تبليغاتX
مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

مهدی کاظمی ( تحلیل های روزانه )

تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي

جهانی شدن و آینده ایران

چند مدتی بود که ننوشتم و اینرسی ننوشتن دارد بر من غالب می شود.برای همین سعی کردم مطلبی درخور فراهم سازم. مسأله جهانی شدن و آینده سیاست ورزی ایرانیان دغدغه­ای است، که امروز اکثر افراد درگیر در حوزه سیاست  را به خود مشغول کرده­است.

جهانی شدن که با مظاهری همچون گسترش رسانه های ماهواره ای ، اینترنت ، گسترش تجارت جهانی ، ظهور نهادهای فراملی ، توسعه فعالیت های مدنی فراتر از حوزه دولت ملی ظهور یافته است، بطور مشخص دو تأثیر را بر وضعیت دولت های ملی به همراه داشته است .

در مرحله اول، امکان خودمختاری دولت ها را در حیطه مرزهای داخلی محدود کرده است . تقویت فعالیت های نهادهای فراملی همچون سازمان ملل، سازمان تجارت جهانی ، دادگاه جنایت کاران جنگی و ... باعث شده است ، که بسیاری از موضوعاتی که در گذشته در حیطه اختیارات دولت های ملی تلقی می شد، امروزه به امری مشترک بین دول و در نتیجه ماهیتی جهانی یابد.

نکته دوم ، عبارت است از اینکه ، جهانی شدن بر شکل حکومت ها تأثیر گذاشته، دموکراسی به وجه غالب در جهان در حال تبدیل شدن است، به نحوی که تعداد  کشورهای فاقد نظام دموکراتیک هر روز در حال کاهش بیشتر است.

این تحولات در بطن خود واجد محدودیت ها و فرصت های جدید می باشد.با محدود شدن خودمختاری دولت – ملت ها، نیاز به همگونی با استانداردهای مشترک جهانی همچون منشور حقوق بشر و پذیرش حکمیت نهادهای فراملی هر روز بیشتر شده است و ما را با تبعات الزام آوری روبرو می سازد که عدم پذیرش آن به معنای پذیرش انزوای خود خواسته و از دست دادن فرصت های همکاری مشترک می باشد.

از سوی دیگر، جهانی شدن با توسعه فرصت های اقتصادی و ایجاد امکان دسترسی به بازارهای کشورهای غنی می تواند، به رشد بیشتر کشورهای در حال توسعه همانند ایران یاری رساند. همچنین، به ایجاد امکان جذب سرمایه های خارجی و تکنولوژی بیانجامد.

آنچه در این میان حائز اهمیت است، ورود به جامعه جهانی از گذرگاه همکاری های منطقه ای می گذرد. بسیاری از کشورهای در حال توسعه با سازمان دهی چنین همکاری هایی فرصت چانه زنی را در عرصه جهانی کسب می نمایند.

درحالی که در کلام رهبران سیاسی ایران از ضرورت توسعه اقتصادی سخن به میان می آید،اما کمتر به ضرورت های آن پرداخته می شود. بدون شک ، انزوای ایران و ایجاد فضای ترس و بیم در میان همسایگان ایران که توسط قدرت های بزرگ در مورد ایران اعمال می شود، امکان فرصت جویی را در گام های اولیه از ما سلب می کند.

شکستن این فضای سیاسی بیش از هرچیز در اختیار ما می باشد. اگر ما از چشم انداز توسعه 20 ساله سخن می گوییم ، ضرورتا" این بدان معنا است ، که استراتژی بزرگ کشور، اولویت توسعه بالاخص توسعه اقتصادی می باشد و چنین حقی بر هر حق دیگر ارجحیت و اولویت دارد.

+ نوشته شده در  شنبه یکم اردیبهشت 1386ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

صدام رفت، اما او هنوز در میان ماست !

صدام نیز به سرنوشت ابدی خود دچار شد، یعنی مرگ.و مانند هر رفتنی، جائی را خالی کرد.گرچه صدامصدام در دام در این اواخر جای زیادی اشغال نکرده بود اما، نام و عنوان صدام برخلاف جسم وی ، هنوز ذهن های بسیاری را به خود مشغول کرده­است. دوستان و دشمنانش ، هر کدام به نحوی اسیر اویند. هیبت و خشونت وی ، یارانش را هدایت می کند، و دشمنانش نیز، از زخم خنجر او دچار کین و نفرت.رهایی از صدام، رهایی از چنین وضع بغرنجی است؛رهایی از صدام ،رهایی از نفرت ورزی نسبت به او نیز هست . صدام رفت و دیگر هیچ انسان دیگری را نخواهد کشت، اما من نگرانم که حضور صدام در ذهن های ما ، استمرار یابد و عشق و نفرت حاصل از چنین کینی ، به جنایت ورزی خود ادامه دهد.

هلهله و شادی برای مرگ دیکتاتورها می تواند اندکی از تنش ها و نفرت های ما را فرونشاند، اما ترسم ازآن است ما گرفتار توهم شویم. اگر نخواهم مسئولیت فردی را منکرشوم ، احساس می کنم چنین هلهله و شادی تنها نفی چیزی است که از خود ما برآمده است.و  نادیده انگاشتن مسئولیتی بوده که اجتماع در آفرینش چنین موجوداتی داشته است.

اگر، ظهور دیکتاتورها و جنایتکاران محصول اراده فردی بود، باید بعد از ظهور چنگیز،هیتلر و استالین ها  ، جماعت بشری  که اکنون در حال بزم شادی هستند، می توانستنددرمقابل ایشان بأیستند وبگویند، بس است . اما، تاریخ گواه می دهد که هیچگاه کسی از تاریخ عبرت نگرفته است، و بسیاری از ملت ها در ادوار مختلف در پناه چنین رهبرانی جنایت های بسیار کرده­اند.گرچه، در تاریخ هم نوشته شده است که ملت ها چگونه برای مرگ این جنایتکاران جشن و شادی برپاکرده اند.مرگ صدام، شاید تنها اندیشیدن به چنین وضعیتی را به ما یادآوری می کند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سازش پذیری به مثابه فضیلت

در اوایل انقلاب ، دو پیش نویس قانون اساسی تدوین گردید . پیش نویس اول که توسط یک گروه از حقوق دانان تهیه شده بود و پیش نویس دوم  که بعداز اصلاح پیش نویس اول و با تغییرات به نسبت زیاد ، توسط مجلس خبرگان تهیه گردید.

زمانی که پیش نویس اولیه قانون اساسی  تهیه شد امام خمینی اصرار داشت هر چه سریعتر به رای عمومی گذاشته شود اما، مهندس بازرگان با رای گیری مخالفت کرد و خواهان تشکیل مجلس موسسان برای بررسی پیس نویس گردید. آنچه نیروهای لیبرال و سکولار را به این تصمیم سوق داد وجود اصلی در  قانون اساسی پیشنهادی بود که همانند قانون مشروطیت ، هیاتی را برای بررسی مصوبات مجلس  پیش بینی کرده بود .اعضای این هیات شامل هفت حقوقدان و پنج فقیه بود که وظیفه بررسی شرعی بودن وانطباق مصوبات مجلس با قانون اساسی را برعهده داشتند .

طرفداران بازرگان و دیگر نیروهای اپوزیسیون انتظار داشتند که با تشکیل مجلس موسسان ، این اصل نیز مورد بازنگری قرار گیرد . اما، برخلاف انتظار ، با مخالفت امام با تشکیل مجلس موسسان با تعداد زیادی نماینده منتخب ، مجلس خبرگان تشکیل شد که در آن روحانیون مخالف بازرگان دارای اکثریت بودند و نه تنها در اصل نظارت فقها بازنگری صورت نگرفت بلکه اصول جدیدی نیز به آن اضافه گردید که اختیارات بیشتری به روحانیون در اداره حکومت داد.

به گذشته دورتر بازگردیم . مصدق می خواست تمامیت نفت را ملی کند لذا، از دادن سهم کمی به  انگلیسی ها و آمریکایی ها در برابر بدست آوردن بخش عمده ای از درآمد ملی خوداری کرد و آنچه شد که می دانیم. نفت حدود 30 سال دربست در اختیار آمریکا قرار گرفت و جامعه متحمل هزینه های بسیار گردید.

 بازرگان می خواست با رجوع به مردم ، نهاد روحانیت را از عرصه عمومی براند و مصدق امیدوار بود در پس شعار استقلال ملی ، انگلیس را از تمامی سرمایه گذاری های سیاسی و اقتصادی که در ایران انجام داده بود بطور کامل محروم سازد.

آنچه در کنش هر دو سیاستمدار غائب بود سازش پذیری است. در ادبیات ایران کاربرد واژگانی همچون اصلاح طلب سازش کار ، خائن سازش کار و ... بسیار معمول است و سازش ناپذیری به عنوان یک فضیلت شناخته می شود.

در فضای جامعه ما که در روح ارتباطات فردی واجتماعی در سطح سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی ، سازش ناپذیری بعنوان یک اصل غیر قابل خدشه مطرح است ترویج « سازش پذیری به مثابه یک فضیلت » ، امری ضروری است. فضیلتی که نه تنها در حوزه سیاست، کارساز برای رفع مشکلات و موانع سیاسی است بلکه در زندگی روزمره کاربردی بسیار بیشتر دارد .

 اگر بدنبال تمامیت خواهی هستیم نباید آن را صرفا" در حوزه سیاست و نوع خاصی از کنش جستجو کنیم بلکه هر جا که صدای بلند درود بر سازش ناپذیر  بلند است یافتن  تمامت خواهان از هر جنس و دسته ای آسان است .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم شهریور 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سیاست را نباید جدی گرفت!

از مشروطه تاکنون ، حوزه سیاست مهم ترین پایگاه کنش روشنفکران ایرانی بوده است. روشنفکری در غرب ، با سیاست ورزی ظهور یافت . سیاست ورزی تلاش برای عملی سازی آرمان هایی بود که در اندیشه های اخلاقی ماقبل عصر روشنگری وجود داشت .

