شنیدن اینکه ، پوپر متفکری محافظه کار است در فضای فکری ایرانی اندکی عجیب است چون طرفداران پوپر در ایران معمولا" مخالفان جدی محافظه کاری شناخته می شوند. اما، پوپر به چه معنا محافظه کار است؟ بطور کلی بعنوان پوپر مدافع اندیشه آزادی سیاسی و رقابت آزاد ، نظریه پرداز مهندسی اجتماعی تدریجی ( جزء به جزء ) ، مدافع جامعه باز ، و مخالف تاریخ گرایی و هرگونه ایدئولوژی انقلابی و یوتوپیایی شناخته می شود. دفاع پوپر از مهندسی اجتماعی و جامعه باز با دو اصل معرفت شناسی پوپر یعنی « ابطال پذیری » و « عقل گرایی انتقادی » می باشد.
اما، معنای اصل ابطال پذیری و عقل گرایی انتقادی در نزد پوپر چیست ؟ اصل « ابطال پذیری » که در نقد رویکرد « پوزیتیویستی اثباتی» مطرح شده است بیان کننده این نکته است که علمیت نظریه ها و قاعدهای علمی نه در اثبات پذیری آن بلکه در امکان « ابطال » نظریه ها منعکس است . در اینصورت نظریه های علمی چنان باید تنظیم گردند که به سهولت قابل انتقاد و ابطال باشند. در این رویکرد ، روند پیشرفت علم ، محصول آزمون و خطا ، و رد و نقد آن می باشد و ابطال پذیری فصل ممیز نظریات تجربی از غیر تجربی ، و ملاک تشخیص علم از شبه علم است. این رو ، رشد علم محصول حذف خطا می باشد پس علم کامل و تکامل ناپذیر وجود ندارد . علم از نقد وابطال حاصل می شود.خصلت آزمون و خطایی علم و ضرورت نقادی نظریه های علمی بیان کننده مبنای دوم معرفت شناسی پوپر یعنی ، عقل گرایی انتقادی است که اساس رشد علم از نظر پوپر می باشد. نظریه معرفت شناسی پوپر ، که با نقد عقل عصر روشنگری مبنی بر امکان شناخت امور گره خورده است او را به محافظه کاران نزدیک می سازد . در نتیجه ، برداشت انتقادی پوپر از عقل جدید در نظریه سیاسی محافظه کاران و ضد انقلابی او منعکس می گردد.
با توجه ، به دو اصل ابطال پذیری و عقل گرایی انتقادی است که می توان به فهم نظریه های سیاسی پوپر دست یافت . در صورتی که رشد علم امری تدریجی می باشد و « امکان شناخت کل وجود ندارد » نظریه های سیاسی که طرحی کلی برای مهندسی اجتماعی ارائه می کند غیر علمی هستند لذا، دیدگاه های افلاطون ، هگل و مارکس به خاطر کلگرا بودن مورد انتقاد پوپر قرار می گیرند. از نظر پوپر ، نظریه بازسازی کلی و سراسری جامعه بنا به ماهیت معرفت بشری اصولا" میسر نیست و با امکانات ذهن بشری تناسب ندارد . براین اساس، مهندسی اجتماعی کل گرا مبتنی بر حدس است در حالی که مهندسی اجتماعی تدریجی باید شرایط ضروری از لحاظ تجربی را در نظر گیرد. از نظر پوپر ، مهندسی اجتماعی کل گرا ، نقض غرض است . زمانی که برای بازسازی کلی جامعه اقدام می شود با مخالفت های گسترده روبه رو می شود . بعلاوه، حصول به چنین اهدافی دیریاب است بنابراین ، طرفداران مهندسی اجتماعی در برابر اعتراضات یا باید سکوت پیشه کنند یا اینکه حکومت ماهیتی اقتدارگرایانه می یابد و مجبور می شود هرگونه انتقاد و مخالفتی را سرکوب کند. این در حالی است که مهندسی تدریجی مبتنی بر روش حذف خطا نیازمند جامعه باز است که در آن « عقل گرایی انتقادی » تشویق گردد. زیرا، همان گونه که حذف خطا و پیشرفت در حوزه علم نیازمند نقد مستمر است در حل مسائل اجتماعی نیز ، ما نیازمند جامعه ای هستیم که در آن امکان ارائه راه حل های گوناگون و نقادی آنها و ایجاد تغییر اجتماعی براساس آنها می باشد. این رویکرد مهندسی تدریجی تنها در جامعه باز که مبتنی بر دموکراسی باشد ممکن است . در دموکراسی است که فرصت بحث وا نتقاد ارائه می شود و بنابراین ، تصمیمات سیاسی مورد آزمایش قرار گرفته نارسایی و معایب آنها مشخص می شود.
