تبليغاتX
"مهدي كاظمي ( تحليل هاي روزانه )
مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )
تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي
دوشنبه هشتم آبان 1385
پوپر ِ محافظه کار و اکبر گنجی

شنیدن اینکه ، پوپر متفکری محافظه کار است در فضای فکری ایرانی اندکی عجیب است چون طرفداران پوپر در ایران معمولا" مخالفان جدی محافظه کاری شناخته می شوند. اما، پوپر به چه معنا محافظه کار است؟  بطور کلی بعنوان پوپر مدافع اندیشه آزادی سیاسی  و رقابت آزاد ، نظریه پرداز مهندسی اجتماعی تدریجی ( جزء به جزء ) ، مدافع جامعه باز ، و مخالف تاریخ گرایی و هرگونه ایدئولوژی انقلابی و یوتوپیایی شناخته می شود. دفاع پوپر از مهندسی اجتماعی و جامعه باز با دو اصل معرفت شناسی پوپر یعنی « ابطال پذیری » و « عقل گرایی انتقادی » می باشد. 

 

  • مبانی معرفت شناسی : 

اما، معنای  اصل ابطال پذیری و عقل گرایی انتقادی در نزد پوپر چیست ؟ اصل « ابطال پذیری » که در نقد رویکرد « پوزیتیویستی اثباتی» مطرح شده است بیان کننده این نکته است که علمیت نظریه ها و قاعدهای علمی نه در اثبات پذیری آن بلکه در امکان « ابطال » نظریه ها منعکس است . در اینصورت نظریه های علمی چنان باید تنظیم گردند که به سهولت قابل انتقاد و ابطال باشند. در این رویکرد ، روند پیشرفت علم ، محصول آزمون و خطا ، و رد و نقد آن می باشد و ابطال پذیری فصل ممیز نظریات تجربی از غیر تجربی ، و ملاک تشخیص علم از شبه علم است. این رو ، رشد علم محصول حذف خطا می باشد پس علم کامل و تکامل ناپذیر وجود ندارد . علم از نقد وابطال حاصل می شود.خصلت آزمون و خطایی علم و ضرورت نقادی نظریه های علمی بیان کننده مبنای دوم معرفت شناسی پوپر یعنی ، عقل گرایی انتقادی است که اساس رشد علم از نظر پوپر می باشد. نظریه معرفت شناسی پوپر ، که با نقد عقل عصر روشنگری مبنی بر امکان شناخت امور گره خورده است او را به محافظه کاران نزدیک می سازد . در نتیجه ، برداشت انتقادی پوپر از عقل جدید در نظریه سیاسی محافظه کاران و ضد انقلابی او منعکس می گردد.

  •  مبانی سیاسی :

با توجه ، به دو اصل ابطال پذیری و عقل گرایی انتقادی است که می توان به فهم نظریه های سیاسی پوپر دست یافت . در صورتی که رشد علم امری تدریجی می باشد و « امکان شناخت کل وجود ندارد » نظریه های سیاسی که طرحی کلی برای مهندسی اجتماعی ارائه  می کند غیر علمی هستند لذا، دیدگاه های افلاطون ، هگل و مارکس به خاطر کل­گرا بودن مورد انتقاد پوپر قرار می گیرند. از نظر پوپر ، نظریه بازسازی کلی و سراسری جامعه بنا به ماهیت معرفت بشری اصولا" میسر نیست و با امکانات ذهن بشری تناسب ندارد . براین اساس، مهندسی اجتماعی کل گرا مبتنی بر حدس است در حالی که مهندسی اجتماعی تدریجی باید شرایط ضروری از لحاظ تجربی را در نظر گیرد. از نظر پوپر ، مهندسی اجتماعی کل گرا ، نقض غرض است . زمانی که برای بازسازی کلی جامعه اقدام می شود با مخالفت های گسترده روبه رو می شود . بعلاوه، حصول به چنین اهدافی دیریاب است بنابراین ، طرفداران مهندسی اجتماعی در برابر اعتراضات یا باید سکوت پیشه کنند یا اینکه حکومت ماهیتی اقتدارگرایانه می یابد و مجبور می شود هرگونه انتقاد و مخالفتی را سرکوب کند. این در حالی است که مهندسی تدریجی مبتنی بر روش حذف خطا نیازمند جامعه باز است که در آن « عقل گرایی انتقادی » تشویق گردد. زیرا، همان گونه که حذف خطا و پیشرفت در حوزه علم نیازمند نقد مستمر است در حل مسائل اجتماعی نیز ، ما نیازمند جامعه ای هستیم که در آن امکان ارائه راه حل های گوناگون و نقادی آنها و ایجاد تغییر اجتماعی براساس آنها می باشد. این رویکرد مهندسی تدریجی تنها در جامعه باز که مبتنی بر دموکراسی باشد ممکن است . در دموکراسی است که فرصت بحث وا نتقاد ارائه می شود و بنابراین ، تصمیمات سیاسی مورد آزمایش قرار گرفته نارسایی و معایب آنها مشخص می شود.