امید به تحول و پیشرفت از طریق عمل سیاسی و تغییرات اجتماعی باعث گردیده است که در جوامعی مانند ایران، شاهد بی توجهی به عناصر زیرین تحول ساز جوامع غربی باشیم. همچنین ،اهمیت یابی سیاست در ایران ، باعث نوعی ساده انگاری در تفکر اندیشه ورزان ایرانی گشته است . ساده انگاری که در امید آنها به ایجاد پیشرفت در جامعه از طریق تغییرات سیاسی نهفته است.

پرسش از چرایی شکست جنبش های سیاسی در ایران ، در حال تبدیل شدن به پرسشی دیرین است . در حالی که می توان با وارونه سازی پرسش ، به طرح این ایده پرداخت که ما براساس کدامین امید و امکان ، آرزوی تحول و پیشرفت جامعه ایرانی از طریق عمل سیاسی را داریم؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم مرداد 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

اعتراض بي ثمر

چند دوست قمي ما  (+ ، + ،  + ) يكسالي است كه گرفتار پرونده سياسي  در دادگاه هاي قم هستند  و فريد مدرسي هم گل سرسبد اين دوستان است كه يكسالي رو بايد در زندان به سر ببرد. واقعيت اينه كه شنيدن اين خبر چندان من رو متعجب نكرد و حتي احساسات من رو برنيانگيخت . نه به خاطر دشمني  با فريد بلكه شرايط امروز جامعه به نحوي شده كه اعتراض بي ثمر است ويا حس مي كني بايد  كاري  بيش از اعتراض انجام داد . وقتي ، زينب خانم ، از دوستان خواستند كه حداقل درخواست تعويق حكم را در وبلاگ قرار دهند ديگه نشد سكوت كنيم گرچه اميدي به اعتراض نيست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تصاویر برآمده از کنش ماست

ربط و نسبت دادن صورت هگلی به اعتراض مسلمانان به تصويرسازي هاي صورت گرفته در كاريكاتورهاي روزنامه هاي اروپايي به حد كافي جذاب است كه هر خواننده اي را به خواندن مشتاق نمايد.اما، در مورد مطلب، حس مي كنم نويسنده ميان مفهوم صورت « به مثابه شكلي از ظهور تاريخي روح » با صورت به مثابه « چهره و تصوير » كمي خلط مبحث كرده باشد.

1.       من با نويسنده موافق هستم كه تفسيرهاي موجود از اسلام در ميان مذاهب شيعه و سني از تاريخمندي گريزان هستند و سعي مي كنند برداشت هاي خود را از اصول و احكام ديني ازلي و فراتاريخي نمايش دهند اما ، اين مساله چندان با مساله « چهره و تصويركشي » از پيامبر ربط و نسبتي ندارد. بالاخص اينكه توجه كنيم در فلسفه هگل نيز كه مبناي برداشت غرب از حقيقت به زعم نويس است در جريان سير روح در تاريخ ما به چيزي جزء حقيقت مطلق و فراتاريخي نخواهيم رسيد. اما، در مورد صورت به مثابه چهره سازي و تصويركشي ؛ برخلاف برداشت نويسنده مسلمانان گرچه از كشيدن چهره پيامبر احتراز دارند اما، اگر چهره كشي را تنها شكلي از از وصف موضوع و نمايش مادي آن بدانيم بايد بگويم كه برخلاف نظر ايشان ، تلاش براي توصيف پيامبر در حد زيادي در متون اسلامي صورت گرفته است . اين مساله در مورد شيعه نيز صدق مي كند . برخلاف اهل سنت ، شيعيان چندان احترازي از چهره كشي ندازند و شما به راحتي مي توانيد تصاوير و پوسترهايي امامان شيعه را از بازار تهيه كنيد. حتي ، بايد بياد بياوريد كه تصويري منسوب به پيامبر در سال هاي اخير منتشرگشته است و كسي به انتشار آن اعتراض نكرد. نكته فقط اينجاست كه مسلمانان تنها به تصاوير زيبا وقعي مي نهند و آن را حقيقت مي پندارند . تصوير تنها زماني تحمل مي شود كه زيبايي موضوع مورد وصف را نمايش دهد.

2.       تصوير به مثابه حقيقت: عصر كنوني ، جولانگاه رسانه هاست و مهم ترين ويژگي آنها ايجاد تصاويري مي باشند كه رفته رفته شكل حقيقت مي يابند و خود به مرجعي براي توليد تصاوير جديد تبديل مي شوند. در اينصورت، شبكه اي از تصاوير شكل خواهند گرفت كه به تائيد متقابل هم پرداخته عملا" رابطه اين تصاوير با حقيقت گسسته خواهد شد. لذا، در صورتي كه ما دركي از مكانيسم ايجاد تصاوير و گسترش آن نداشته باشيم خود مي توانيم به مركزي براي نشر و ايجاد تصاوير بنيادين از «خود» تبديل گرديم كه مي تواند منشاء تصويرسازي هاي پي در پي و در نهايت تحريف حقيقت و مخدوش شدگي واقعيت گردد.  بطور مثال، مسلمانان که مدعی تیرگی چهره ایشان در کاریکاتور ها  هستند کمتر به تصاویر بنیادینی که القاعده ، گروه های تروریستی و شبکه تلویزیونی الجزیره از مسلمانان ایجاد کرده اند معترض می باشند. در سال های اخیر مهم ترین رسانه تصویرساز مسلمانان نه سی ان ان و بی بی سی ، بلکه شبکه الجزیره می باشد و این شبکه به دستگاه نفرت ساز و بلندگوی القاعده و گروه های تروریستی تبدیل شده است. تصویری که آنها از مسلمان معتقد کشیده اند عبارت است از « افرادی متعصب که با گفتن نام پیامبرشان یا برافراشتن پرچم منقوش به نام ایشان به سادگی اسیران خود را سر می برند یا در یک حمله تروریستی انسان های بی گناه را به قتل می رسانند». وقتی این تصاویر بنیادین از خود در سطح وسیعی منتشر می شود و ما کمترشاهد تصویری رقیب از مسلمانان هستیم طبیعی خواهد بود که مسلمانی در اذهان عمومی و رسانه ا ی با تصاویر فوق تعریف گردد و خود به منبعی برای تصویرسازی های بعدی تبدیل شود. من بیاد ندارم که در هیچ یک از کشورهای اسلامی منجمله عربستان ،مهد القاعده، کسی علیه اقدامات گروه های تروریستی راهپیمایی کرده باشند؟ آیا هنگامی که گروگان های غربی در انظار عمومی سربریده شدند کسی یا دولت های اسلامی اعتراض کردند آیا جلسه تشکیل دادند یا بسیاری سکوت کردند و اجازه دادند اسلام با این کنش شناخته شود؟در واقع، نوع فعل و کنش ما؛ حساسیت ها و سکوت های ما است که ماده خام و تصویر بنیادین لازم را برای تولید این تصاویر جعلی فراهم ساخته است.در واقع، ما در این تصاویر نباید « پیامبر » خود را ببینیم بلکه بیش از هر چیز باید « خود »را در آن به نظاره بنشینیم و این پرسش را طرح کنیم برای آنچه به خاطر آن متهم شده ایم چه کرده ایم؟ چه میزان در شبکه های تلویزیونی منسوب به مسلمانان منجمله الجزیره روشنفکران مسلمان حق و فرصت کافی برای ایجاد تصویری واقعی تر از خود  و اسلام را کسب کرده اند؟اساسا"، چه میزان اسلام روشنفکران و اسلام قائل به تساهل و تسامح در جوامع مسلمان فرصت ظهور و حضور دارند که حال معترض این نکته هستیم که چرا تصویر ما حاکی از « مهر و محبت و عطوفت » نیست؟

3.       مساله به رسميت شناختن : نکته دوم ، مساله به رسمیت شناختن متقابل است.رویکرد مسلمانان نسبت به دیگر ادیان ، براساس طرد و رد قرار گرفته است و کمتر حاضر به برسمیت شناختن حق دیگران می باشیم. در کاریکاتوری که نویسنده مطلب به آن ارجاع داده است این مساله هویداست. ما به راحتی در مورد دیگران اظهار نظر می کنیم؛ ادیان آنها را دستخوش خرافه یا تحریفات می نمایم  اما، اظهار نظر آنها در مورد خود را نمی پسندیم. مسلمانان این حق را برای خود قائل هستند که در جوامع مسیحی مراکز تبلیغی دائر کنند اما، در سطح متقابل ، هرگونه تبلیغ عملی سایر ادیان را در کشورهای خود توطئه می نامند. درحالی که با خوشحالی خبر اینکه تا 50 سال دیگر در صورت ادامه روند فعلی مسلمان شدن آلمانی ها ، کشورآلمان مسلمان خواهد شد را می خوانند و پخش می کنند که به مسیحی شدن یک افغانی واکنشی تند نشان می دهند . این رویکرد دوگانه باعث می شود که اولا"، بدون توجه قرار دادن عملکرد واقعی خود، تنها خود را بعنوان مرجع تصویرسازی حقیقی از خود به رسمیت بشناسند و هر گونه تصویری که مبتنی بر روایت یکه خود از خود نباشد را طرد و رد نمایند. ثانیا"، عملا" از توان گفتگو تهی گردند. زیرا، گفتگو حاصل پذیرش این نکته است که آنچه ما از خود داریم صرفا" می تواند بخشی از حقیقت  و چهره حقیقی ما باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم فروردین 1385ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