پوپر با تاکیدی که بر « عدم امکان شناخت کل » می دهد و از فرآیندهای تدریجی سخن می گوید به هواداران جامعه باز هشدار می دهد که از ارائه طرحی های کلان اصلاحی که بیش از هرچیز آکنده از آرزوها بوده کمتر بر شرایط تجربی و واقعیات استوار است خوداری کنند. چنین برداشت هایی انتزاعی و وهمی بوده به جای اصلاح به رشد خشونت و درگیری اجتماعی می انجامد . در اینصورت ، آرزوی پروردن جامعه آرمانی با انتشار نوشته هایی همچون « مانیفست » کاری توهمی و ایدئولوژیک است که بیش از هرچیز با آرزو ها هم آغوش است تا واقعیت سفت و سخت. آرزوی اکبر گنجی برای اصلاح نظام سیاسی ، پیشنهادات او برای نظام تربیتی مطلوب ، دغدغه او برای حفظ محیط زیست ، نگرانی او از وضعیت زنان و راهکارهای او ، ازجنبه اخلاقی ستایش آمیزاست اما، از دیدگاه پوپر نه تنها به بهبود اوضاع کمک نمی کند بلکه به خشونت اجتماعی دامن می زند زیرا، طرفداران چنین ایده هایی راهی جزء انقلاب و براندازی ندارند و این به معنای مخالفت گسترده نظام سیاسی و سایر طبقات اجتماعی در برابر آن است . درواقع ، « جمهوری تمام عیار » ، شکل جدیدی از ایده مارکسی « جامعه بی طبقه » است که در آخر تاریخ تحقق خواهد یافت و از دل آن تنها انقلاب و خشونت می طراود . اما، برای امروز و کنش سیاسی ما سخن عملی جدی ندارد.
با تذکر به این نکته ، این ایده ها از نطر انتقادی و اخلاقی قابل توجه می باشند، جامعهای که چنین ایده هایی را در عرصه عملی جدی بگیرد بیش از آنکه بتواند فرهنگ جامعه باز را پذیرا باشد خود را آماده کارزا می سازد. همچنین، یاس و ناآمیدی اجتماعی ، محصول نگاه های انتزاعی و کلان به اجتماع می باشد که در دل خود بیش از هرچیز دارای ابعاد خیالی و وهمی است . زمانی که کنش گران سیاسی ، در عرصه اجتماعی با واقعیت های متفاوتی روبرو می شوند که دیدگاه های ذهنی آنها را به چالش می کشد پناه بردان به دلبستگی های ذهنی عامل یأس و ناامیدی بوده به انکار جامعه و ظرفیت های اصلاحی آن می انجامد.
نمونه تاریخی از چنین طرح های اصلاحی کل گرا، پروژه های مدرنیزاسیون دوره رضا شاه می باشد که در آن سعی گردید با ایجاد تغییرات گسترده در فرهنگ اجتماعی ، راهی به تجددگشوده گردد اما، نه تنها به عمق بخشیدن به تجدد منجر نشد بلکه در نهایت ، با انقلاب بهمن 57 به پایان رسید. شکستن زنجیره ، انقلاب و مقاومت ، نیازمند دست شستن از آرزوهای تغییر سریع اجتماعی و امید بستن به اصلاح تدریجی می باشد که دیدگاه پوپر است. در اینصورت ، بیش از هرچیز باید بر دو عنصر « رفتار » و « تجربه » تاکید شود. اصلاح تدریجی ، پروژه اصلاح رفتار می باشد بنابراین ، به جای ورود به منازعات فکری گسترده که بیش از هرچیز نیازش در سطح آکادمیک و علمی احساس می شود کنش سیاسی ، بر رفتارهای سیاسی ( خاص ) و امکان های موجود برای اصلاح آنها متمرکز است. اصلاح رفتار ، نیز بدون مدد جستن از « تجربه » ممکن نیست. تجربه ، تجربه تاریخی ایرانیان در دوره یک صد ساله تجدد می باشد که ضرورت بازخوانی پیوسته آن و تقویت حافظه تاریخی ایرانیان بیش از هرچیز احساس می گردد. در نهایت اینکه ، با وجودی که بر اصلاح تدریجی تاکید می ورزم اما، بیان این نکته ضروری است که با گسترش رسانه ها و انتشار حجم وسیعی از اطلاعات دیداری ، شنیداری و تصویری ، شکاف موجود میان وضع فعلی و وضع مطلوب ، چنان تنش آمیز می گردد که تقاضای « تعهد به اصلاح تدریجی » خود به یک آرزو و دیدگاه وهمی و انتزاعی تبدیل می گردد.