تبليغاتX
"مهدي كاظمي ( تحليل هاي روزانه )
مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )
تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي
یکشنبه بیست و پنجم دی 1384
دموکراسی کشاورزی و پوپولیسم

ایده دموکراسی کشاورزی ، اولین بار توسط ارسطو در کتاب سیاست مطرح گردید . از نظر وی در دولت - شهرهایی که جامعه میان فقیر و غنی ، تقسیم شده باشد ظهور دموکراسی شکلی  کشاورزی می یابد. از نظر ارسطو ،دموکراسی کشاورزی به معنای استفاده طبقات فرودست کشاورز از امکان حاکمیت یابی از طریق دموکراسی برای اقدام علیه اغنیاء است که معمولا" تحت تاثیر شعارهای مخالفان اغنیاء برانگیخته می شوند. از نظر وی در چنین جامعه ای ، دموکراسی به جنگ میان فقیر و غنی منتهی می گردد.از نظر ارسطو ، تنها در جوامع با وجود اکثریت طبقه متوسط امکانی برای ایجاد توازن میان فقیر و غنی وجود دارد.هدف من از بیان ایده  دموکراسی کشاورزی ،طرح یک آسیب شناسی نسبت به گفتمان دموکراسی است. ظهور دموکراسی های کشاورزی و شکل امروزین آن یعنی پوپولیسم بیش از هرچیز نشان دهنده وجود شکاف عمیق میان طبقات اجتماعی است که امکان تحریک و بکارگیری ، آرای طبقات فرودست را برعلیه نخبگان فراهم می سازد.لذا،به ظهور  پوپولیسم نباید صرفا" از منظری سیاسی نگریست بلکه بیش از هر چیز باید با آسیب شناسی سیاست هایی پرداخت که در سال های اخیر توسط اصلاح طلبان بالاخص در حوزه اقتصاد پی گیری شده است تا نسبت به شناخت چرایی بی توجهی به چنین شکافی دست یازید .

+ Written at by مهدي كاظمي.
پنجشنبه پانزدهم دی 1384
انسان شناسي و حقوق بشر : بررسي انتقادي ديدگاه هاي امير نيك پي

امير نيك پي* تاريخ انسان شناسي را عهد رنسانس مي داند كه علوم ، منجمله انسان شناسي ظهور كردند.قبل از ظهور انسان شناسي ما شاهد مطالعات قوم شناسان غربي ها هستيم كه [ شرق و ساير ملل غيراروپايي ] را به مثابه جوامع وحشي وعقب مانده مورد پژوهش و توجه قرار داند. قوم شناسي بديل جامعه شناسي مي باشد كه در بررسي جوامع مدرن و پيشرفته بكار مي رود.

رويكرد انتقادي نسبت به قوم شناسي باعث شد كه دانش مردم شناسي متولد گردد. مردم شناسان معتقدند كه بدنبال منطقي باشيم كه به زندگي اقوام ديگر معنا مي بخشد . در اين ديدگاه، انسان موجودي تاريخي با تجربيات متفاوت مي باشد.

بعد از جنگ دوم جهاني و بلاخص با تلاش ها و مطالعات كلود استروس ، انسان شناسي هدف شناخت انسان به مثابه كليت را محور پژوهش هاي خود قرار داد.انسان شناسي داراي رويكردهاي مختلف همچون انسان شناسي سياسي ، حقوقي ، فلسفي مي باشد حتي شاهد ظهور انسان شناسي حيواني مي باشيم كه به بررسي تحول زندگي حيوانات در فرهنگ ها ، جغرافيا و تاريخ هاي مختلف مي پردازد.

انسان شناسي در زمينه حقوق بشر مولود جنگ جهاني مي باشد كه بيشتر به مكتب نسل كشي موسوم هستند.موضوع كار ، دفاع از حقوق مردمان بومي مي باشد كه بيانه اي را نيز بين المللي نيز در دهه 70 صادر شد. همچنين، در كنوانسيون جهاني كار در 1987 ، از حقوق مردمان بومي بالاخص در كشورهاي آمريكاي جنوبي دفاع كرد.

دومين موضوع مورد توجه انسان شناسي در زمينه حقوق بشر، مساله اقليت ها در كشورهاي واجد يك دولت-ملت ميباشد. مهاجرين و وضعيت چندگانگي فرهنگي ، توجه به مساله جماعت از ديگر مسائل مطرح در اين حوزه است.

انديشه ورزان جماعت گرا ، در چارچوب نقد ساختارگرايي بر انديشه غربي به طرح ديدگاه هاي خود مي پردازند. بطور مثال ، از نظر ايشان ، انديشه غربي را مبتني بر تاريخ غرب مي داند. كشورهايي كه در آن مطلق گرايي ، امپراطوري وجود نداشته به ضرورت حقوق براي جلوگيري از خودسري حكومت نرسيده اند يا تجربه اي همسنگ قرون وسطي نداشته اند حقوق بشر برايشان بي معناست.