نجات بشر یا نجات تفکر

یکی از دوستان از علت سکوت من در برابر رویدادهای قم پرسش کرده بود . نمی دانم آیا محافظه کاری و دلایل دیگری باعث شده که من صریحا" نتوانم نظر خود را بیان کنم یا نه. اما، وقتی به مساله می اندیشیدم و حواشی رویدادها و نوع کنش افراد را مورد سنجش قرار می دادم  بیش تر نسبت به این مساله دچار شک می شوم که امکانی برای نجات بشر از این رویدادها بدون نجات تفکر وجود دارد. واقعیت اینست که می توان با اتکاء به ایدئولوژی ها سیاسی یا برداشت های خاص از مذهب و شریعت به تکفیر و تائید یک عمل پرداخت اما، آنچه در  رویکردهای ما غائب است فقدان نگرشی انتقادی نسبت به ماهیت این ایدئولوژی ها و برداشت های دینی و عقل جستجو گر حقیقت است به نحوی که اکثر کنش گران سیاسی و مذهبی در بیشتر اوقات رفتار خود را مبتنی بر مشهورات ومقبولات می نمایند و کمتر ازطریق جستجوگری و تفکر ، به برداشتی از مسائل دست یافته اند. این رویکرد تقلیدی به تفکر و مذهب باعث گشته است که فرصت ماجراجویی و پرخاش گری فراهم گردد و به سادگی شاهد ظهور توده های بهم فشرده باشیم که در حال تائید یا تکفیر یک عمل هستند. از این منظر برای من رویدادهای قم یا ماهیت بسیاری از رویدادها و اجتماعات دیگر تفاوتی ندارد که در هیاهوی فریادها و شعارها ،برداشت های سطحی از مسائل و مخالفان بر ضمیر و جان انسان ها القاء می گردد. در این میان ممکن است جمعی مدنی تر بوده جمعی دیگر پرخاش جو تر اما، آنچه فصل مشترک بخش عمده ای از این افراد است کمتر فکر کردن و بسیار شعار دادن و عمل کردن است.لذا، بیش از هرچیز باید به نجات تفکر پرداخت ونجات تفکر تنها از طریق نجات خود از تقلید و پذیرش سرسری مسائل ممکن می گردد . فکر می کنم اگر هر ایرانی به جای اینکه خود را یک«نجات دهنده » فرض می کرد  خود را « غریق » می یافت و به جستجوی راه نجاتی برای خود بود شاید وضع ما متفاوت از موقعیت فعلی بود.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

دموکراسی کشاورزی و پوپولیسم

ایده دموکراسی کشاورزی ، اولین بار توسط ارسطو در کتاب سیاست مطرح گردید . از نظر وی در دولت - شهرهایی که جامعه میان فقیر و غنی ، تقسیم شده باشد ظهور دموکراسی شکلی  کشاورزی می یابد. از نظر ارسطو ،دموکراسی کشاورزی به معنای استفاده طبقات فرودست کشاورز از امکان حاکمیت یابی از طریق دموکراسی برای اقدام علیه اغنیاء است که معمولا" تحت تاثیر شعارهای مخالفان اغنیاء برانگیخته می شوند. از نظر وی در چنین جامعه ای ، دموکراسی به جنگ میان فقیر و غنی منتهی می گردد.از نظر ارسطو ، تنها در جوامع با وجود اکثریت طبقه متوسط امکانی برای ایجاد توازن میان فقیر و غنی وجود دارد.هدف من از بیان ایده  دموکراسی کشاورزی ،طرح یک آسیب شناسی نسبت به گفتمان دموکراسی است. ظهور دموکراسی های کشاورزی و شکل امروزین آن یعنی پوپولیسم بیش از هرچیز نشان دهنده وجود شکاف عمیق میان طبقات اجتماعی است که امکان تحریک و بکارگیری ، آرای طبقات فرودست را برعلیه نخبگان فراهم می سازد.لذا،به ظهور  پوپولیسم نباید صرفا" از منظری سیاسی نگریست بلکه بیش از هر چیز باید با آسیب شناسی سیاست هایی پرداخت که در سال های اخیر توسط اصلاح طلبان بالاخص در حوزه اقتصاد پی گیری شده است تا نسبت به شناخت چرایی بی توجهی به چنین شکافی دست یازید .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم دی 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

هویت وبلاگ و وبلاگ نویس

در نوشتار قبلي سعی کردم برداشت و شاید آرزوی نهان خود را از هویت وبلاگ بیان نمایم و ضرورت تاکید بر چنان کارکردی از وبلاگ را توضیح دهم.اما، فکر می کنم نباید درباره هویت وبلاگ و وبلاگ نویس ذات گرایانه اندیشید و سعی نمود معنا و تعریفی خاص را بر آن تحمیل کرد.

رویکرد توصیفی نسبت به وبلاگ شاید در تعریف هویت وبلاگ و وبلاگ نویس مفید باشد.ویتگنشتاین با هدف گذر از برداشت های ذات گرایانه از مفاهیم و پدیدارها پیشنهاد می دهدکه :

بیشتر مفهوم ها را به همان گونه در رابطه با هم بدانیم که اعضای یک خانواده با هم رابطه دارند. هیچ ذاتی نیست که همه در آن مشترک باشند اما انبوهی از وجوه همپوشان وجود دارد ... . این روش به وسیله ی یک توصیف مورد به مورد و معطوف به مثال جایگزین جستجو برای ذات چیزها و نیاز به « رخنه در پدیده ها » می شود.[1]

نقطه کلیدی در این برداشت توجه به پدیدارها و مفاهیم به مثابه مجموعه از اعضای یک خانواده می باشد. وبلاگ به مثابه یک رسانه در خانواده بزرگ رسانه ها قرار دارد که دارای وجوه مشترک و متضاد با دیگر رسانه ها است. می توان با نادیده گرفتن بعضی ویژگی ها متفاوت وبلاگ از سایر ابزارهای رسانه ای و یا تاکید بر کارکردهای مشترک آن با بخشی دیگر از رسانه ها سعی نمود تعریفی یکه و ناب از هویت وبلاگ و وبلاگر ارائه کرد که در اینصورت هویتی مخدوش از وبلاگ و وبلاگ نویس ارائه شده است.

برای جلوگیری از مخدوش سازی و فروکاستن هویت وبلاگ و وبلاگ نویس به شکل خاصی از رسانه، و برای فهم این هویت چندگانه که متناسب با تنوع کاربرد وبلاگ ظهور می یابد تنها راه حل نوعی تاریخ نگاری توصیفی شیوه های گسترش کاربرد آن در فضای مجازی می باشد تا جنبه های مختلف این پدیده بدون هرگونه ارزش- داوری توصیف گردد.

 


[1] -رجوع شود به کتاب : فلسفه تحلیلی قرن بیستم ، اورام استرول ؛ ترجمه ی فریدون فاطمی ، نشر مرکز ( ص 215 )

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

گزارش یک نشست : وبلاگ نویسی و حوزه عمومی

روز چهارشنبه ( 09/09/1384) فرصتی دست داد تا جمعی از وبلاگ نویسانی را که در یک سال اخیر در فضای مجازی با آنها آشنا شده بودم از نزدیک ملاقات نمایم. در این جلسه که دكتر معين و دکتر خانیکی ، و وبلاگ نویسانی همچون الپر، سيدآبادي، ميرزا پيكوفسكي و...  حضور داشتند بحث حول امکانات شکل گرفت که وبلاگ برای گسترش باورهای مشترک جمعی همچون حقوق بشر و دموکراسی در اختیار ما قرار می دهد.

شکل برگزاری جلسه : اولین نکته ، شکل برگزاری جلسه بود که بر خلاف ماهیت و امکاناتی می باشد که فضای مجازی در اختیار ما قرار می دهد. گسترش فضای مجازی ، تاثیر مخربی بر دو مفهوم بنیادی زمان و مکان داشته باعث کاهش تاثیر یا بی اهمیت شدن معنای دیرین زمان و مکان گشته است. ظهور شکل جدید مکانیت در عرصه مجازی ،باعث گسترش حوزه گفتگو در سطحی جهانی شده است و مرکزیت را که وجه غالب سازمان یابی در چارچوب معنای قدیم "مکان " می باشد تا حد زیادی برانداخته است.

از سویی دیگر،زمان درعرصه مجازی ، اندیشه های مختلف را دچار همزمانی نموده است . به نحوی که گذشته و حال و حتی چشم اندازهای آینده که شکل دهنده تاریخ می باشند بطور همزمان فرصت حضور و گفتگو را یافته و نوعی بی تاریخیت را برما تحمیل نموده است. اما، عدول از سنت مجازی ، امکانات گفته شده را که فرصتی بی نظیر برای گفتگو از نظر گستره و تنوع فراهم می سازد بلااستفاده گذاشت. نتیجه اینکه ، جلسه برگزارشده بدون مشارکت گستره وسیعی از نویسندگان وبلاگ و تنوع موجود در این عرصه برگزار گردید.

مباحث جلسه :گرایش های موجود در جلسه را می توان به دو دسته تقسیم کرد. گرایش اول ، سعی داشت با گره زدن فضای مجازی و عرصه وبلاگ نویسی با حوزه عمومی ، به تحلیل و دفاع از امکانات وبلاگ برای ارتقاء مباحث موجود در حوزه عمومی بپردازد و ضرورت و چگونگی کاربرد آن را گوشزد نماید. دیدگاه هایی که توسط آقای خانیکی ،حنيف مزروعي و تعدادی دیگر از حاضرین بالاخص دوستان با ماهیت دوگانه روزنامه نگار- وبلاگ نویس مطرح شد بیشتر در چارچوب این برداشت بود.به نحوی که از طرف حنیف پیشنهاد شد که نمایندگانی از طرف جمع وبلاگ نویسان برای شرکت در جلسات جبهه حقوق بشر و دموکراسی معرفی گردد.

گرایش دوم،بر وجه خصوصی وبلاگ تاکید می گذاشتند و از ارزیابی بسیارجدی وبلاگ به عنوان رسانه عمومی موثر اباء داشتند و حتی این برداشت را نوعی " توهم " می پنداشتند.

برداشت شخصی من از وبلاگ ، در ادامه و تاکید کننده بر دیدگاه گروه دوم می باشد که بطور مثال در سخنان نویسنده ميرزا پيكوفسكي طرح گردید اگرچه با بخشی از برداشت های آقای خانیکی همنوا می باشم.

من نیز با این تحلیل کلی که وبلاگ درحوزه خصوصی قرار دارد موافق هستم و بر فردانیت و اختصاصی بودن آن در جلسه تاکید کردم. اما، این بدان معنا نیست که وبلاگ منفک از حوزه عمومی می باشد.

وبلاگ ، به عرصه عمومی گشوده می باشد و بدون این گشودگی اساسا" امکانی برای تبدیل شدن وبلاگ به  محل بحث و مجادله وجود نداشت. من این گشودگی را در تعبیر«حوزه خصوصی عمومی شده » مفصل بندی می کنم .