  • تبعات اندیشه سیاسی :

پوپر با تاکیدی که بر « عدم امکان شناخت کل » می دهد و از فرآیندهای تدریجی سخن می گوید به هواداران جامعه باز هشدار می دهد که از ارائه طرحی های کلان اصلاحی که بیش از هرچیز آکنده از آرزوها بوده  کمتر بر شرایط تجربی و واقعیات استوار است خوداری کنند. چنین برداشت هایی انتزاعی و وهمی بوده به جای اصلاح به رشد خشونت و درگیری اجتماعی می انجامد . در اینصورت ، آرزوی پروردن جامعه آرمانی با انتشار نوشته هایی همچون « مانیفست » کاری توهمی و ایدئولوژیک است که بیش از هرچیز با آرزو ها هم آغوش است تا واقعیت سفت و سخت.  آرزوی اکبر گنجی برای اصلاح نظام سیاسی ، پیشنهادات او برای نظام تربیتی مطلوب ، دغدغه او برای حفظ محیط زیست ، نگرانی او از وضعیت زنان و راهکارهای او ،  ازجنبه اخلاقی ستایش آمیزاست اما، از دیدگاه پوپر  نه تنها به بهبود اوضاع کمک نمی کند بلکه به خشونت اجتماعی دامن می زند زیرا، طرفداران چنین ایده هایی راهی جزء انقلاب و براندازی ندارند و این به معنای  مخالفت گسترده نظام سیاسی و سایر طبقات اجتماعی در برابر آن است . درواقع ، « جمهوری تمام عیار » ، شکل جدیدی از ایده مارکسی « جامعه بی طبقه » است که در آخر تاریخ تحقق خواهد یافت و از دل آن تنها انقلاب و خشونت می طراود . اما، برای امروز و کنش سیاسی ما سخن عملی جدی ندارد.

با تذکر به این نکته ، این ایده ها از نطر انتقادی و اخلاقی قابل توجه می باشند، جامعه­ای که چنین ایده هایی را در عرصه عملی جدی بگیرد بیش از آنکه بتواند فرهنگ جامعه باز را پذیرا باشد خود را آماده کارزا می سازد. همچنین، یاس و ناآمیدی اجتماعی ، محصول نگاه های انتزاعی و کلان به اجتماع می باشد که در دل خود بیش از هرچیز دارای  ابعاد خیالی و وهمی است . زمانی که کنش گران سیاسی ، در عرصه اجتماعی با  واقعیت های  متفاوتی روبرو می شوند که دیدگاه های ذهنی آنها را به چالش می کشد  پناه بردان به دلبستگی های ذهنی عامل  یأس و ناامیدی بوده به انکار جامعه و ظرفیت های اصلاحی آن می انجامد.

نمونه تاریخی از چنین طرح های اصلاحی کل گرا، پروژه های مدرنیزاسیون دوره رضا شاه می باشد که در آن سعی گردید با ایجاد تغییرات گسترده در فرهنگ اجتماعی ، راهی به تجددگشوده گردد اما، نه تنها به عمق بخشیدن به تجدد منجر نشد بلکه در نهایت ، با انقلاب بهمن 57 به پایان رسید. شکستن زنجیره ، انقلاب و مقاومت ، نیازمند دست شستن از آرزوهای تغییر سریع اجتماعی و امید بستن به اصلاح تدریجی می باشد که دیدگاه پوپر است. در اینصورت ، بیش از هرچیز باید بر دو عنصر « رفتار » و « تجربه » تاکید شود. اصلاح تدریجی ، پروژه اصلاح رفتار می باشد بنابراین ، به جای ورود به منازعات فکری گسترده که بیش از هرچیز نیازش در سطح آکادمیک و علمی احساس می شود کنش سیاسی ، بر رفتارهای سیاسی ( خاص ) و امکان های موجود برای اصلاح آنها متمرکز است. اصلاح رفتار ، نیز بدون مدد جستن از « تجربه » ممکن نیست. تجربه ، تجربه تاریخی ایرانیان در دوره یک صد ساله تجدد می باشد که ضرورت بازخوانی پیوسته آن و تقویت حافظه تاریخی ایرانیان بیش از هرچیز احساس می گردد. در نهایت اینکه ، با وجودی که بر اصلاح تدریجی تاکید می ورزم اما، بیان این نکته ضروری است که با گسترش رسانه ها و انتشار حجم وسیعی از اطلاعات دیداری ، شنیداری و تصویری ، شکاف موجود  میان وضع فعلی  و وضع مطلوب ، چنان تنش ­آمیز می گردد که تقاضای « تعهد به اصلاح تدریجی » خود به یک آرزو  و دیدگاه وهمی و انتزاعی تبدیل می گردد.  

+ Written at by مهدي كاظمي.
شنبه سیزدهم خرداد 1385
معرفي كتاب : عرفان ، ذهن و آگاهي

«عرفان، ذهن ، آگاهی» کتابی است که توسط دانشگاه مفید منتشر شده است . ایده اصلی کتاب نقد ساخت گرایی و بررسی امکان تجربه ای غیر مادی است .  با توجه به گسترش دیدگاه های ساخت گرا و گفتمانی  که فرد در زمینه مادی گرفتار می سازد رویکرد فوق در بررسی و نقد این رویکرد مفید می باشد. فرصتی دست داد که خلاصه ای به نسبت جامع از کتاب تهیه گردد به این امید که برای خوانندگان مفید واقع شود. 

 کتاب «عرفان، ذهن ، آگاهی» نوشته رابرت کی.سی.فورمن ترجمه سیدعطاءالله انزلی به بررسی و نقادی دیدگاه ساختارگرایان در مورد تجربه های عرفانی می پردازد. کتاب از سه بخش تشکیل شده است که جمعا" دارای 9 فصل می باشد.

فصل اول، تحت عنوان « عرفا و ساخت گرایان » به مثابه تمهیدی جهت ورود به بحث بوده مولف سعی دارد با تشریح پرسش های و مفاهیم اصلی خطوط کلی تشکیل دهنده فصول آینده را تشریح نماید.پرسش های مطرح درباب عرفان عبارت است از اینکه :« چه چیزی،یا چه کسی ( یا شاید کس خاصی ) منشأ عرفان است؟ عرفان بر چه امری دلالت دارد؟ از کجا سرچشمه می گیرد؟ آیا عرفان تجربه ای معتبر از چیزی واقعی است یا یک خود فریبی محترم؟ یا ترکیبی از همه اینها؟ آیا عارفان نادانان به خداوند هستند یا نادانی صِرف؟».


