تبليغاتX
"مهدي كاظمي ( تحليل هاي روزانه )
مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )
تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي
سه شنبه هجدهم بهمن 1384
فردید ، نامی که با فاشیسم گره خورده است؟

وبلاگ تحلیل های روزانه یک ساله شد. دقیقا" همین روزها در سال گذشته کارنوشتن رو آغاز کردم و حالا با نوشتن ۹۳ پست ، وبلاگ یکساله گشت.

صحبت های اخیر سروش درباره « سيد احمد فرديد» مرا برآن داشت که گزارشی از آرای احمد فردید ارائه نمایم. ویژگی فیلسوفان در تاثیرات گاها" متضاد و برداشت های گونه گون از آرای آن است . احمد فردید نیز از این قاعده مستثنی نیست.

خلاصه آراء:

احمد فردید تحت تاثیر عرفان نظری ابن عربی و فلسفه وجودی هایدگر می باشد. وی همچنین ، بر وجود زبانی واحد و اولیه تاکید دارد که زبان های فعلی از آن اشتقاق یافته اند. این سه منبع منظومه فکری فردید را سازمان می دهند. احمد فردید تحت تاثیر عرفان نظری ، به تفکیک علم به حصولی و حضوری معتقد است. این تفکیک بنیاد انتقادات وی را از تجدد و غرب سازمان می دهد. از نظر وی و بسیاری از سنت گرایان ، تجدد با توجه به پدیدار و دور گشتن از « امر فی نفسه » ، علم حصولی را بر علم حضوری ترجیح داده است. این ترجیح باعث شده است ما به امر موجود ( مادی ، قابل لمس ، پدیدار) توجه کرده ازحقیقت وجود غافل گردیم.احمد فردید بزرگترین دستاورد خود را طرح پرسش از ذات غرب می داند که شرط ضروری فهم غرب و شرط غربزدگی آگاهانه است. از نظر احمد فردید ، غربزدگی سرنوشت تاریخی ماست که باید به صورت آگاهانه صورت گیرد.تنها با طرح پرسش از ذات غرب می توان از غرب زدگی تقلیدی و تجدد ظاهری به مرحله ای رسید که امکان پذیرش آگاهانه و خلاقانه تمدن غربی ممکن می گردد.گرچه فردید با جمله معروف « گذشته غرب آینده ماست » به پیش بینی سرنوشت جهان ایرانی می پردازد اما در دیدگاه وی ، غربی شدن سرنوشت قطعی ما نیست. این نگاه فرا رونده از « مدرنیته و تجدد غربی » می باشد که اندیشه فردید را بحث انگیز تر کرده است.احمد فردید ، تاریخ را به پریروز ، دیروز ، امروز ، فردا و پس فردا تقسیم می کند. جامعه آرمانی احمد فردید در « پریروز » تاریخ قرار دارد که « امت واحده » می نامد. از نظر احمد فردید در پریروز تاریخ ما شاهد وجود امتی با زبانی واحد بودیم که وی آن را در عنوان « شرق » تصویر می کند. امت واحده به تبعیض و استکبار و ظلم آلوده نبوده به تعبیر هایدگری فردید « در قرب وجود ماوی داشتند و نیوشای وجود بودند». « امت واحده » و « شرق » تحت تاثیرتمدن یونان ( دیروز ) و تجدد ( امروز ) در حجاب قرار گرفته و تاثیر خود را ازدست داده است.از نظر احمد فردید ، سوبژکتیویسم ( نفسانیت ) و خداانگاری انسان ، ذات تمدن غربی می باشد که باعث بی توجهی به حقیقت وجود و نیست انگاری حق و حقیقت گردیده است.نقادی فردید از تجدد باعث می گردد که وی بسیاری از دستاوردهای غربی همچون حقوق بشر و دموکراسی را مورد رد و انکار قرار دهد.بازگشت به « امت واحده » در پس فردای تاریخ ایده احمد فردید میباشد. برای رسیدن به « پس فردای » تاریخ ما نیازمند دوره ای هستیم که در آن تمدن غربی متزلزل گردیده زمینه ظهور جامعه آرمانی وی فراهم می شود که چیزی جزء « مهر و وداد » نیست که جانشین ، « کبریاطلبی و سلطه گری و نیست انگاری حق وحقیقت موجود در اندیشه غربی » می گردد.