حوزه خصوصی عمومی شده:منظور من از « حوزه خصوصی عمومی شده » ناظر بر این نکته است که مطالب طرح شده در وبلاگ از نظرعنوان ومحتوی ، بیشتر مبتنی بر تجربه و دغه دغه های شخصی می باشد اما، وبلاگ نویس برخلاف دیدگاه لیبرال ، که به تفکیک جامد میان حوزه خصوصی و عمومی پایبند است تلاش می کند که فرصت حضور و اثر گذاری هنجاری حوزه عمومی را در حوزه خصوصی فراهم نماید.و جهان شخصی را بر روی دیگران بگشاید. این گشودگی فرصت می دهد که گفتگویی بین فرد و دیگران درباره تجربیات فردی درگیرد .در واقع، رهیافت من به وبلاگ ، مبتنی براین اندیشه فیمینیستی است که « امر شخصی به مثابه امر سیاسی است».

همانطور که گفتم ، عناوین و محتوی مباحث وبلاگ نویسان حول مباحث زندگی خصوصی و خانوادگی ، رفتارهای شخصی ، سکس و... شکل می گیرد اما، در واقع، طرح این مباحث دارای ماهیت یا نتایج سیاسی است. منظور از سیاسی بودن یعنی تبدیل شدن محتوی مباحث به موضوعاتی عمومی و اعطای فرصت همگانی برای ارزیابی آنها براساس ارزش هایی است که در حوزه عمومی محل مناقشه و چند و چون می باشند. بطور مثال ، زمانی که ما به طرح تجربیات خود در روابط خانوادگی در عرصه عمومی می پردازیم سریعا" شاهد ظهور چالش میان رویکردهای شخصی با ارزش هایی می باشیم که  فضای مباحث حوزه عمومی را شکل می دهد.

نمونه بارز تبدیل شدن حوزه خصوصی به محل سیاست گذاری و مداخله ، واقعه کشف حجاب می باشد. از زمانی ، که اندیشه تجدد وارد ایران گردید تضاد عمیق میان نوع مناسباتی که توسط روشنفکران در عرصه عمومی ترویج می شد با روابط پدرسالارانه حاکم بر بافت خانواده ایرانی هویدا بود.

نوسازی جامعه ایران ، بدون نوسازی حوزه خصوصی ممکن نبود اما، روشنفکران و متفکران ایرانی نتوانستند در چارچوب های خلاقانه ای ، بر شکاف موجود میان سنت های دیرینه و الگوهای جدید خانواده فائق آیند که بر مشارکت زنان و برابری تاکید داشت. نتیجه ، این نازایی ، باعث شکل گیری نوعی نوسازی خشن ، غیر دموکراتیک ، غیر خلاقانه و مبتنی بر تحمیل الگوی متجددانه از زندگی بر خانواده ایرانی گردید که در اجبار شکل خاصی از پوشش تجلی یافت.

وبلاگ نویسی ، فرصتی برای جامعه ایران است که پروژه ناتمام و برزمین مانده ، نوسازی دموکراتیک حوزه خصوصی در ایران را به صورت دموکراتیک تر، خلاقانه تر، غیرتقلیدی و براساس گفتگو درباره تجربیات و نظریات شخصی افراد در گسترده وسیعی از نویسندگان و خوانندگان شکل داده به جلو راند. لذا، از نظر من یکی از کارکردهای وبلاگ درجامعه ایرانی کمک به « نوسازی دموکراتیک و خلاقانه حوزه خصوصی » و « کاهش شکاف ارزشی میان حوزه خصوصی و عمومی » می باشد.

و اما چند نکته :

- برخلاف کسانی که نوشتن در مورد مباحث شخصی همچون عشق ها و بحران های روزانه را مبتذل می دانند فکر می کنم همانطور که " فانون" گفته است[1] نوشتن و نوشتار تاثیر عمیقی در افزایش توان ما در تصاحب موضوع مورد نگارش دارد. لذا، وقتی افراد در مورد خود می نویسند فرصت و قدرت بیشتری برای خودآگاهی و فهم هویت خود می یابند امری که در زمانه کنونی بسیار مورد نیاز نسل جدید می باشد.

- تلاش برای کاربرد وبلاگ در حوزه عمومی و به مثابه ابزار منازعات سیاسی نه تنها امکاناتی جدیدی را به جامعه ما نمی دهد بلکه امکانات وبلاگ را برای گشودن حوزه خصوصی جامعه ایرانی به سوی دنیای جدید از ما می گیرد. این بدان معنا نیست که سیاسی نوشتن و ژورنالیسم در وبلاگ امری غیر متعارف  است بلکه تلاش برای مرکزیت بخشی و جهت دهی به مباحث از این دست با رویکرد چندگانه و غیر مرکز گرا حوزه وبلاگ در تضاد می باشد. و در صورت موفقیت نیز تنها وبلاگ را تبدیل به نمونه های دست چندم سایت های خبری – سیاسی همچون امروز، آفتاب ، رویداد ، بازتاب و... می کند.

 
چندگزارش درباره جلسه:
و

[1] - فانون ، معتقد است که شرق شناسان با نوشتن درباره شرق و از طریق نوشتار باعث شکل گیری آنچه امروز ما شرق می نامیم شدند. و در واقع، شرق شناسان ، شرق را براساس برداشت های خود هویت داده تصاحب کردند.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

سیستم لائیک به مثابه تکنولوژی سرکوب

سالهای پیش که شورش های لس آنجلس اتفاق افتاد دولت مردان فرانسوی به طعنه ، دولت آمریکا را به خاطر ناتوانی در رعایت معیارهای حقوق بشر به باد انتقادگرفتند . حوادث جاری در فرانسه یادآور آن شورش ها و زنده کننده انتقاداتی می باشد که فرانسویان ،مبنای حمله به رهبران آمریکا قرار داده بودند.پرسشی که قصد طرح آن را درباره رویدادهای فرانسه دارم معطوف به حوزه عمومی می باشد . با توجه به گشودگی حوزه عمومی در کشور فرانسه ، چرا تقاضاهای مهاجران باید به صورت شورش و عصیان نمودار گردد؟

پایگاه شورشیان ، آفریقایی تباران می باشند که اکثرا" مسلمان نیز هستند.این گروه اجتماعی به علت ویژگی ساختاری ( رنگ ) بطور سیستماتیک از عرصه عمومی کنار گذاشته شده اند به نحوی که برخلاف جوامع مشابه دیگر – مانند آمریکا – که رنگین پوستان حضور جدی در عرصه های فرهنگی و سیاسی دارند جامعه فرانسوی فاقد ظرفیت و توان اعطای فرصت مشارکت به این گروه می باشد به عبارت بهتر " اروپا مداری " هنوز جنبه مسلط فرهنگی در این کشور است.

از سوی دیگر ، سیستم سیاسی لائیک به مثابه " تکنولوژی سرکوب " بکار رفته بسیاری از هویت های اجتماعی که مبتنی بر مفاهیم دینی می باشند را در عرصه عمومی سرکوب می کند. بسیاری از شورشیان در صورتی می توانند در عرصه عمومی فرانسه حضور جدی داشته باشند که بتوانند با هویت های فرهنگی خود در عرصه عمومی مشارکت کنند.اما، به خاطر تنیدگی موجود میان فرهنگ بومی این مهاجران با دین ، سیستم لائیک فرانسه عملا" مانع این فرصت می باشد. مهاجران ، در میانه هضم شدن در سیستم فرانسوی یا حاشیه گزینی ، حاشیه را ترجیح داده اند که سبب غیبت مهاجران در عرصه عمومی و ناتوانی در اثر گذاری و پی گیری مطالبات خود می باشد که نتیجه آن ، چالش های مستمری است که در سال های اخیر میان جامعه فرانسوی و مهاجران بروز کرده است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

ایران چرا اشغال شد؟

یکی از بخش های تاریخ معاصر ایران که نیازمند پژوهش و تحلیل می باشد رویدادهای منتهی به اشغال ایران توسط متفقین است. تحلیل چرایی اشغال ایران در شهریور 1320 و سقوط رضا شاه
می تواند چراغی برای آینده ایران و مانعی برای جلوگیری از تکرار حوادث در آینده باشد.

آبراهامیان ، رضا شاه را نخستین حاکم ایرانی می داند که پس از عصر دولت صفوی توانست « با ابزارهای گسترده مدیریت ، نظم و سلطه ، جامعه را اداره کند و با تثبیت قدرتش قادر شد برنامه
بلند پروازانه اصلاحات اجتماعی ، فرهنگی و اقتصادی را آغاز نماید که آرزوی بسیاری از اصلاح طلبانه همچون عباس میرزا ، سپهسالار، امیر کیبر ، ملکم خان  و ... بود (
ایران میان دوانقلاب ، آبراهامیان،ص 124). دولت رضاخانی ، درحالی به قدرت رسید که از حمایت عمومی مردم و مجموعه ای از سیاستمداران غیر مذهبی ( عضو حزب تجدد ) و محافظه کاران ( عضو حزب اصلاح طلب ) برخوردار بود.

اما، اندک اندک وی به حذف بسیاری از نزدیکان وحامیان خود از عرصه قدرت پرداخت . اولین قربانیان ، محافظه کاران بودند. اما، این حذف به لایه های عمیق تری از نخبگان نیز سرایت کرد به نحوی که در سال های پایانی حکومت وی ،شخصیت هایی همچون تیمور تاش ، فیروز فرمانفرما ( دست راست شاه از 1320) ، سردار اسعد بختیاری ، فروغی و سپهبد امیراحمدی ( اولین سپهبد ایران ) را نیز شامل گردید. همچنین، مجلس ملی ایران ( مجلس اول تا پنجم) که مهمترین نهاد سیاسی واجتماعی بود که پویش های سیاسی و اجتماعی ایران را سامان و منعکس می کرد و بسیاری از شخصیت های مستقل شهری و نخبگان روستایی را در سامان دادن به امور مشارکت می داد از ابتدای به قدرت رسیدن رضاخان به دستگاه منصوب رضاخانی و ابزار تائید سیاست های وی تبدیل گردید.