ادامه‌‌ی مطلب
+ Written at by مهدي كاظمي.
چهارشنبه سی ام فروردین 1385
امر استعلایی گریز ناپذیر است ؟

من نمي دانم  اين گفتگوي در گرفته ميان من و میثم  عزيز ثمربخش است يا نه. فضاي مجازي با وجود تمام قوت ها ، مبتني بر نوشتار است .و گفتارها چون در قالب مفاهيم در مي آيند و نظم مي گيرند در بيشتر مواقع ناتوان از انتقال داده هاي ذهني هستند لذا، ابهام بطور مضاعف استمرار مي يابد بالاخص اينكه موضوع بحث امري فلسفي باشد. همچنين ، نمي دانم آيا مي توان بطور مستقيم از دانش فلسفه براي توصيف و تحليل صريح رويدادهاي سياسي و فرهنگي استفاده كرده يا نه؟ اما، شايد اين رويدادها بهانه اي باشد براي تمرين گفتگو ، ايجاد ذوق و شوق براي نوشتن در وانفساي بي اميدي . و اما، چند نكته در مورد ياداشت دوست عزيز به نظرم رسيد كه نيازمند توضيح است.

قبل از هرچيز مي پذيرم كه برداشت من از «اسلام » و تصويري كه از پيامبر دارم اندكي نخبه گرايانه است اما ، نخبه گرايانه نه به معناي روشنفكرانه . بلكه اشاره من به ابتناء آن به نص است در برابر مشهورات زمانه.و اما، نكاتي در مورد امر استعلايي و فلسفه هگل.

  1. امر استعلایی گریز ناپذیر است؟

هدف من از بيان ديدگاه هاي هبوم ، كانت و نيچه نشان دادن اين نكته بود كه امر استعلايي چگونه در انديشه آنها شكل مي يابد. در مورد نيچه هم بايد نكته اي را اضافه كنم كه جايش خالي بود. نيچه كه خود بر ضد امر استعلايي قيام مي كند به بازتوليد امر استعلايي به شكل ديگر كمك مي نمايد. اگر در كانت و هگل ، عقل استعلايي و مطلق مبناي متافيزيكي انديشه را شكل مي دهند مفهوم قدرت در انديشه نيچه چنين وجهي مي يابد به نحوي كه در  آثار انديشه ورزاني مانند فوكو، قدرت عملا" كارويژه اي متافيزيك مي يابد لذا، وقتي از فوكو درخواست مي شود كه قدرت را تعريف كند وي ناتوان از اين مساله مي گردد زيرا قدرت به مثابه امري متافيزيكي كليت وجود و روابط مادي ما را در برگرفته است و قابل تعريف نيست و تنها با ترسيم و توصيف مي توان وجود آن را نشان داد. همان كاري كه فوكو در تاريخ نگاري هاي خود انجام مي دهد. در واقع ، در فلسفه هاي جديد زبان ، قدرت يا فرهنگ به مثابه امر كلي عمل انساني را شكل مي دهند و عملا" نقشي متافيزيكي مي يابند . اين نشانه مرا به اين باور رسانده است كه فرار از متافيزيك در اشكال مختلف آن ممكن نيست و عملا" نفي يك متافيزيك ، به توليد شكل جديدي از آن مي انجامد . با توجه به اين اوصاف احساس مي كنم گريز از انديشه متافيزيكي و استعلايي تا حد زيادي ممكن نباشد و تنها اشكال ظهور آن تغيير مي يابد.

هویت ناب ممکن است ؟

در مورد " لا" در اندیشه هگل فکر می کنم یکی از نکات مثبت دیدگاه های وی تاکید بر هویت غیر ناب است. هگل امر ناب را انتزاعی می داند که ساخته مفاهیم ذهنی است لذا، " لا " بدون " آری گفتن " به هستی ممکن نیست. کاپلستون در تفسیری از این موضوع می گوید که دیالکتیک هگل مبتنی بر سه مفهوم " هستی " ، " نیستی "و " شوند " است. از نظر هگل مفهوم هستی ناب نامتعین بوده اگر بکوشیم  به مفهوم هستی ناب بی هیچ تعینی در ذهن بندیشیم به هیچ چیز نیندیشیده ایم. ذهن در این حرکت از هستی به نیستی گذر می کند و این گذرهای پیاپی از هستی به نیستی و بالعکس را ، هگل " شَوَند " می نامد.« بنابراین ، هستی را می باید شوند انگاشت . به عبارت دیگر ، مفهوم مطلق همچون هستی ، برابر است با مفهوم مطلق همچون شَوَند ، [ یعنی ] همچون فرایندی از خود – پروری ».[1]

لذا، با این تفسیر شدن صرفا" انکار نیست بلکه نیازمند تائید نیز هست و اساسا" غیر قابل تفکیک است . من نیز بدان خاطر بر "لا"  تاکید کردم که شما "لا" گویی پیامبران را به مثابه امری منفی نمایش داده بودید در حالی که "لا" خود جزئی از " آری " است.با این تفاسیر با کلام شما موافق هستم که

... شدن تنها در «لا» متجسم نیست، «آری» را نیز در بر دارد. و به نظر من وقتی صحبت از «روح» به میان می‌آید، منظور آن است که این دو جنبه، با هم در نظر گرفته شوند. منظور آن است که اصالتِ «روح» (که بافته‌ای از «آری-نه» است) جلوه‌گر شود. منظور آن است که بفهمیم همه‌ی «آری»ها و همه‌ی «نه»ها، تنها در انتزاع ذهنی و با فاصله گرفتن از واقعیت است که حضور دارند. واقعیت یک «روح» است. «نه»، به تنهایی قادر به هویت‌سازی نیست، نیاز به «آری» دارد.