دومين نقد مهم ، انسان شناسي با استفاده از آموزه هاي ساختارگرايانه به مساله جماعت / فرديت مرتبط است. حقوق بشر مبتني بر فردگرايي و سازمان اجتماعي ويژه اي است . در جايي كه اجتماعات براساس روحيه جماعتي است و فرد معنا ندارد ما در وضعيتي نيستيم كه حقوق بشر را جهان شمول فرض كنيم. كشورهاي آفريقايي – اسلامي فرهنگ ديگري دارند كه در آنها حقوق بشر ناشناخته است.

اگرچه در برابر اين رويكرد انتقادي پاسخ هاي زير طرح شده است . اول اينكه ، منتقدين ، جامعه و فرهنگ را ثابت فرض مي كنند. خود غرب قبل از رواج فردگرايي مبتني بر جماعت گرايي بوده است. دوم اينكه ، تحول جوامع ديگر را نمي بينند. در حال حاضر هيچ جامعه اي را نداريم كه صرفا" ، مبتني بر جماعت باشد غير از قبايل. در كشورهاي اسلامي حقوقي وجود دارد كه جماعتي نيست ولو آنكه وارداتي باشد مانند قانون اساسي.همچنين در اين جوامع ،علاوه بر روابط جماعتي ، روابط فردي نيز وجود دارد.

از نظر اين محققين ، تاكيد بر رويكرد جماعتي درجهان سوم ، مبنا و بنيادي براي كنار گذاشتن بسياري از نهادهاي مدني مي شود.و دولت از اين استدلال براي سركوب استفاده مي كند.

امير نيك پي پس از ارائه جمع بندي خود از مباحث موجود در حوزه انسان شناسي به طرح نظريه دكتر پانيكار فيلسوف هندي – اسپانيايي در زمينه حقوق بشر پرداخت.ديدگاه پانيكار كه در شماره 143 مجله اينتر كالچر ( هم به فرانسه و هم انگليسي ) منتشر شده است باني ايجاد يك گرايش جديد در مطالعات حقوق بشر مي باشد كه مركز آن در سوربن فرانسه است.

سخن اصلي پانيكار عبارت است از اينكه ، حقوق بشر فعلي مبتني بر انسان شناسي غربي  است. ما با استفاده از روش هرمنوتيك بايد به گفتگو با فرهنگ هاي ديگر بپردازيم و گفتارمايه هاي فرهنگ هاي مختلف را كه با هم اتصال ندارند فهم كنيم.

از نظر وي نبايد دنبال معادل يابي حقوق بشر در فرهنگ هاي ديگر باشيم. اين سئوال ديگر غلط است كه آيا مضمون هايي كه غرب از حقوق بشر دارد در فرهنگ هاي ديگر موجود است يا نه ؟ بلكه بايد به دنبال معناهايي باشيم كه در فرهنگ هاي ديگر وجود دارد كه همان معناهايي است كه حقوق بشر مي دهد.

حقوق بشر و غرب براساس اومانيسم و قابل شناخت بودن انسان طرح شده است كه باعث تاكيد بر كرامت فرد در برابر جماعت و دولت ، و نظم دموكراتيك كه مبتني بر  حاكميت اكثريت با رعايت حقوق اقليت است.

پانيكار بعبارتي ، پيغمبر نسبي گرايي است. از نظر وي حقوق بشر يك دستاورد غربي است و براي ديگران يك اقتضاء نشده است. در رويكرد هرمنوتيك پانيكار رابطه ميان فرهنگ هاي مختلف دوسويه بوده هردو به تقويت و تغذيه يكديگر مي پردازند.

ازنظر منتقدين پانيكار ، وي امور را ساختارگرايانه ديده تحول فرهنگ را نمي بيند. همچنين، رويكرد فوق عامل سوء استفاده است  حكومت ها است .

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ Written at by مهدي كاظمي.
چهارشنبه چهاردهم دی 1384
حقوق و حقوق بشر: بخش دوم

اردشير امير ارجمند*در گفتار خود، اولين مشكل در زمينه پژوهش در ايران را ناتواني در طرح درست مساله و روش صحيح تفكر مي داند.ما داراي تفكري پيراموني و نه هسته اي هستيم . نقطه عزيمت ما در طرح مسائل ، دچار مشكل است. لذا، اولين پرسش در هر مطالعه و پژوهشي طرح اين نكته است كه : در حوزه هاي مختلف ، بحث را چگونه سازمان دهيم؟

از نظر امير ارجمند ، حقوق بشر واجد بنيادهايي مي باشد كه بدون درك آنها پژوهش موثر ممكن نيست اگرچه ، مطالعات در زمينه حقوق بشر تنها مربوط به بنيادها نيست.