در کنار حذف نخبگان و بی اثر سازی مجلس ، شاهد سرکوب احزاب و مطبوعات می باشیم. دراین میان ، تنها امید و نقطه اتکاء رضاخان ارتش ایران بود که وی سال های بیشماری را برای تجهیز و سامان دادن آن صرف کرده بود.این تحولات باعث گردید هرچه به سالهای پایانی دولت رضاخانی نزدیک می شویم سکوت و رکود بی سابقه ای بر فضای سیاسی ایران حاکم گردد .

فقدان مشاورین کافی و زبده در دستگاه حکومت باعث گردید نظام سیاسی از قدرت و انعطاف کافی برای درک تحولات داخلی و جهانی بی بهره شود. لذا، از اتخاذ مانورهای سیاسی و دیپلماتیک و چرخش های ضروری که می توانست حافظ منافع ایران و نظام سیاسی باشد ناتوان گردد. در این میان، ارتش که تنها پناهگاه و امید رضاخان بود با اولین حملات ، درعرض 3 روز شیرازه اش ازهم پاشید و رضاخان خود را تنها یافت.می توان عناصری را که عامل اشغال ایران بود در چهار دسته طبقه بندی کرد:

1-   استبداد سیاسی و نفرت عمومی از حکومت رضاخانی ( تبدیل از دولتی که با حمایت بسیاری از مردم به قدرت رسید به حکومتی تنها )

2-   از دست دادن نخبگان سیاسی ( در رابطه با اهمیت نخبگان نگاه کنید به نقش محمد علی فروغی در جانشینی پسر به جای پدر ؛ نقش احمد قوام در بیرون کردن شوروی از خاک ایران پس از اشغال)

3-      فهم نادرست از روابط بین الملل ، جانشینی آمال و رویاهای شخصی به جای واقع گرایی

4-      محاسبه غلط قدرت نظام سیاسی بالاخص در حوزه نظامی

اما، آنچه در این میان محوری می باشد استبداد سیاسی بود که باعث سکوت و رکود گسترده در عرصه سیاسی گردید.عمق این استبداد همانگونه که گفته شد دامن بسیاری از نزدیکان رضاخان را نیز گرفت . محمدعلی سفری در مجموعه قلم و سیاست ، داستان خانه نشینی ذکاءالملک فروغی رجل نامی عهد پهلوی و نحوه بازگشتش به قدرت را روایت کرده است. فروغی یکی از یاران رضاخان در به قدرت رسیدنش بود به علت شفاعت از ولی خان اسدی نایب التولیه آستان قدس رضوی مغبوض و خانه نشین شد. ولی خان اسدی پدر  علی اکبر خان اسدی ، داماد فروغی بود که با پاکروان استاندار خراسان دچار اختلاف شد. سرانجام این اختلاف، محکوم شدن وی به مرگ و زندانی شدن فرزندان ( طبق روال رضاخان وقتی بزرگ خانواده مورد غضب قرار می گرفت تمام خانواده گرفتار می شدند ) بود. فروغی نیز که تا آن زمان مورد عنایت کامل شاه بود مورد غضب قرار گرفت و خانه نشین شد. وقتی که ایران اشغال و رضاخان خود را گرفتار می بیند دست نیاز به سمت فروغی دراز کرده به سوی او می شتابد تا ضمن پیشنهاد نخست وزیری ایران به او، تقاضای کمک برای حل بحران نماید. رضاخان به طور ناگهانی به دیدار فروغی می رود در پایان این مذاکرات شاه در حالی که در حال خروج از منزل فروغی بود دختری را در حیاط در حال بازی می بیند . به سمتش رفته سر او را در میان دو دست خود می گیرد. حدود نیم متر او را از زمین بلند کرده می پرسد آقای فروغی ، نوه شماست ؟

فروغی بلافاصله جواب می دهد بله قربان، نوه دختری چاکر و نوه پسری مرحوم اسدی است. شاه باشنیدن نام اسدی چهره درهم کشید ، چند لحظه سکوت کرد و به فکر فرو رفت . بعد خیلی جدی گفت خودتان ترتیب آزادی زندانیان سیاسی را بدهید. ( به نقل از مجموعه قلم و سیاست / محمد علی سفری ، ص 31)   

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم مهر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

هويت سياسي چپ

جريان ها و احزاب سياسي در مبارزات خود تلاش مي كنند كه هويت سياسي يكپارچه و اختصاصي براي خود تعريف و تبيين نمايند. هويت سياسي ابزار اساسي براي ايجاد مرزبندي و تمايز گذاري مي باشد. اما، هيچ هويت سياسي قادر نيست تمام عناصر و مفاهيم موجود در فضاي سياسي را در ساختار هويت ي خود مفصل بندي  نمايد . لذا، هويت سياسي هميشه امري ناتمام است. كه تنها بخشي از عناصر و واژگان هويت ساز را به خود اختصاص مي دهد.

آنچه در اين ميان حائز اهميت مي باشد توجه به ناتمام بودن هويت ها است. ناتمام بودن بدان معناست كه اولا"، امكان تحول و پويايي درهويت سياسي فعلي وجود دارد. ثانيا"، امكان مفصل بندي و ساخت هويت سياسي جديد با استفاده از واژگان و مفاهيم آزاد ممکن است كه در چارچوب هويت سياسي موجود گرفتار نشده اند . بطور مثال بعد از انتخابات دوم خرداد انديشه آزادي خواهي ، مركزيت گفتمان اصلاح طلبي را به خود اختصاص داد. توجه به اين مفاهيم به معناي به حاشيه رانده شدن بخشي از مفاهيمي بود كه سال هاي قبل بر فضاي سياسي جامعه حاكم بود مانند عدالت خواهي .

درك اين پويايي بدان معنا است كه اولا" ، گروه هاي واحزاب سياسي نبايد تعصب افراطي بر مواضع هويتي خود داشته باشند. ثانيا"، هميشه خصلت انتقادي خود را نسبت به هويت سياسي خود حفظ نمايند . اين خصلت انتقادي معطوف به اين نكته بايد باشد كه چه ميزان اهميت دادن به بخشي از مفاهيم باعث طرد و رانده شدن ساير مفاهيم به حاشيه گفتمان شده است؟ در اينجا علاقه دارم مثالي در اين زمينه بيان كنم.

در دهه 60 كه انديشه دولت مداري و دولت محوري بر فضاي سياسي  كابينه مهندس موسوي حاكم بود يكي از تقابل هاي موجود ميان ميان دولت و شوراي نگهبان به بحث از اختيارات حكومت باز مي گشت . در يكي از اين تقابل ها ، دولت اصرار داشت كه مي تواند به عنوان شرط ، قانون كار را بر كارفرمايان تحميل كند . براساس اين ايده ، دولت در قبال در اختيار گذاشتن امكاناتي همچون برق ، آب ، امنيت و... مي تواند كارفرمايان را به اجراي قانون كار ملزم كند.

اما، شوراي نگهبان مخالف اين شرط بود. يكي از از مكاتباتي كه در اين زمينه صورت گرفته شده است نامه آيت الله لطف الله صافي ( دبير شوراي نگهبان ) در سال 1366 به  آيت الله خميني مي باشد. وي در اين نامه مي گويد:

.... از فتواي صادره از ناحيه حضرتعالي كه ، دولت  مي تواند در ازاي استفاده از خدمات و امكانات دولتي و عمومي شرط الزامي مقرر نمايد، بطور وسيع بعض اشخاص استظهار نموده اند كه دولت مي تواند هرگونه نظام اجتماعي ، اقتصادي ،كار، عائله ، بازرگاني ، امور شهري ، كشاورزي و غيره را با استفاده از اين اختيارات جايگزين نظامات اصيله و مستقيم اسلام قرار دهد و خدمات وامكاناتي را كه منحصر به او شده است و مردم در استفاده از آنها مضطر يا شبه مضطر مي باشند وسيله اعمال سياست هاي عام وكلي بنمايد و افعال و تروك مباحه شرعيه را تحريم يا الزامي نمايد. بديهي است در امكاناتي كه درانحصار دولت نيست و دولت مانند يك طرف عادي عمل مي كند و يا مربوط به مقرر كردن نظام عام در مسائل عامه نيست و يا مربوط به نظام استفاده از خود آن خدمت است جواز اين شرط مشروع و غير قابل ترديد است اما در امور عامه و خدماتي كه به دولت منحصر شده است به عنوان شرط مقرر داشتن نظامات مختلف كه قابل شمول نسبت به تمام موارد و اقشار و اصناف و اشخاص است موجب اين نگراني شده است ... .( صحيفه نور ‍، ج ، ص 434)

آنچه از متن فوق قابل استنتاج است عبارت است از اينكه :

1- دولت ، حق ندارد كه دريافت سرويس در حوزه هاي انحصاري خود را  مشروط به اعمال سياست هاي خود بنمايد.

2- دولت مي تواند در صورتي كه خدماتي ارائه مي كند كه انحصاري نبوده افراد در وضعيت انتخاب قرار دارند ارائه خدمات را مشروط به پذيرش قواعدي نمايد.

 درواقع، برخلاف چشم اندازي كه چپ ها از جدال ميان شوراي نگهبان و دولت در دهه شصت دارند . جدال فوق ميان سنت گرايي و نوگرايي نيست. بلكه ، جدال حول يكجانبه گرايي / مشروطه گرايي مي باشد. يعني اينكه شوراي نگهبان به عنوان حافظ سنت هاي موجود ، از دولت محدود و مشروط دفاع مي نمود و كابينه مهندس موسوي كه از عناصر مدرن تشكيل شده بودند از دولت مطلقه حمايت مي كردند. درواقع، در جدال فوق انديشه مشروط خواهي دولت توسط چپ ها به حاشيه رانده شد.

در حال حاضر كه دموكراسي خواهي انديشه قالب در طيف اصلاح طلب مي باشد بعيد مي دانم كسي از اقدامات يكجانبه دولت در عرصه عمومي به بهانه حفظ منافع جمعي حمايت كند. شعار قالب در زمان كنوني انحصار زاديي  و حقوق شهروندي مي باشد كه يكي از نمودهاي آن در حوزه اقتصاد است كه موضوع نامه فوق مي باشد.