بررسی آراء:

فلسفه تاریخ احمد فردید که بر وجود ادوار تاریخی ( پریروز، دیروز،امروز، فردا و پس فردا) مبتنی است چشم اندازی اوتوپیک و نافی وضع موجود از آینده ارائه میکند که چشم اندازی رادیکال را برای تغییرات فراهم می نماید. این برداشت احمد فردید که با دیدگاه شیعه در زمینه « دولت آخرالزمان » و « حکومت مهدوی » سازگار می باشد باعث کاربست آن در مخالفت با تجدد و مدرنیته گشته که در بیان دکتر سروش طرح گردیده است. احمد فردید گرچه « پس فردای » تاریخ را حامل تمامی خوبی های ادوار گذشته منجمله تجدد می داند اما، به علت اینکه وی از فلسفه متعارف احتراز دارد صرفا" برداشتی شاعرانه از آینده ارائه می کند.این چشم انداز تیره از آینده به همراه تاکید وی بر امت واحده گذشته باعث می گردد که رویکرد وی ماهیتی « گذشته گرایانه » یابد. این جنبه اندیشه فردید باعث می گردد دیدگاه وی در میان اصل گرایان و طرفداران بازگشت به سیره سلف محبوبیت لازم را کسب نماید.روشنفکرانی همچون شریعتی و پیش از آن جلال آل احمد نیز تحت تاثیر فردید بوده اند. « ایده بازگشت به خویشتن شریعتی » تقریری عامه فهم از رویکرد فردید به هویت ما و شرق می باشد.نقادی فردید به معنای نقادی بسیاری از روشنفکران دهه 40 و 50 همچون ، جلال آل احمد،شریعتی، شایگان،نراقی و داوری می باشد.بطور خلاصه آنچه احمد فردید در اندیشه روشنفکران دهه 40 و 50 ودیعه گذاشت تمنای « اصل ، خاستگاه ، ریشه » و « بازگشت به آن » به مثابه رویکردی برای مقاومت در برابر غرب بود.گرچه احمد فردید با رویکرد « مبنا گرایانه و اصل گرایانه خود » و « توجه به امت واحده و شرق به مثابه گذشته آرمانی » ،در ایجاد روحیه غرب ستیزی و مخالف با تمدن جدید نقش به سزایی داشت اما، وی با « طرح پرسش از غرب » نوعی خودآگاهی در پیکره روشنفکران ایرانی تزریق نمود. همچنین ، رویکرد وی در مورد جایگاه تاریخی ما وشرق، زمینه نوعی تلاش برای تاریخ نگاری که خود نشانه ای از بسط آگاهی و خروج از رکود و رخوت می باشد را سبب ساز گردید. آنچه « سید جواد طباطبایی » بعنوان پروژه خود یاد می نماید بیش از هرچیز وام دار این رویکرد فردید به تاریخی اندیشی است.همچنین ،تلاش برای فهم آگاهانه و خلاقانه غرب ، یادآور مفهوم « مدرنیته ایرانی » می باشد که مورد تاکید فردید و شاگرد وی داوری است.

منابعی درباره احمد فردید:

1. سید احمد فردید - دیدار فرهی و فتوحات آخرزمان - به کوشش محمد مددپور - تهران - موسسه فرهنگی پژوهشی چاپ و نشر نظر - 138۱.

 ۲- محمد منصور هاشمی -هویت اندیشان و میراث فکری احمد فردید- تهران - انتشارات کویر - 1383

۳- مهرزاد بروجردی - روشنفکران ایران و غرب - ترجمه : جمشید شیرازی . تهران : نشر پژوهش فرزان روز ، 1377

۴- مسعود پدرام - روشنفکران دینی و مدرنیته  تهران - گام نو - 1381

+ Written at by مهدي كاظمي.
یکشنبه دوم بهمن 1384
دو نكته درباره جريان روشنفكري معاصر

استاد عزيز آقاي كاشي در مطلبي به مناسبت سالگرد مرحوم بازرگان ، به ارزيابي گفتمان ديني قبل و بعد از انقلاب پرداخته اند كه مفيد و براي هر دانش پژوهي قابل تامل است. ايشان ويژگي هاي مشخص روشنفكر ديني قبل از انقلاب - بطور خاص بازرگان و شريعتي-  را « بي توجهي به مباني نظريات خود» ، « رويكرد غير نقدي به دنياي جديد » و « نگاه جوهرگرا به معناي افلاطون به سنت » مي دانند. غرض از اين نوشته بيان دو نكته در نقد و تكميل مطلب فوق است:

1.       سه ويژگي گفته شده نه تنها در انديشه بازرگان و شريعتي يافت مي شود همچنين ، در برداشت هاي ساير انديشه ورزان غير ديني ، همچون احمد فرديد كه تاثير  تعيين كننده اي بر كل جريان روشنفكري داشتند وجود دارد. احمد فرديد مباني انديشه خود را از « عرفان ابن عربي » و « فلسفه وجودي هايدگر» اخذ مي كند اما:

1.1.   برخلاف انتقاداتي كه به مدرنيته ، تجدد و يونان مي زند از توصيف ، شفاف سازي و نقد مباني خود امتناع مي كند و برداشت هاي خود را از عرفان ابن عربي و فلسفه وجودي هايدگر بدون هرگونه نقدي مي پذيرد.