از نظر وي نقطه آغازين مطالعات حقوق وحقوق بشر، مفهوم دولت است . لذا، هر گونه برداشت از حقوق عمومي بايد با فهم ما از دولت سازمان يابد از نظر وي ، حقوق بشر پاسخي به ظهور دولت جديد بود. همچنين، بدون داشتن " نظريه عدالت " و " نظريه آزادي " كه صرفا" حقوقي نيز نيستند امكاني براي مطالعه در زمينه حقوق بشر وجود ندارد.

 

*- رئيس كرسي حقوق بشر و دموكراسي دانشگاه شهيد بهشتي

 

 ۱- قسمت اول گزارش چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر

 

ادامه دارد

+ Written at by مهدي كاظمي.
دوشنبه دوازدهم دی 1384
چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر : بخش اول

پنج شنبه اي (8/10/84) كه گذشت فرصتي دست داد كه در نشست " چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر " كه توسط مركز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد برگزار گرديد شركت كنم . نشست با وجود اعلام قبلي با 45 دقيقه تاخير در ساعت 45/9 دقيقه صبح آغاز شد و تا ساعت 16 ادامه يافت وجمعا" 7 نفر به ارائه نظرات خود پرداختند. طبق برنامه ، در اين نشست آقايان مسعود نوري ،ناصر قربانيا ،اردشير امير ارجمند ، امير نيك پي ، ناصر الهي ، نسرين مصفا ، محمد مهدي مجاهدي و محمد حسين صبوري به ارائه ديدگاه هاي خود در زمينه حوزه هاي مطالعاتي حقوق بشر پرداختند. در اين گزارش سعي مي كنم جنبه هاي مهمي از سخنان سخنرانان را ارائه نمايم و نظرات شخصي خود را نيز در حاشيه آن بيان كنم.

رديف

عنوان سخنران

موضوع سخنراني

1

مسعود نوري

مطالعات ميان رشته اي ؛ تعريف ها و ضرورت

2

ناصر قربان نيا

فقه و حقوق بشر

3

اردشير امير ارجمند

حقوق و حقوق بشر

4

امير نيك پي

انسان شناسي و حقوق بشر

5

ناصر الهي

سازگاري مكتب هاي فكر ي اقتصادي با حقوق بشر

6

محمد مهدي مجاهدي

فلسفه و حقوق بشر

7

محمد حسين صبوري

فيمينيسم و حقوق بشر

 

Ø        مطالعات ميان رشته اي ؛ تعريف ها و ضرورت : مسعود نوري

اولين سخنران نشست آقاي مسعود نوري بود كه در زمينه مطالعات ميان رشته اي در حوزه حقوق بشر به طرح ديدگاه هاي خود پرداختند. از نظر ايشان مطالعات ميان رشته اي ، پژوهش هايي مي باشد كه در زمينه « موضوع واحد » و با رهيافته اي علوم مختلف صورت مي گيرد و نيازمند گفتگوي موثر ميان دانش هاي مختلف  مي باشد.درچنين مطالعاتي به علت تكثر موجود در رهيافت ها و روش ها ، پژوهش ها متاثر از يك روش و ديدگاه خاص نبوده نتيجه آن توليد آثار چند بعدي مي باشد.

مطالعات ميان رشته اي ، حركتي برخلاف فرهنگ موجود دانشگاهي مي باشد كه در تعريف رشته هاي دانشگاهي حاكم است. ويژگي يك رشته دانشگاهي " استقلال و تمايز"،" تنظيم مرز" ، " ايجاد مجموعه اي از دانش " ، " معين كردن آموزش خاص و تعيين شاخص براي آن " مي باشد كه از طريق " نهادها و انجمن هاي علمي خاص در هر حوزه " مورد حمايت و تقويت قرار مي گيرد.

مطالعات ميان رشته اي برخلاف رويكرد دانشگاهي به سمت وحدت و همبستگي ميان حوزه هاي مختلف حركت مي كند و همكاري ميان علوم ، ايجاد و رواج ادبيات و روش هاي جديدي را ايجاد مي كند . در چنين مطالعاتي ، هدف رسيدن به كنه موضوع مي باشد كه مشترك ميان علوم مختلف است.از ديدگاه لوكاچ ، دانشگاه ها به علت تخصصي شدن ، مفهوم كليت را ازدست داده اند.