دولت هاي اصلاح طلب با وجود پيشينه فوق ، نه تنها در سالهاي حاكميت خود از قانون كار حمايت نكردند بلكه خصلت يكسويه آن را مخالف فضاي گفتماني جديد يافتند لذا، عملا" شعار سه جانبه گرايي ( دولت – كارفرما – كارگر ) را سردادند. در اين رويكرد جديد به جاي اينكه دولت بطور يكجانبه منافع عمومي را تفسير نمايد ما شاهد مذاكره ميان كارفرمايان و نمايندگان طبقات كارگري مي باشيم و دولت بيش از هر چيز نقش تنظم كننده و ميانجي را برعهده گرفته است.

با وجودي كه رويكرد فعلي اصلاح طلبان با عملكرد دهه 60 چپ ها تفاوت دارد اما، هنوز جدال هاي تاريخي فوق بخشي از مكانيزم هاي هويت بخشي به جريان اصلاح طلبي مي باشد. درك اين مساله ضرورت بازخواني دوباره هويت سياسي چپ اسلامي در ايران را ضرورت مي بخشد . ضرورتي كه باعث خواهد شد بخشي از نگاه هاي يكسويه گذشته مورد نقادي قرار گرفته از مركزيت هويت سياسي جريان هاي سياسي چپ به حاشيه رانده شود.

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

فروپاشی نهادهای مدنی (1)

در ایران ایجاد هر نهاد مدنی و صنفی با ایجاد سازمان های موازی روبرو است.اگر انجمن اسلامی فرهنگیان داریم در کنارش شاهد ظهور جامعه اسلامی فرهنگیان هستیم. اگر انجمن صنفی روزنامه نگاران ایجاد می شود سریعا" با تولد " انجمن روزنامه نگاران مسلمان " مواجه می شویم.

سرنوشت احزاب نیز بی شباهت به نهادهای مدنی و صنفی نیست و ما با خرد شدن گروه های سیاسی و تشکیل احزاب کوچک غیر اثرگذار روبرو می باشیم. دلایل ایجاد وضعیت فوق در حوزه مدنی و فعالیت های جمعی را می توان به دو دسته تقسیم کرد: 1-  فرهنگ  2- عامل ساختاری .

اکثر ایرانیان از فرهنگ کار جمعی و تحمل پذیری کافی برخوردار نیستند. بزرگترین چالش فرهنگی که عامل ناتوانی در توسعه فعالیت های جمعی و گسترش تشکل های سیاسی – اجتماعی می باشد ناتوانی ما در بسط حاکمیت رای اکثریت در کنار حفظ حقوق اقلیت است.

در ایران ، دموکراسی تشکیلاتی با نوعی دیکتاتوری همراه است. که در آن کمتر به اقلیت توجه و بهاء داده می شود. صرف توانایی در تصویب یک مصوبه یا انجام یک عمل ، مبنای مشروعیت بخش برای تحقق فعل تلقی می گردد. و بسیاری از رقابت های سیاسی شکلی حداکثری و تمامت خواهانه دارد. در صورتی که در بسیاری از لحظات استمرار تحولات نیازمند « اجماع » می باشد که برای تحقق آن باید از شعار « هر فرد یک رای » عدول کرد و به نوعی « گفتگو و سازش » میان اکثریت و اقلیت تن در داد.

اما، مشکل ساختاری موجود در نهادهای مدنی عبارت است از ناتوانی در مهار این چالش فرهنگی. اگر بپذیریم که تحولات فرهنگی امر بطئی و دراز مدت می باشد و در بیشتر مواقع ، امیدی به تحول گسترده وجود ندارد. باید ساختار و شکل چینش نهادهای مدنی توانایی کنترل این نقطه ضعف فرهنگی را دارا باشد. در واقع ، در هنگام تدوین اساسنامه های نهادهای مدنی – اجتماعی و تشکل های سیاسی باید به این پرسش پاسخ داد که « آیا ساختار طراحی شده توانایی انعکاس مطالبات گروه های اقلیت در کنار حاکمیت رای اکثریت را دارا می باشد؟ »

فقدان سازوکارهای مناسب باعث شده است که پس از تشکیل این نهادها شاهد باشیم که :

1-      بخش عمده ای از نخبگان فعال  و موسس در آن به حاشیه رانده می شوند.

2-       عناصر منتقد کمتر جذب سیستم می شوند و عملا" ، تشکل در اختیار جمع محدودی از رهبران قرار می گیرد.

3-      در نهایت شاهد خروج اعضاء از تشکل یا حاشیه رانده شدن و بی اثر شدن آنها می باشیم.

4-      تشکل ها خصلتی محفلی و محدود به خود می گیرند.

این وضعیت در مورد تشکل های صنفی و ملی وضعیت حادتری به خود می گیرد . که باعث می گردد بخشی از اعضاء با پایگاه اجتماعی شناخته شده و موثر از مشارکت مثبت و تاثیر گذار محروم گردند.

Ø       مثال های موردی:

 

نمونه های این وضعیت را می توان در انجمن صنفی روزنامه نگاران و خانه احزاب جستجو کرد.  

  1. انجمن صنفی روزنامه نگاران:

انجمن صنفی روزنامه نگار در ابتدا از مجموعه اعضای روزنامه نگاران اصلاح طلب و محافظه کار تشکیل شد . اما ، هیچگاه امکان حضور حتی یک نفر از فعالین مطبوعاتی محافظه کار  در شورای مرکزی این انجمن صنفی فراهم نگردید. این درحالی بود که جمع نسبتا" زیادی از اعضاء این انجمن از فعالین این نشریات بودند. که باعث جدایی این عده و ایجاد سازمانی موازی ( انجمن صنفی روزنامه نگاران مسلمان)  با آن گردید.

  1. خانه احزاب:

نمونه اخیرتر مساله در مورد خانه احزاب می باشد. در انتخابات دوره اول ، شورای مرکزی این خانه از طیف های متعدد تشکیل شده که اکثریت با جناح اصلاح طلب بود. در دوره های بعدی ، شاهد رایزنی های جریان محافظه و در نتیجه تغییر ترکیب فوق می باشیم. به نحوی که هیچ یک از نمایندگان اصلاح طلب بعنوان عضو اصلی در ترکیب شورای مرکزی جایگاهی نداشتند و رئیس سابق حال تنها عضو علی البدل شورا بود.

جالب تر اینکه ، در آخرین دور انتخابات شورای مرکزی خانه احزاب ، مجددا" شاهد یکدست شدن ترکیب آن می باشیم و  تمامی اعضای محافظه کار جای خود را به اصلاح طلبان داده اند. این تحول باعث شد که گروه های محافظه کار به جای پذیرش نتایج به تخریب آن بپردازند.

 

Ø       نتایج وضعیت فعلی:

این تحولات برای جامعه ایران که نیازمند به کارگیری حداکثر توان نخبگان کشور، هم افزایی و رسیدن به نوعی اجماع در تحولات اجتماعی – سیاسی برای استمرار حرکت های اصلاحی می باشد خطرناک بوده عملا"  فعالین مدنی و سیاسی، بخش عمده ای از توان فکری خود را صرف حفظ حاکمیت  و جلوگیری از حذف  شدن توسط رقبا صرف می کنند و کمتر بر گفتگو و مشارکت سازنده پافشاری می نمایند.

همچنین ، نهادهای مدنی نحیف و ضعیف باقی می مانند  و نهادهای صنفی خصلت ملی خود را ازدست می دهند. ادامه دارد

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

خاتمی و ذهن دشمن انگار

خاتمیخاتمی رفت و من هنوز در فکر این هستم که درباره خاتمی چه می توانم بنویسم. از خدمات خاتمی به ایران بگویم یا اینکه از میزان تحقق برنامه هایش صحبت کنم.

هرچه فکر کردم دیدم درباره این موضوعات ، بسیاری از افراد درباره اش صحبت کرده اند و چندان جذابیتی ندارد.برای همین تصمیم گرفتم بزرگترین تاثیری که خاتمی بر من گذاشت اینجا درباره اش صحبت کنم.

سال 74 ، تازه دیپلم خود را گرفته و در تهران سرباز بودم.  روزهای پنجشنبه و جمعه که به قم می آمدم به خبرها و تحلیل های رادیوهای خارجی گوش می کردم. برنامه رادیو امریکا در یکی از همان روزها ، بعد از اخبار ساعت 9 اعلام کرد که با یک خانم جامعه شناس مقیم فرانسه ( احتمالا" ) در مورد مسائل ایران مصاحبه خواهد داشت.

من پس از اخبار برای اینکه گرفتار آهنگ های درخواستی لس آنجلسی  نشوم رادیو را خاموش کردم تا نوبت به تحلیل خانم  جامعه شناس رسید. وی در مورد مسائل جامعه ایران صحبت کرد و اینکه تنها راه حل خروج از بحران های کنونی « تقویت جامعه مدنی» در ایران است. من وقتی این واژه را شنیدم چنان عصبانی شدم که بر رادیو ضربه زدم و کلی بدو بیراه به خانم گفتم که می خواهد  « حکومت اسلامی » را از ما بگیرد و « جامعه مدنی » به ما تحویل دهد.

این اتفاق گذشت تا اینکه دو سال بعد خاتمی آمد اما ، اینبار یک تفاوت داشت خاتمی از جامعه مدنی سخن گفت اما ، اینبار دیگر بر بروشورهای تبلیغاتی وی مشت نکوبیدم و ناسزا تحویل ندادم.

بعدها ، به این  رویداد زیاد فکر می کردم و این شکسته شدن رو تحلیل می کردم. چرا من در بار اول که این واژگان را می شنیدم چنین کور آنها را نادیده گرفتم در حالی که کلام خاتمی بی هیچ هراسی پذیرفته شد. واکاوی این تجربه مرا به سمتی حرکت داد که باعث ریزش تمام آنچه اعتقادات یقینی خود می دانستم بود.