  1. عقل به مثابه امر قدسی !

تنها نکته ای که می خواهم در این باره بگویم این است که عقلانیت روشنفکری تلاش دارد حقایق را در قالب مفاهیم بریزد و دراین ادعاد ، از موضعی غیر انتقادی نسبت به خود با ایمان دینی برخورد می کند. اگر می گویم عقل ، امرقدسی شده است به معنای این نیست که همانند امر دینی است . بلکه منظور اینست که موضع غیر انتقادی که امر قدسی به خود اختصاص می دهد در مباحث روشنفکران بازتولید می شود . اینبار ، عقل می باشد که در چنین موضعی می نشیند وعملا" به داور بی چون و چرای حقایق تبدیل می شود.

 

سوابق:

1-      اسلام و ایده‌ی هگلی (وبلاگ ياداشت هاي يك معترض)

2-      تصاویر برآمده از کنش ماست (وبلاگ مهدی کاظمی)

3-      مسلمانان و امر قدسی  (وبلاگ ياداشت هاي يك معترض)

4-      مسلمانان و امر قدسي : نگاه دوباره (وبلاگ مهدی کاظمی)

5-      بت ها و خدا(وبلاگ ياداشت هاي يك معترض)



[1] - کاپلستون،ج 7، ص 193

+ Written at by مهدي كاظمي.
یکشنبه دوم بهمن 1384
دو نكته درباره جريان روشنفكري معاصر

استاد عزيز آقاي كاشي در مطلبي به مناسبت سالگرد مرحوم بازرگان ، به ارزيابي گفتمان ديني قبل و بعد از انقلاب پرداخته اند كه مفيد و براي هر دانش پژوهي قابل تامل است. ايشان ويژگي هاي مشخص روشنفكر ديني قبل از انقلاب - بطور خاص بازرگان و شريعتي-  را « بي توجهي به مباني نظريات خود» ، « رويكرد غير نقدي به دنياي جديد » و « نگاه جوهرگرا به معناي افلاطون به سنت » مي دانند. غرض از اين نوشته بيان دو نكته در نقد و تكميل مطلب فوق است:

1.       سه ويژگي گفته شده نه تنها در انديشه بازرگان و شريعتي يافت مي شود همچنين ، در برداشت هاي ساير انديشه ورزان غير ديني ، همچون احمد فرديد كه تاثير  تعيين كننده اي بر كل جريان روشنفكري داشتند وجود دارد. احمد فرديد مباني انديشه خود را از « عرفان ابن عربي » و « فلسفه وجودي هايدگر» اخذ مي كند اما:

1.1.   برخلاف انتقاداتي كه به مدرنيته ، تجدد و يونان مي زند از توصيف ، شفاف سازي و نقد مباني خود امتناع مي كند و برداشت هاي خود را از عرفان ابن عربي و فلسفه وجودي هايدگر بدون هرگونه نقدي مي پذيرد.

1.2.   وي نيز به تبع، بافت فلسفي انديشه خود ، انديشه جوهر گرا و ناب گرايي از جامعه ارائه مي كند . وي در آرزوي جامعه برين و نماديني است كه قبل از يونان زدگي تحت عنوان " شرق " حيات داشته است. از نظر وي اين امت واحد " پريروز " كه در شرق وجود داشته در اثر يونان زدگي و تجدد زدگي كه تاريخ " ديروز و امروز " ما را شكل داده است در حجاب فرو رفته است. وي اميدوار است در ادوار تاريخي آينده كه در " فردا و پس فردا " شكل خواهد گرفت دوباره شاهد بازگشت به اين امت برين باشيم. درواقع، وي با جملاتي فلسفي و با ايجاد تمايز ميان شرق و غرب ، به دنبال ترسيم جامعه اتوپيك خود مي باشد كه با جامعه صدر رسول الله روشنفكري ديني شباهت دارد.

1.3.    اگر بپذيريم كه انديشه احمد فرديد بر روشنفكراني همچون داوري ، شايگان ، آشوري ، نراقي ، آل احمد اثري جدي گذاشته است ميزان عمومي بودن آسيب هايي سه گانه بيان شده توسط آقاي كاشي در فضاي انديشه ورزي قبل از انقلاب عيان مي گردد. ( رجوع شود به كتاب مهرزاد بروجردي ، روشنفكران ايراني و غرب ، بحث شرق شناسي وارونه : كه بسياري از ويژگي هاي گفته شده از صفات اين رويكرد است )

2.       در باب دكتر سروش و رويكرد وي به سنت ، اما، فكر مي كنم نقدي وارد باشد:

2.1.   اول اينكه برخلاف گفته آقاي كاشي ، دكتر سروش چندان از سنت بنياد گرا و جوهرگراي افلاطوني دور نشده است. ايشان با طرح مبحث ذاتي و عرضي به نوعي بر اين نوع انديشه تاكيد داشته اند تا نسبيت موجود در تئوري قبض و بسط تئوريك شريعت تعديل گردد .[1]

2.2.   اگرچه يك تفاوت ميان دكتر سروش با جريانات قبل از انقلاب وجود دارد و آن نوع نگرش ايشان به مساله تفسير و معنا است. در واقع ، شكل رابطه هرمنوتيكي كه ما با سنت در رويكرد دكتر سروش داريم متفاوت با رويكردي است كه انديشه ورزان قبل از انقلاب توصيه مي كنند.