1.2.   وي نيز به تبع، بافت فلسفي انديشه خود ، انديشه جوهر گرا و ناب گرايي از جامعه ارائه مي كند . وي در آرزوي جامعه برين و نماديني است كه قبل از يونان زدگي تحت عنوان " شرق " حيات داشته است. از نظر وي اين امت واحد " پريروز " كه در شرق وجود داشته در اثر يونان زدگي و تجدد زدگي كه تاريخ " ديروز و امروز " ما را شكل داده است در حجاب فرو رفته است. وي اميدوار است در ادوار تاريخي آينده كه در " فردا و پس فردا " شكل خواهد گرفت دوباره شاهد بازگشت به اين امت برين باشيم. درواقع، وي با جملاتي فلسفي و با ايجاد تمايز ميان شرق و غرب ، به دنبال ترسيم جامعه اتوپيك خود مي باشد كه با جامعه صدر رسول الله روشنفكري ديني شباهت دارد.

1.3.    اگر بپذيريم كه انديشه احمد فرديد بر روشنفكراني همچون داوري ، شايگان ، آشوري ، نراقي ، آل احمد اثري جدي گذاشته است ميزان عمومي بودن آسيب هايي سه گانه بيان شده توسط آقاي كاشي در فضاي انديشه ورزي قبل از انقلاب عيان مي گردد. ( رجوع شود به كتاب مهرزاد بروجردي ، روشنفكران ايراني و غرب ، بحث شرق شناسي وارونه : كه بسياري از ويژگي هاي گفته شده از صفات اين رويكرد است )

2.       در باب دكتر سروش و رويكرد وي به سنت ، اما، فكر مي كنم نقدي وارد باشد:

2.1.   اول اينكه برخلاف گفته آقاي كاشي ، دكتر سروش چندان از سنت بنياد گرا و جوهرگراي افلاطوني دور نشده است. ايشان با طرح مبحث ذاتي و عرضي به نوعي بر اين نوع انديشه تاكيد داشته اند تا نسبيت موجود در تئوري قبض و بسط تئوريك شريعت تعديل گردد .[1]

2.2.   اگرچه يك تفاوت ميان دكتر سروش با جريانات قبل از انقلاب وجود دارد و آن نوع نگرش ايشان به مساله تفسير و معنا است. در واقع ، شكل رابطه هرمنوتيكي كه ما با سنت در رويكرد دكتر سروش داريم متفاوت با رويكردي است كه انديشه ورزان قبل از انقلاب توصيه مي كنند.

2.3.   از دو گونه رويكرد هرمنوتيكي با متن مي توان سخن گفت : 1- رويكرد متن محور ، كه معتقد به وجود معناي غايي و نهايي در آن است كه وظيفه مفسر فهم آن است. 2- رويكرد مفسر محور، كه معناي متن را در زمينه اجتماعي و با توجه به پرسش هاي امروزين خود فهم مي كند. اگر فهم متن در زمينه اجتماعي وامروزين صورت گيرد اگرچه ما معتقد به ذاتياتي براي متن مي باشيم اما، اين ذاتيات در هر حوزه زماني بر حسب نوع تفسير و زمينه اجتماعي مي توان متحول و متغير باشد لذا، معنا از شكل ايستا ، كه در « نقطه طلايي ظهور آن در زمان حيات نبي » حاضر بوده و وظيفه ما فهم و رجوع به آن است شكلي سيال مي يابد. در اين رويكرد حتي ذاتيات نيز برحسب ادوار مختلف مي توانند متحول گشته لذا، با تغيير استنباط ما از ذاتيات دين ، برداشت ما از عرضيات نيز دچار تحول مي گردد.



- اگرچه با توجه به نقدها وارده به موضوع ، از ديدگاه امروز ايشان در اين باره مطلع نيستم .اما، با توجه به آخرين نشستي كه دكتر سروش در دفتر جبهه مشاركت تهران ( حدود دوسال پيش )  داشتند و درآن از اين ديدگاه دفاع كردندلذا، من فرض به باور فعلي ايشان به اين ديدگاه دارم.[1]

+ Written at by مهدي كاظمي.