من جزء نسلی هستم که از کودکی شدیدا" تحت تاثیر ایدئولوژی ها و تبلیغات سیاسی قرار گرفته بود. وقتی سال 61 اول ابتدائی بودم اولین چیزی که بعد از خواندن قرآن در سر صف، اول صبح ، هجی می کردیم فریادهای مرگی بود که پشت سر هم نثار می شد.مرگ بر صدام ، مرگ بر منافق ، مرگ بر شریعتمداری ، مرگ بر لیبرال و مرگ بر.... . و این شعارها هر روز صبحگاهان در ذهن ما حک می شد. سال ها بود که  این نسل در حال انباشت این داوری ها در ذهن و جان خود به صورت ناخواسته بود.

لذا، در بسیاری از لحظات مفاهیم را نه بخاطر نوع استدلال که براساس گوینده آن قضاوت می کردیم. و براساس این پیشداوری ها هر آنچه توسط "غیر زده " می شد حاوی عناصر توطئه گون می یافت که باید به دقت  از آن پرهیز کرد. هرچقدر جذابیت سخنان بیشتر، خطر توطئه نیز بیشتر تلقی می شد. لذا، پرهیز از آن ضرورت بیشتری داشت.

براساس همین رویکرد بود که از موسیقی گرفته تا جامعه مدنی اگر کالایی لس آنجلسی بود باید رد و انکار می شد. بی هیچ ملاک قابل تامل. هیچگاه در آن دوران با معیار داوری صحیح آثار هنری آشنا نشدم مگر اینکه گفته شده بود هرآنچه « لس آنجلسی » است باید از آن پرهیز شود.

اما، این « غیر » نه « غیری انتخابی » بلکه محصول سالهایی بود که ناخواسته در حال  انباشت کینه و نفرتی بودیم که ذهن ما را در کمند خود گرفته بود و هدایت رفتار مارا برعهده داشت. « آگاهانه» استدلال می کردیم در حالی که « ناآگاهانه هدایت شده »بودیم.

خاتمی ، برای من سمبل ریزش این « هراس » از « غیر  ِ دیگر ساخته » بود. و من سال ها با این دشمنان در کلنجار هستم. خاطر خاتمی ، خانم جامعه شناس و جامعه مدنی همیشه به من انرژی می دهد که به جای پذیرش آنچه یقینی می دانم شکستن آنها را تجربه کنم. خاتمی ، تجربه شکسته شدن « هراس دائمی من از دیگری » و « سمبل ریزش ذهن دشمن انگاری »بود که جهان را آکنده از توطئه می دید.

ریزش این هراس ترسی دائمی ، روشنایی بود که تاریک خانه ذهن مرا به نور خود روشن کرد راهی را برای من گشود که من در آغاز آن هنوز مانده ام : تلاش برای شکستن هر جزمیت و اسطوره ذهنی که مانعی برای اعتدال اندیشی و عقلانیت می باشد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

تعمیق دموکراسی و رادیکالیزم بی معنا

 دموکراتیک سازی نظام سیاسی ، یکی از مهمترین شعارهای مطرح توسط احزاب اصلاح طلب می باشد. اما، حجم و نوع طرح آن به نحوی است که هیچ نسبتی با واقعیت های نهادی و اجتماعی در ایران ندارد. تقاضا برای دموکراتیک سازی نظام سیاسی ، باید با تلاش ما برای ایجاد زمینه و بستر مدنی دموکراتیک همسو و هماهنگ باشد .

همچنین توجه به مفهوم « خانواده دموکراتیک » و تلاش برای « بسط دموکراسی در حوزه خصوصی » راه را برای توسعه « دموکراسی در حوزه عمومی » می گشاید. با نگاهی به وضعیت مهم ترین احزاب و جریان های طرفدار دموکراسی  خواه ، و نهاد های اجتماعی ، هیچ نشانی از بستر فوق نمی یابیم. در بسیاری از این گروه ها روند دموکراتیزه کردن و مشارکت اعضاء در تصمیمات در حد محدودی باقی مانده است.

 

  1. دموکراسی سازمانی:

در جبهه مشارکت با وجود برگزاری کنگره های متعدد حزبی تنها شورای مرکزی ، انتخابی می باشد و هنوز ارکان استانی( بعد از گذشت هفت سال از تاسیس ) به وسیله مرکز منصوب می گردد. علاوه بر عدم رسوخ دموکراسی صوری که در بحث از انتخاب / انتصاب صورت می گیرد. شکل مشخص و موثری برای اثر گذاری کیفی  و مشارکت عمومی مستمر در تصمیمات جبهه مشارکت وجود ندارد.

وضعیت سازمان ، از این نیز بدتر می باشد. پس از انتخابات دور اول ، جلسه ای در ستاد دکتر معین  در قم برای جمع بندی نظرات اعضای جبهه مشارکت برای حمایت یا عدم حمایت از هاشمی تشکیل شده بود که بعضی از اعضای سازمان نیز حضور داشتند. در این جلسه خبر رسید که سازمان تصمیم خود مبنی بر حمایت از هاشمی را رسما"اعلام کرده است. در حالی که  از اعضای استانی خود هیچ پرسش و حتی نظر سنجی( صوری )  در مورد این سیاست صورت نگرفته بود.

نهضت آزادی دیگر گروهی می باشد که در جنبش دموکراسی خواهی خود را سهیم کرده است اما، در آنجا نیز چندان رنگ و بویی از دموکراسی سازمانی نمی یابیم. در زمان مرحوم مهندس بازرگان ، ولایت وی بر نهضت حاکم بود و بعد از وی نیز به نحو دیگری ادامه یافت.

در واقع ، احزاب و گروه های اصلاح طلب برخلاف شعارهای خود ، نتوانسته اند  در فعالیت های خود بالاخص فعالیت های درون سازمانی به حد مطلوب « دموکراتیک » ، « مشارکت جو » و « گفتگو محور » باشند.

در اولین جلسه حزبی که بعد از پایان انتخابات  برای تحلیل شکست برگزار گردید یکی ازعمده ترین اعتراضات به دبیرکل حزب عدم توجه به انتقادات و نظرات اعضاء و بعبارتی « نشنیدن صدای دیگران » در حزب بود.

در این جلسه دکتر خاتمی ، یکی از عوامل اصلی شکست را ، اتکاء بیش از حد به تحلیل های نخبگان حزبی و عدم توجه به واقعیت ها برشمرد.  اما، دکتر خاتمی ، درپایان جلسه بعد از شنیدن نظرات دیگران ، انتقادات مطرح و پیشنهادات ارائه شده را براساس همان تحلیل های پیشینی که خود عامل شکست در انتخابات می دانست  پاسخ  و اکثرا" رد کرد.

یکی از پیشنهادات مطرح توسط اینجانب تلاش برای حرکت از سیستم انتخاب کاندیدای  حزب از شکل فعلی به سمت مدل توده ای تر و عمل گرا تر مانند مدل موجود در آمریکا بود. مدل فعلی جبهه مشارکت که  در انتخابات ریاست جمهوری تجربه شد بیش از حد نخبه گرایان ، وابسته به نظرات کادرهای برجسته ، ایدئولوژی محور  می باشد و بیشتر به مدل های اروپایی فعالیت حزبی نزدیک است.

آنچه از طرح این مطلب مورد نظر من می باشد بررسی نوع واکنش دکتر خاتمی بعنوان دبیرکل مهم ترین حزب اصلاح طلب کشور  به پیشنهاد ارائه شده است.

دکتر خاتمی ، در پایان جلسه و بعنوان جمع بندی،  براساس پنداشته های شخصی و پیشینی این پیشنهاد را قابل اجراء در ایران نداست . این نوع کنش در برابر نظرات دیگران به وفور در فعالیت های جمعی و اداری در ایران دیده می شود .

در حالی که  دریک سیستم مشارکت جویانه ، اولین مرحله در مواجه با یک پیشنهاد نه رد یا تائید سریع آن براساس تحلیل شخصی ، بلکه تقاضا برای تنقیح و روشن سازی پیشنهاد می باشد. دکتر خاتمی می توانست به جای اینکه پیشنهاد را رد نماید از پیشنهاد دهنده تقاضا کند  پیشنهاد خود را  به صورت مکتوب و با ذکر دلایل ارائه کند. در اینصورت :

اولا" ضرورت نداشت بدون مطالعه کافی پیشنهاد را رد کند.

ثانیا"، با تقاضای ارائه مکتوب پیشنهاد ، میزان جدیت پیشنهاد دهنده اندازه گیری می شد.

ثالثا"، فرصت گفتگوی جدی در زمینه مباحث مرتبط با فعالیت حزب میان سطوح گوناگون حزب پدید می آمد و در نهایت ، مشارکت اعضاء در سیاست گذاری و جهت گیری های حزب بیشتر تحقق می یافت.

اما، به سادگی ، و در اولین گام شاهد قطع دیالوگ توسط طرفین می باشیم. این اتفاق به صورت روزمره  در فعالیت های جمعی ما اتفاق می افتد. و در فرهنگ ایرانی فرصت کمی برای عمق بخشیدن به گفتگو وجود دارد. در واقع، ما مدافع « تعميق گفتگو و مشاركت » در نظام سياسي مي باشيم اما، كمتر آن را در نهاد سياسي تحت مديريت خود نهادينه كرده ايم.

ما گمان می کنیم ضرورتا" طرح شعارهایی همچون « نفی حکم حکومتی  » به معنای دموکراتیک شدن نظام سیاسی است. در حالی که توجه نداریم « پدیدار شدن مفهومی به  نام حکم حکومتی » بیش از هرچیز نشانه « ناتوانی سیاسیون در گفتگوی سازنده و اثربخش در زمینه مسائل مهم کشور » می باشد. که باعث می گردد برای خروج از انسداد ، از یک روند غیر معمول استفاده شود.