2.3.   از دو گونه رويكرد هرمنوتيكي با متن مي توان سخن گفت : 1- رويكرد متن محور ، كه معتقد به وجود معناي غايي و نهايي در آن است كه وظيفه مفسر فهم آن است. 2- رويكرد مفسر محور، كه معناي متن را در زمينه اجتماعي و با توجه به پرسش هاي امروزين خود فهم مي كند. اگر فهم متن در زمينه اجتماعي وامروزين صورت گيرد اگرچه ما معتقد به ذاتياتي براي متن مي باشيم اما، اين ذاتيات در هر حوزه زماني بر حسب نوع تفسير و زمينه اجتماعي مي توان متحول و متغير باشد لذا، معنا از شكل ايستا ، كه در « نقطه طلايي ظهور آن در زمان حيات نبي » حاضر بوده و وظيفه ما فهم و رجوع به آن است شكلي سيال مي يابد. در اين رويكرد حتي ذاتيات نيز برحسب ادوار مختلف مي توانند متحول گشته لذا، با تغيير استنباط ما از ذاتيات دين ، برداشت ما از عرضيات نيز دچار تحول مي گردد.



- اگرچه با توجه به نقدها وارده به موضوع ، از ديدگاه امروز ايشان در اين باره مطلع نيستم .اما، با توجه به آخرين نشستي كه دكتر سروش در دفتر جبهه مشاركت تهران ( حدود دوسال پيش )  داشتند و درآن از اين ديدگاه دفاع كردندلذا، من فرض به باور فعلي ايشان به اين ديدگاه دارم.[1]

+ Written at by مهدي كاظمي.
پنجشنبه پانزدهم دی 1384
انسان شناسي و حقوق بشر : بررسي انتقادي ديدگاه هاي امير نيك پي

امير نيك پي* تاريخ انسان شناسي را عهد رنسانس مي داند كه علوم ، منجمله انسان شناسي ظهور كردند.قبل از ظهور انسان شناسي ما شاهد مطالعات قوم شناسان غربي ها هستيم كه [ شرق و ساير ملل غيراروپايي ] را به مثابه جوامع وحشي وعقب مانده مورد پژوهش و توجه قرار داند. قوم شناسي بديل جامعه شناسي مي باشد كه در بررسي جوامع مدرن و پيشرفته بكار مي رود.

رويكرد انتقادي نسبت به قوم شناسي باعث شد كه دانش مردم شناسي متولد گردد. مردم شناسان معتقدند كه بدنبال منطقي باشيم كه به زندگي اقوام ديگر معنا مي بخشد . در اين ديدگاه، انسان موجودي تاريخي با تجربيات متفاوت مي باشد.

بعد از جنگ دوم جهاني و بلاخص با تلاش ها و مطالعات كلود استروس ، انسان شناسي هدف شناخت انسان به مثابه كليت را محور پژوهش هاي خود قرار داد.انسان شناسي داراي رويكردهاي مختلف همچون انسان شناسي سياسي ، حقوقي ، فلسفي مي باشد حتي شاهد ظهور انسان شناسي حيواني مي باشيم كه به بررسي تحول زندگي حيوانات در فرهنگ ها ، جغرافيا و تاريخ هاي مختلف مي پردازد.

انسان شناسي در زمينه حقوق بشر مولود جنگ جهاني مي باشد كه بيشتر به مكتب نسل كشي موسوم هستند.موضوع كار ، دفاع از حقوق مردمان بومي مي باشد كه بيانه اي را نيز بين المللي نيز در دهه 70 صادر شد. همچنين، در كنوانسيون جهاني كار در 1987 ، از حقوق مردمان بومي بالاخص در كشورهاي آمريكاي جنوبي دفاع كرد.

دومين موضوع مورد توجه انسان شناسي در زمينه حقوق بشر، مساله اقليت ها در كشورهاي واجد يك دولت-ملت ميباشد. مهاجرين و وضعيت چندگانگي فرهنگي ، توجه به مساله جماعت از ديگر مسائل مطرح در اين حوزه است.

انديشه ورزان جماعت گرا ، در چارچوب نقد ساختارگرايي بر انديشه غربي به طرح ديدگاه هاي خود مي پردازند. بطور مثال ، از نظر ايشان ، انديشه غربي را مبتني بر تاريخ غرب مي داند. كشورهايي كه در آن مطلق گرايي ، امپراطوري وجود نداشته به ضرورت حقوق براي جلوگيري از خودسري حكومت نرسيده اند يا تجربه اي همسنگ قرون وسطي نداشته اند حقوق بشر برايشان بي معناست.

دومين نقد مهم ، انسان شناسي با استفاده از آموزه هاي ساختارگرايانه به مساله جماعت / فرديت مرتبط است. حقوق بشر مبتني بر فردگرايي و سازمان اجتماعي ويژه اي است . در جايي كه اجتماعات براساس روحيه جماعتي است و فرد معنا ندارد ما در وضعيتي نيستيم كه حقوق بشر را جهان شمول فرض كنيم. كشورهاي آفريقايي – اسلامي فرهنگ ديگري دارند كه در آنها حقوق بشر ناشناخته است.

اگرچه در برابر اين رويكرد انتقادي پاسخ هاي زير طرح شده است . اول اينكه ، منتقدين ، جامعه و فرهنگ را ثابت فرض مي كنند. خود غرب قبل از رواج فردگرايي مبتني بر جماعت گرايي بوده است. دوم اينكه ، تحول جوامع ديگر را نمي بينند. در حال حاضر هيچ جامعه اي را نداريم كه صرفا" ، مبتني بر جماعت باشد غير از قبايل. در كشورهاي اسلامي حقوقي وجود دارد كه جماعتي نيست ولو آنكه وارداتي باشد مانند قانون اساسي.همچنين در اين جوامع ،علاوه بر روابط جماعتي ، روابط فردي نيز وجود دارد.

از نظر اين محققين ، تاكيد بر رويكرد جماعتي درجهان سوم ، مبنا و بنيادي براي كنار گذاشتن بسياري از نهادهاي مدني مي شود.و دولت از اين استدلال براي سركوب استفاده مي كند.