ديدگاه شخصي :

نكته اي كه در سخنراني مورد توجه بود تاكيد بر بازسازي مفهوم كليت به مثابه اساس شكل گيري مطالعات ميان رشته اي مي باشد. اما، مي توان از منظر پسا مدرن نيز به پژوهش هاي ميان رشته اي نظر افكند. در واقع از منظري ديگر، مطالعات ميان رشته اي را مي توان محصول ريزش كليت مورد ادعاي علوم جديد دانست. نقادي عقل مدرن و تضعيف روايت مدرنيته از عقل به مثابه امر جهان شمول و فراگير باعث گرديد كه اعتقاد به چندگانگي و نسبيت معرفتي ظهوري مجدد يابد. ظهور منابع گوناگون معرفتي ، ضرورت گفتگوي برابر را ميان دانش هاي وابسته ضرورت بخشيد.در چينن ، چشم اندازي مطالعات ميان رشته اي نه تلاشي براي كليت بخشيدن به دانش ، بلكه سعي در همزباني و همسخني بيشتر ميان حوزه هاي معرفتي مي باشد.

اين مساله از اين نظر حائز اهميت است كه در چنين مطالعاتي امكان رسيدن به كليت به علت تاكيد بر منابع معرفتي متفاوت ممكن نيست و تنها مي توان با رويكردي توصيفي – تاريخي به بررسي خويشاوندي و اشتراكات آنها پرداخت و امكاناتشان را براي تقويت و تجهيز موضوع مورد مطالعه مورد توجه قرار داد.

 

Ø       فقه و حقوق بشر : ناصر قربان نيا

 ناصر قربان نيا معاون پژوهش و پژوهشگر حقوق ، امكان سازگاري فقه و حقوق بشر را مورد توجه قرار دادند. از نظر ايشان باوجود نحله هاي مختلف همچون فقه خوارج كه بر عقلانيت تاكيد دارد تا سلفي گري، امكان اثبات سازگاري ميان فقه ( موجود ) و حقوق بشر وجود ندارد.و حتي با توسل به نظرات شاذ درزمينه فقهي نيز نمي توان اميد جدي براي تحول در زمينه برداشت هاي فقه اي در زمينه حقوق بشر داشت. از نظر وي ، پيش فرض هاي عمده فقه موجود عبارت است از اينكه :

1-انسان قدرت جعل حقوق ندارد.

2- انسان توان شناخت خود ندارد.

3- انسان گرفتار طبيعت و نفسانيت است.لذا، بايد جعل قوانين و قواعد شكل دهنده مناسبات عملي را به خدا سپرد.

در حقوق بشر ، مهم اينست كه در هر شرايطي كرامت انسان حفظ شود و به مساله سعادت توجهي نمي گردد. به رفاه و رساندن حق هر انساني به انسان ديگر مي انديشد اما ، از اخلاق ، خداوند و دين داري كه مورد توجه فقه مي باشدسخني نمي گويد.از نظر وي ، اگر فقه ما تكليف مدار است در حقوق بشر نيز ، حق و تكليف با هم نيست.

ديدگاه شخصي :

اولين مساله در سخنان آقاي قربان نيا ، فرض اين نكته است كه هرگونه مطالعه يا امكان سنجي ظرفيت فقه و حقوق بشر در رابطه با سازگاري با يكديگر بايد به هماهنگي كامل منجر گردد. در چنين ديدگاهي امكاني براي همسخني وجودندارد. اما، نكته اي در اينجاست كه در بررسي نسبت فقه و حقوق بشر بايد در مورد امكان هاي نزديك سازي ديدگاه ها سخن گفت  نه تطابق. بطور مثال اگر به جاي فقه موجود ، دانش فقه مبتني بر رويكرد استدلالي – عقلي بود و ما شاهد حاكميت " فقه استدالالي " بوديم آيا چالش موجود ميان مباني فقهي و سند حقو ق بشر در سطح و كيفيت وضع موجود بود. مومنانه زيستن بدون پذيرش تكاليف الهي ممكن نيست اما، چشم اندازي كه فرد از تكاليف خود دارد مي تواند قدرت مومنان را براي همسخني با حقوق بشر يا تعارض با آن افزايش دهد.

دومين نكته ، توجه به فقه به مثابه دانشي تاريخي مي باشد. اگر از ابتداي شكل گيري فقه شاهد نحله هاي مختلف مي باشيم تسلط و هژموني رويكردي خاص بيش از هر چيز با مناسبات اجتماعي و روابط قدرت حاكم بر جوامع مسلمان در ارتباط مي باشد.اين نكته بدان معناست كه در زمينه و زمانه متفاوت امكان ، تجربه متفاوتي از آنچه تجربه گشته است ممكن بود.

اگرچه، با توجه به ديدگاه شخصي در زمينه مطالعات ميان رشته اي ، ديدگاه ايشان صحيح است كه نبايد در چنين مطالعاتي بدنبال سازگاري مطلق بود و شايد اساسا"ممكن نباشد و التزام به چنين هدفي ما را ملزم به انتخاب ميان دو فرهنگ و حوزه مختلف خواهد كرد.

 

 

 

ادامه دارد

+ Written at by مهدي كاظمي.