های جمعی جانشین آن می گردد تا خود را تکثیر نماید و استمرار بخشد .
سالهای پیش که شورش های لس آنجلس اتفاق افتاد دولت مردان فرانسوی به طعنه ، دولت آمریکا را به خاطر ناتوانی در رعایت معیارهای حقوق بشر به باد انتقادگرفتند . حوادث جاری در فرانسه یادآور آن شورش ها و زنده کننده انتقاداتی می باشد که فرانسویان ،مبنای حمله به رهبران آمریکا قرار داده بودند.پرسشی که قصد طرح آن را درباره رویدادهای فرانسه دارم معطوف به حوزه عمومی می باشد . با توجه به گشودگی حوزه عمومی در کشور فرانسه ، چرا تقاضاهای مهاجران باید به صورت شورش و عصیان نمودار گردد؟
پایگاه شورشیان ، آفریقایی تباران می باشند که اکثرا" مسلمان نیز هستند.این گروه اجتماعی به علت ویژگی ساختاری ( رنگ ) بطور سیستماتیک از عرصه عمومی کنار گذاشته شده اند به نحوی که برخلاف جوامع مشابه دیگر – مانند آمریکا – که رنگین پوستان حضور جدی در عرصه های فرهنگی و سیاسی دارند جامعه فرانسوی فاقد ظرفیت و توان اعطای فرصت مشارکت به این گروه می باشد به عبارت بهتر " اروپا مداری " هنوز جنبه مسلط فرهنگی در این کشور است.
از سوی دیگر ، سیستم سیاسی لائیک به مثابه " تکنولوژی سرکوب " بکار رفته بسیاری از هویت های اجتماعی که مبتنی بر مفاهیم دینی می باشند را در عرصه عمومی سرکوب می کند. بسیاری از شورشیان در صورتی می توانند در عرصه عمومی فرانسه حضور جدی داشته باشند که بتوانند با هویت های فرهنگی خود در عرصه عمومی مشارکت کنند.اما، به خاطر تنیدگی موجود میان فرهنگ بومی این مهاجران با دین ، سیستم لائیک فرانسه عملا" مانع این فرصت می باشد. مهاجران ، در میانه هضم شدن در سیستم فرانسوی یا حاشیه گزینی ، حاشیه را ترجیح داده اند که سبب غیبت مهاجران در عرصه عمومی و ناتوانی در اثر گذاری و پی گیری مطالبات خود می باشد که نتیجه آن ، چالش های مستمری است که در سال های اخیر میان جامعه فرانسوی و مهاجران بروز کرده است.