امير نيك پي پس از ارائه جمع بندي خود از مباحث موجود در حوزه انسان شناسي به طرح نظريه دكتر پانيكار فيلسوف هندي – اسپانيايي در زمينه حقوق بشر پرداخت.ديدگاه پانيكار كه در شماره 143 مجله اينتر كالچر ( هم به فرانسه و هم انگليسي ) منتشر شده است باني ايجاد يك گرايش جديد در مطالعات حقوق بشر مي باشد كه مركز آن در سوربن فرانسه است.

سخن اصلي پانيكار عبارت است از اينكه ، حقوق بشر فعلي مبتني بر انسان شناسي غربي  است. ما با استفاده از روش هرمنوتيك بايد به گفتگو با فرهنگ هاي ديگر بپردازيم و گفتارمايه هاي فرهنگ هاي مختلف را كه با هم اتصال ندارند فهم كنيم.

از نظر وي نبايد دنبال معادل يابي حقوق بشر در فرهنگ هاي ديگر باشيم. اين سئوال ديگر غلط است كه آيا مضمون هايي كه غرب از حقوق بشر دارد در فرهنگ هاي ديگر موجود است يا نه ؟ بلكه بايد به دنبال معناهايي باشيم كه در فرهنگ هاي ديگر وجود دارد كه همان معناهايي است كه حقوق بشر مي دهد.

حقوق بشر و غرب براساس اومانيسم و قابل شناخت بودن انسان طرح شده است كه باعث تاكيد بر كرامت فرد در برابر جماعت و دولت ، و نظم دموكراتيك كه مبتني بر  حاكميت اكثريت با رعايت حقوق اقليت است.

پانيكار بعبارتي ، پيغمبر نسبي گرايي است. از نظر وي حقوق بشر يك دستاورد غربي است و براي ديگران يك اقتضاء نشده است. در رويكرد هرمنوتيك پانيكار رابطه ميان فرهنگ هاي مختلف دوسويه بوده هردو به تقويت و تغذيه يكديگر مي پردازند.

ازنظر منتقدين پانيكار ، وي امور را ساختارگرايانه ديده تحول فرهنگ را نمي بيند. همچنين، رويكرد فوق عامل سوء استفاده است  حكومت ها است .

 


ادامه‌‌ی مطلب
+ Written at by مهدي كاظمي.
چهارشنبه چهاردهم دی 1384
حقوق و حقوق بشر: بخش دوم

اردشير امير ارجمند*در گفتار خود، اولين مشكل در زمينه پژوهش در ايران را ناتواني در طرح درست مساله و روش صحيح تفكر مي داند.ما داراي تفكري پيراموني و نه هسته اي هستيم . نقطه عزيمت ما در طرح مسائل ، دچار مشكل است. لذا، اولين پرسش در هر مطالعه و پژوهشي طرح اين نكته است كه : در حوزه هاي مختلف ، بحث را چگونه سازمان دهيم؟

از نظر امير ارجمند ، حقوق بشر واجد بنيادهايي مي باشد كه بدون درك آنها پژوهش موثر ممكن نيست اگرچه ، مطالعات در زمينه حقوق بشر تنها مربوط به بنيادها نيست.

از نظر وي نقطه آغازين مطالعات حقوق وحقوق بشر، مفهوم دولت است . لذا، هر گونه برداشت از حقوق عمومي بايد با فهم ما از دولت سازمان يابد از نظر وي ، حقوق بشر پاسخي به ظهور دولت جديد بود. همچنين، بدون داشتن " نظريه عدالت " و " نظريه آزادي " كه صرفا" حقوقي نيز نيستند امكاني براي مطالعه در زمينه حقوق بشر وجود ندارد.

 

*- رئيس كرسي حقوق بشر و دموكراسي دانشگاه شهيد بهشتي

 

 ۱- قسمت اول گزارش چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر

 

ادامه دارد

+ Written at by مهدي كاظمي.
دوشنبه دوازدهم دی 1384
چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر : بخش اول

پنج شنبه اي (8/10/84) كه گذشت فرصتي دست داد كه در نشست " چشم انداز پژوهش در زمينه حقوق بشر " كه توسط مركز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد برگزار گرديد شركت كنم . نشست با وجود اعلام قبلي با 45 دقيقه تاخير در ساعت 45/9 دقيقه صبح آغاز شد و تا ساعت 16 ادامه يافت وجمعا" 7 نفر به ارائه نظرات خود پرداختند. طبق برنامه ، در اين نشست آقايان مسعود نوري ،ناصر قربانيا ،اردشير امير ارجمند ، امير نيك پي ، ناصر الهي ، نسرين مصفا ، محمد مهدي مجاهدي و محمد حسين صبوري به ارائه ديدگاه هاي خود در زمينه حوزه هاي مطالعاتي حقوق بشر پرداختند. در اين گزارش سعي مي كنم جنبه هاي مهمي از سخنان سخنرانان را ارائه نمايم و نظرات شخصي خود را نيز در حاشيه آن بيان كنم.

رديف

عنوان سخنران

موضوع سخنراني

1

مسعود نوري

مطالعات ميان رشته اي ؛ تعريف ها و ضرورت

2

ناصر قربان نيا

فقه و حقوق بشر

3

اردشير امير ارجمند

حقوق و حقوق بشر

4

امير نيك پي

انسان شناسي و حقوق بشر

5

ناصر الهي

سازگاري مكتب هاي فكر ي اقتصادي با حقوق بشر

6

محمد مهدي مجاهدي

فلسفه و حقوق بشر

7

محمد حسين صبوري

فيمينيسم و حقوق بشر

 

Ø        مطالعات ميان رشته اي ؛ تعريف ها و ضرورت : مسعود نوري

اولين سخنران نشست آقاي مسعود نوري بود كه در زمينه مطالعات ميان رشته اي در حوزه حقوق بشر به طرح ديدگاه هاي خود پرداختند. از نظر ايشان مطالعات ميان رشته اي ، پژوهش هايي مي باشد كه در زمينه « موضوع واحد » و با رهيافته اي علوم مختلف صورت مي گيرد و نيازمند گفتگوي موثر ميان دانش هاي مختلف  مي باشد.درچنين مطالعاتي به علت تكثر موجود در رهيافت ها و روش ها ، پژوهش ها متاثر از يك روش و ديدگاه خاص نبوده نتيجه آن توليد آثار چند بعدي مي باشد.

