تبليغاتX
"مهدي كاظمي ( تحليل هاي روزانه )
مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )
تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي
شنبه سیزدهم خرداد 1385
معرفي كتاب : عرفان ، ذهن و آگاهي

«عرفان، ذهن ، آگاهی» کتابی است که توسط دانشگاه مفید منتشر شده است . ایده اصلی کتاب نقد ساخت گرایی و بررسی امکان تجربه ای غیر مادی است .  با توجه به گسترش دیدگاه های ساخت گرا و گفتمانی  که فرد در زمینه مادی گرفتار می سازد رویکرد فوق در بررسی و نقد این رویکرد مفید می باشد. فرصتی دست داد که خلاصه ای به نسبت جامع از کتاب تهیه گردد به این امید که برای خوانندگان مفید واقع شود. 

 کتاب «عرفان، ذهن ، آگاهی» نوشته رابرت کی.سی.فورمن ترجمه سیدعطاءالله انزلی به بررسی و نقادی دیدگاه ساختارگرایان در مورد تجربه های عرفانی می پردازد. کتاب از سه بخش تشکیل شده است که جمعا" دارای 9 فصل می باشد.

فصل اول، تحت عنوان « عرفا و ساخت گرایان » به مثابه تمهیدی جهت ورود به بحث بوده مولف سعی دارد با تشریح پرسش های و مفاهیم اصلی خطوط کلی تشکیل دهنده فصول آینده را تشریح نماید.پرسش های مطرح درباب عرفان عبارت است از اینکه :« چه چیزی،یا چه کسی ( یا شاید کس خاصی ) منشأ عرفان است؟ عرفان بر چه امری دلالت دارد؟ از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا عرفان تجربه ای معتبر از چیزی واقعی است یا یک خود فریبی محترم؟ یا ترکیبی از همه اینها؟ آیا عارفان نادانان به خداوند هستند یا نادانی صِرف؟».


ادامه‌‌ی مطلب
+ Written at by مهدي كاظمي.
چهارشنبه دهم خرداد 1385
اعتراض بي ثمر

چند دوست قمي ما  (+ ، + ،  + ) يكسالي است كه گرفتار پرونده سياسي  در دادگاه هاي قم هستند  و فريد مدرسي هم گل سرسبد اين دوستان است كه يكسالي رو بايد در زندان به سر ببرد. واقعيت اينه كه شنيدن اين خبر چندان من رو متعجب نكرد و حتي احساسات من رو برنيانگيخت . نه به خاطر دشمني  با فريد بلكه شرايط امروز جامعه به نحوي شده كه اعتراض بي ثمر است ويا حس مي كني بايد  كاري  بيش از اعتراض انجام داد . وقتي ، زينب خانم ، از دوستان خواستند كه حداقل درخواست تعويق حكم را در وبلاگ قرار دهند ديگه نشد سكوت كنيم گرچه اميدي به اعتراض نيست.

+ Written at by مهدي كاظمي.
دوشنبه یکم خرداد 1385
سالمرگ دوم خرداد!

سالگرد دوم خرداد نزدیک است و مرثیه خوانی برای آن شاید ضروری و لازم . مرثیه ، اعلام پایان یافتن و انهدام است اما،در مسائل اجتماعی که فراتر از فردیتِ فردی،  استمرار حاکم است مرثیه ، پیام آور حیات مجدد نیز می باشد و چشم انداز آینده را شکل می دهد.

جنبش دوم خرداد بیش از هرچیز ، در مسلخ فقدان نگاه تاریخی ما قربانی شد. جریانات روشنفکری در ایران ، همیشه تحت تاثیر اندیشه های موجود در عصر روشنگری و ایده های مطرح در انقلاب فرانسه بوده اند و کمتر خود را با پرسش هایی تاریخی گرفتار می کنند .

تحلیل تاریخی، تلاش برای فهم امکان های ما برای تحول اجتماعی است . همچنین، تجربیات و محدودیت های موجود در زمینه اجتماعی را برای ما روشن می سازد. در رویکرد تاریخی ، طرح این پرسش ضروری است که " چه میزان ما امکان و اختیار برای تغییر شرایط خود را دارا می باشیم؟".

پاسخ به این سئوال ، مرز توطئه اندیشی و ساده انگاری را با تفکر مداری و پرسش گری روشن می سازد . در صورتی که جواب آری باشد و گذشتگان ، قدرت و اختیار اتخاذ هر موضعی را دارا بودند در آنصورت در پاسخ به این پرسش که چرا دیگران  این موضع را اتخاذ نکردند چاره ای جزء پذیرش دوحالت را نخواهیم داشت :

1-      یا می پذیریم که آنها ناآگاه و جاهل بودند و ما به تازگی به این آگاهی رسیده ایم .

2-      یا اینکه ، موانع و توطئه گرانی وجود داشتند که مانعی برای پیشرفت و آزادی جامعه ما بودند.

 این پاسخ ها باعث شده است که دو عارضه مهم در بدنه روشنفکری ایران ظهور یابد که با ماهیت روشنفکری در ایران همراستا است. اولا"، دیالوگ جدی میان ایشان و همعصران و گذشتگان رخ ننماید. زیرا، خود بزرگ بینی و احساس ایستادن در مرکز دانش و آگاهی سبب شده است که آنها با فریاد "یافتم یافتم " ، صرفا" دیگران را به سوی خود فرابخوانند بدون آنکه گامی به سوی آنها بردارند. نگاهی به مقدمه کتاب های روشنفکران ایران نشان می دهد که چگونه آنها در ابتداء نوشتار ، مزد زحمات دیگران را پرداخت می کنند و در مرحله بعد با فروتنی درباره اندیشه خود سخن می گویند.

پاسخ دوم، سبب گردیده است که جنبش های روشنفکری در ایران بیش از هر چیز سیاسی و به عرصه عمومی معطوف باشند. روشنفکری با عنصر تغییر خواهی گره خورده است و تلاش برای تغییر محیط اجتماعی ، اساس  روشنفکری است. اما، این بدان معنا نیست که هر تغییری صرفا" از حوزه سیاست حرفه ای و سازوکارهای حکومتی ممکن می گردد. کار روشنفکری ، اندیشه ورزی معطوف به اجتماع است و روشنفکر باید قادر باشد از طریق نوشتار و گفتار خود ، تاثیر بر اندیشه و عمل افراد و نهادهای اجتماعی بگذارد.در صورتی که روشنفکر فاقد چنین امکانی است توسل به قدرت ، ضروری می گردد. تجربه گره خوردن " کار روشنفکری " با  " قدرت سیاسی " امر جدیدی نیست . از دوره رضاخان تاکنون، روشنفکران سعی کرده اند با قبضه قدرت ، راه ایران را به سمت تجدد بگشایند اما، آنها همیشه در این رویکرد ناکام بوده اند.

جنبش دوم خرداد نیز تبلور ، ناکامی دوباره است. روشنفکران باید به کتابخانه های خود بازگردند و اراده و خواست تغییر را از طریق اندیشه ورزی و طرح دیدگاه ها پیگیری کنند. مارکس می گفت فلسفه ورزی بس است حال نوبت تغییر است اما، ما چه میزان توانسته ایم اندیشه و فضای زیستی جامعه را از دیدگاه ها و افکار خود آکنده کنیم که زیستن بدون تمنای تغییر غیرممکن و زندگی روزمره  به جهنمی زمینی تبدیل گردد؟

+ Written at by مهدي كاظمي.