مطالعات ميان رشته اي ، حركتي برخلاف فرهنگ موجود دانشگاهي مي باشد كه در تعريف رشته هاي دانشگاهي حاكم است. ويژگي يك رشته دانشگاهي " استقلال و تمايز"،" تنظيم مرز" ، " ايجاد مجموعه اي از دانش " ، " معين كردن آموزش خاص و تعيين شاخص براي آن " مي باشد كه از طريق " نهادها و انجمن هاي علمي خاص در هر حوزه " مورد حمايت و تقويت قرار مي گيرد.

مطالعات ميان رشته اي برخلاف رويكرد دانشگاهي به سمت وحدت و همبستگي ميان حوزه هاي مختلف حركت مي كند و همكاري ميان علوم ، ايجاد و رواج ادبيات و روش هاي جديدي را ايجاد مي كند . در چنين مطالعاتي ، هدف رسيدن به كنه موضوع مي باشد كه مشترك ميان علوم مختلف است.از ديدگاه لوكاچ ، دانشگاه ها به علت تخصصي شدن ، مفهوم كليت را ازدست داده اند.

ديدگاه شخصي :

نكته اي كه در سخنراني مورد توجه بود تاكيد بر بازسازي مفهوم كليت به مثابه اساس شكل گيري مطالعات ميان رشته اي مي باشد. اما، مي توان از منظر پسا مدرن نيز به پژوهش هاي ميان رشته اي نظر افكند. در واقع از منظري ديگر، مطالعات ميان رشته اي را مي توان محصول ريزش كليت مورد ادعاي علوم جديد دانست. نقادي عقل مدرن و تضعيف روايت مدرنيته از عقل به مثابه امر جهان شمول و فراگير باعث گرديد كه اعتقاد به چندگانگي و نسبيت معرفتي ظهوري مجدد يابد. ظهور منابع گوناگون معرفتي ، ضرورت گفتگوي برابر را ميان دانش هاي وابسته ضرورت بخشيد.در چينن ، چشم اندازي مطالعات ميان رشته اي نه تلاشي براي كليت بخشيدن به دانش ، بلكه سعي در همزباني و همسخني بيشتر ميان حوزه هاي معرفتي مي باشد.

اين مساله از اين نظر حائز اهميت است كه در چنين مطالعاتي امكان رسيدن به كليت به علت تاكيد بر منابع معرفتي متفاوت ممكن نيست و تنها مي توان با رويكردي توصيفي – تاريخي به بررسي خويشاوندي و اشتراكات آنها پرداخت و امكاناتشان را براي تقويت و تجهيز موضوع مورد مطالعه مورد توجه قرار داد.

 

Ø       فقه و حقوق بشر : ناصر قربان نيا

 ناصر قربان نيا معاون پژوهش و پژوهشگر حقوق ، امكان سازگاري فقه و حقوق بشر را مورد توجه قرار دادند. از نظر ايشان باوجود نحله هاي مختلف همچون فقه خوارج كه بر عقلانيت تاكيد دارد تا سلفي گري، امكان اثبات سازگاري ميان فقه ( موجود ) و حقوق بشر وجود ندارد.و حتي با توسل به نظرات شاذ درزمينه فقهي نيز نمي توان اميد جدي براي تحول در زمينه برداشت هاي فقه اي در زمينه حقوق بشر داشت. از نظر وي ، پيش فرض هاي عمده فقه موجود عبارت است از اينكه :

1-انسان قدرت جعل حقوق ندارد.

2- انسان توان شناخت خود ندارد.

3- انسان گرفتار طبيعت و نفسانيت است.لذا، بايد جعل قوانين و قواعد شكل دهنده مناسبات عملي را به خدا سپرد.

در حقوق بشر ، مهم اينست كه در هر شرايطي كرامت انسان حفظ شود و به مساله سعادت توجهي نمي گردد. به رفاه و رساندن حق هر انساني به انسان ديگر مي انديشد اما ، از اخلاق ، خداوند و دين داري كه مورد توجه فقه مي باشدسخني نمي گويد.از نظر وي ، اگر فقه ما تكليف مدار است در حقوق بشر نيز ، حق و تكليف با هم نيست.

ديدگاه شخصي :

اولين مساله در سخنان آقاي قربان نيا ، فرض اين نكته است كه هرگونه مطالعه يا امكان سنجي ظرفيت فقه و حقوق بشر در رابطه با سازگاري با يكديگر بايد به هماهنگي كامل منجر گردد. در چنين ديدگاهي امكاني براي همسخني وجودندارد. اما، نكته اي در اينجاست كه در بررسي نسبت فقه و حقوق بشر بايد در مورد امكان هاي نزديك سازي ديدگاه ها سخن گفت  نه تطابق. بطور مثال اگر به جاي فقه موجود ، دانش فقه مبتني بر رويكرد استدلالي – عقلي بود و ما شاهد حاكميت " فقه استدالالي " بوديم آيا چالش موجود ميان مباني فقهي و سند حقو ق بشر در سطح و كيفيت وضع موجود بود. مومنانه زيستن بدون پذيرش تكاليف الهي ممكن نيست اما، چشم اندازي كه فرد از تكاليف خود دارد مي تواند قدرت مومنان را براي همسخني با حقوق بشر يا تعارض با آن افزايش دهد.

دومين نكته ، توجه به فقه به مثابه دانشي تاريخي مي باشد. اگر از ابتداي شكل گيري فقه شاهد نحله هاي مختلف مي باشيم تسلط و هژموني رويكردي خاص بيش از هر چيز با مناسبات اجتماعي و روابط قدرت حاكم بر جوامع مسلمان در ارتباط مي باشد.اين نكته بدان معناست كه در زمينه و زمانه متفاوت امكان ، تجربه متفاوتي از آنچه تجربه گشته است ممكن بود.

اگرچه، با توجه به ديدگاه شخصي در زمينه مطالعات ميان رشته اي ، ديدگاه ايشان صحيح است كه نبايد در چنين مطالعاتي بدنبال سازگاري مطلق بود و شايد اساسا"ممكن نباشد و التزام به چنين هدفي ما را ملزم به انتخاب ميان دو فرهنگ و حوزه مختلف خواهد كرد.

 

 

 

ادامه دارد

+ Written at by مهدي كاظمي.
دوشنبه بیست و یکم آذر 1384
اخلاق زیستی (Bioethics)

« اخلاق زیستی »  موضوع نشست علمی  بود که در تاریخ 16/09/84  توسط گروه پژوه های فلسفی  دانشگاه مفید برگزار گردید و آقای « پرفسور عبدالعزيز ساشادينا » استاد دانشگاه نیوجرسی به ارائه نظرات خود پرداختند.گزارش زیر خلاصه از دیدگاه های ارائه شده توسط سخنران می باشد همچنین ، در انتهای بحث به تحلیل موضوع پرداخته شده است.

·          سوابق سخنران:

دكتر عبدالعزيز ساشا دينا استاد دانشگاه نيوجرسي و نويسنده كتاب هاي « مسيح ( منجي ) اسلامي » : اعتقاد به وجود مهدي در شيعه دوازده امامي » ، « حقوق بشر و تعارض فرهنگ ها : نگاه غربي و اسلامي به آزادي مذهبي در دين » ، « حاكم شايسته در شيعه دوازده امامي : ولايت مطلقه فقيه در فقه اماميه » ، « درآمدي بر قرآن : ياداشتي بر ترجمه كتاب " البيان في تفسير القرآن " ابوالقاسم خويي » ، « ريشه هاي اسلامي تكثرگرايي دموكراتيك » ، « اخلاق اسلامي در پزشكي زيست شناختي » و « اسلام وحقوق بشر( در دست چاپ ) » مي باشد. ساشادينا، همچنين داراي تعدادي مقاله در حوزه پژوهش هاي اسلامي مي باشد. پروژه هاي دردست انجام وي در حال حاضر عبارتند از : 1- اخلاق زيست پزشكي اسلامي 2- استدلال در فقه اسلامي » و « هنر و معماري اسلامي ، تجلي معنويت » .

دكتر ساشادينا استاد مدعو در دانشگاه فردوسي نيز بوده به زبان فارسي سخنراني خود را ارائه نمودند.

·          دیدگاه های سخنران:[1]

از نظر دکتر ساشادينا تاریخ بحث اخلاق زیستی از 35 سال پیش آغاز می شود. اخلاق پزشکی ، نیازمند شناسایی درست از انسان است .توجه به اخلاق زیستی مبتنی بر این دیدگاه است که « اخلاق ، زیربنای تمام وجود انسان است » . و یافتن دلایل برای امر خوب / بد برای حیات انسان ضروری است.  اخلاق پزشکی [ به تبع اخلاق ]، زیربنایش سکولار است یعنی از نظر معرفت شناسی مبتنی بر عقل است.از نظر او سکولاریم به معنا ادعای ارائه « قانون های جهان شمول می باشد ».

حوزه فعالیت اخلاق زیستی بررسی « روش طرز رفتار بوده » آغاز اخلاق زیستی با این پرسش می باشد که « یک مریض در محیط بیمارستان چه حقی دارد؟ » مبنای پرسش فوق خودمختاری اسنان و حاکم بودن انسان در سرنوشت خود است. بیمار قادر به تصمیم گیری در مورد خود است و پزشک و بیمارستان موظف به پذیرش آن است.

درس « دین ، مذهب و طب » جزء دروس اجباری برای کلیه فارغ التحصیلان مرتبط با علم پزشکی ( پزشکان ، پرستاران و کارکنان ) می باشد و در بیمارستان ها [آمریکا ] ،شورای اخلاق پزشکی با حضور فیلسوفان، پزشکان ، پرستاران و نمایندگان ادیان وجوددارد.

در حال حاضر میان دپارتمان های فلسفه و دپارتمان های دینی در مورد ماهیت دانش اخلاق زیستی جدال وجود داشته فلاسفه بر خصلت سکولار آن تاکید دارند . این درحالی است که پژوهندگان دینی معتقدند که : « چون پرسش های مریض در رابطه با سرنوشت بشر می باشد و باید به پرسش از رابطه انسان وخدا باید جواب داد » . لذا، بحث اخلاق زیستی در حوزه مباحث دینی می باشد.

از نظر دکتر ساشادينا، اصول فقه می تواند به مباحث اخلاق زیستی کمک نماید اما امکان جانشینی مباحث فقهی به جای اخلاق زیستی وجود ندارد. نتایج اخلاق پزشکی به صورت توصیه است نه حکم .

در ایران چندین کنگره شرکت کردم که اکثر موارد مرتبط با احکام جویی است و زیاد در مورد اخلاق پزشکی کار انجام نشده است.اکثر کارهای انجام شده در