درواقع ، در زمان ظهور انسداد در هر سیستم سیاسی ، استفاده از روندی مانند « حکم حکومتی » بر گزینه بروز « خشونت و ناپایداری سیاسی در درون سیستم » ترجیح دارد. در بسیاری از کشورها نیز روسای جمهور دارای اختیارات فوق العاده ( مانند انحلال پارلمان ) برای این لحظات می باشند. لذا، به جاي مبارزه با « پديدار » بايد با عنصر توليد كننده آن مبارزه كرد كه ناتواني در گفتگوي مفيد واثر بخش ميان تصميم گيرندگان كلان كشور مي باشد

 

  1. شعار حقوق بشر:

همانگونه که شدت و حدّت شعار دموکراسی خواهی با واقعیت های موجود در نهادهای حزبی و مدنی ما سازگار نیست این مساله در مورد حقوق بشر  نیز صادق می باشد.

من خود در ستاد سیاست گذاری دکتر معین در استان قم شاهد بودم که حتی یک نفر نیز طرفدار حقوق زنان با تفسیر ارائه شده توسط دکتر معین وجود نداشت. در بحثی که در یکی از جلسات شورا در گرفت بیشتر افراد نظری بی تفاوت  یا منفی در این زمینه داشتند .

در یکی از جلسات ، یکی از اعضا ما را به شیرینی مهمان کرد که برای جلسه آورده بود ولیکن شیرینی نه بخاطر جشن ازدواج یا عمل خیر دیگری، بلکه بخاطر مرگ خلیفه دوم بود. و این برای من اعجاب آمیز بود که چنین معجون عجیبی از افراد در کنار هم قرار گرفته اند. و چگونه می توان با این ترکیب انتظار تحقق حقوق اقلیت ها و احترام به آنها را داشت که یکی از شعارهای محوری دکتر معین بود.

یکی از نکات دیگر در زمینه حقوق بشر مساله « خانواده » می باشد. بسیاری از اصول حقوق بشر برای اینکه در اجتماع ساری و جاری گردد بیش از هر چیز نیازمند نهادینه شدن در سطح خانواده است. تحول در ارکان خانواده بیش از آنکه وظیفه نظام سیاسی باشد محصول روشنگری روشنفکران، آموزش و تربیت ، و پی گیری آن در یک پروسه طولانی است.

اگر همسر من یا خواهر شما توان انتخاب اختیاری « حجاب » خود را ندارد بیش از آنکه حکومت عامل و بانی آن باشد از کنترل ها و پندارهای حاکم بر روابط خانواده سرچشمه می گیرد. با فرض اینکه حکومت دراین زمینه نظری مثبت یا منفی نداشته باشد باز بسیاری از زنان ما فرصت انتخاب « اختیاری حجاب » را نخواهند داشت . زیرا، کنترل های ا جتماعی و خانوادگی چنان قوی و موثر تر از نظارت حکومتی می باشند که این حق را از ایشان خواهند ستاند.

هنوز در بعضی از مناطق این کشور فرهنگی حاکم است که  به بهانه حفظ ناموس ، زنان توسط خویشاوندان خونی به قتل می رسند. نه این فرهنگ و نه دهها مورد دیگر مورد حمایت سیستم سیاسی نیست اما، عملا" وجود دارد و منشاء نقض حقوق زنان است. رفع این معضلات بیش از آنکه محصول تحولات سیاسی باشد حاصل فعالیت های اجتماعی در یک پروسه طولانی است.

 

  1. رادیکالیزم بی معنا:

پرسشی که دراین بخش قابل طرح می باشد اینست که اگر ما مجموعه ای از معیارها را به مثابه شاخص دموکراسی و حقوق بشر تعیین نمائیم این احزاب و گروه ها چه نمره ای را دریافت خواهند کرد؟ برداشت من اینست که این گروه ها و جریانات نمره مطلوبی را دریافت نخواهند کرد.

اما، پرسشی که در مورد این شکاف مطرح می باشد اینست که:  آیا همانقدر که این گروه ها در برداشت  و دیدگاه خود از دموکراسی و حقوق بشر از برداشت حاکم  بر نظام سیاسی فاصله می گیرند در عمل نیز توانسته اند این معیارها را در نهاد های حزبی خود نهادینه کنند؟

تجربه من از ارتباط با این گروه ها که بخشی از آن در سطور بالا بیان شد عکس این وضعیت را روایت می کند. گروه های اصلاح طلب بدون شک وضعیت بهتری نسبت به نظام سیاسی در برداشت و عمل به حقوق بشر ودموکراسی دارا می باشند.اما، این شکاف در عمل در سطحی نیست که بتوان رادیکالیزم موجود در شعارهای مطرح را توجیه کرد.

در واقع، این جریانات بدون بستر سازی کافی این شعارها را محور عمل خود قرار دادند. عدم ارتباط میان شعارها و بستر های موجود مدنی و اجتماعی باعث گردید که بسیاری از شعارها مطرح برای بسیاری از طبقات بی معنا جلوه کند و هیچ گونه چشم انداز واقعی برای تحقق آن دیده نشود. و امکان تحقق این اهداف زیر سئوال کشیده شود. درحالی که گروه های حامی و بدنه وابسته به آنها  خود فاصله زیادی از اهداف اعلامی دارند چگونه می توان از آنها انتظار تحقق شعارها بعد از حاکمیت داشت؟»

 این بدان معنا نیست که  ارائه  چشم انداز آرمانی از حقوق بشر و دموکراسی امری مذموم است . بلكه، آنچه مورد انتقاد است « مطالبه این چشم انداز از دیگران بدون نهادینه سازی آن در سطح قابل قبول در نهادهای مدنی و کنش های فردی خود می باشد.»

بايد ميان ماموريت روشنفكران و سياستمداران تمايز قائل شد. وظيفه روشنفكران ارائه اين چشم انداز هاي آرماني و نقادي وضع موجود است درحالي كه سياستمداران وظيفه مديريت متغيرهاي مختلف سياسي و اجتماعي را براي تحقق اهداف تا حد ممكن برعهده دارند. آرمان گرايي و واقع گرايي اينگونه تمايز مي يابند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

گنجی باید بی رحمانه نقد شود؟

 

 بعد از نگارش مطلب " گنجی قربانی خشونت یا محرک خشونت ؟" ، دوستان زیادی در این باره با من بطور شفاهی صحبت نموده تعدادی نیز لطف کردند و در وبلاگ نظرات خود را ابراز نمودند.

من خود واقف هستم که نوشته من با توجه به فضای احساسی موجود کاملا" غیر متعارف می باشد. اما ، دقیقا" این فضای انباشته از احساس بود که مرا وادار به نگارش مطلب نمود.

 

Ø       چرا گنجی باید بی رحمانه نقد شود؟

 

در ابتداء قصد داشتم برای نشان دادن کیفیت بحران و میزان مسئولیت دو طرف قضیه ، روزشماری از اتفاقات رخ داده را ارائه کنم. اما، بعد منصرف شدم.چون احساس می کنم این مساله به ضرر گنجی تمام خواهد شد.

آنچه در بررسی این رویدادهای پی در پی نمودار است زیرکی بکار رفته در مدیریت بحران توسط دادستانی تهران است. که عملا" وضعیت را به سمت دلخواه سوق می دهد. همچنین ، وجود پارادوکس های تبلیغاتی و اطلاع رسانی توسط اطرافیان گنجی است.

بطور مثال ، همسر گنجی می گوید چرا اجازه ملاقات به ما یا افراد دیگر داده نمی شود این در حالی است که در گزارش دیگر علاوه بر اعلام دیدار با ایشان ، خبر از ملاقات شخصیت های سیاسی یا مطبوعاتی معتدل همچون دکتر رمضان زاده و یدالله اسلامی می دهند.

از یک طرف ، اعلام می کنند که دادستانی از انتشار واقعی اخبار گنجی ترس دارد. ولیکن چند روزی نمی گذارد که عکس های ایشان بر روی سایت های اینترنتی پخش می شود.

دادستانی اعلام می کند که سرم های مغذی به گنجی داده می شود که هزینه آن از غذای عادی حتی بیشتر است. اما ، خانواده وی آن را رد کرده تا شائبه ای برای بی اثر بودن اعتصاب ایشان ایجاد نشود.(منبع )  اما، هنگامی که از همسر ایشان پرسیده می شود گنجی که در بحران است چگونه توانسته است با هوشیاری نامه نگاری کند فورا" به این مساله استناد می شود که به وی سرم های مغذی و... ارائه می گردد که باعث حفظ هوشیاری وی می شود.( منبع )

از تبدیل شدن بیمارستان میلاد به مرکز امنیتی انتقاد می شود و اینکه هیچ کسی توان ورود به آن را ندارد . از سوی دیگر ، وقتی گفته می شود اکبر گنجی چطور توانسته نامه های خود را از بیمارستان میلاد به بیرون درز دهد در حالی  که به وسیله نیروهای امنیتی و ابزارهای الکترونیکی کنترل می شود همسر وی آن را به زیرکی گنجی نسبت می دهد.(که تا حدی خنده دار می نماید).[1][1]

اینها بخش هایی از جدالی می باشند که بعلت رویکرد احساسی ما به قضیه و بستن چشم بر حقیقت ، حاضر به دیدن آن نیستیم که اگر بخواهیم تمام اتفاقات رخ داده را بررسی نمائیم تضاد های بیشتری هویدا می گردند.

اما، علت اینکه این نکات اشاره شد این نیست که ضرورتا" گنجی یا اطرافیانش افراد غیرصادق یا سیاست بازی هستند که از احساسات افراد نسبت به گنجی قصد استفاده را دارند بلکه بیشتر هدف تاکید بر این نکته است که :« گنجی و اطرافیانش در جریانی گرفتار شده اند که به صورت کاملا" عقلانی و حرفه ای مدیریت می گردد. در حالی که به علت رویکرد ساده انگارانه گنجی و اطرافیانش و استفاده از یک تاکتیک خطی و ساده که همانا پافشاری صرف بر مواضع می باشد  عملا" تمامی کنش های آنها علیه گنجی تمام شده است ».

من فکر می کنم  تحلیل حسین درخشان در این زمینه روشن کننده بخشی دیگر از واقعیت و کمک کننده برای فهم این رویداد است. با بررسی عملکرد سیستم قضائی ، چند نکته مهم هویداست که اصل اساسی در هدایت رفتار آنها  می باشد:

1.       گنجی باید زنده بماند. این مساله از کیفیت مراقبت های صورت گرفته از گنجی در یکی از بهترین بیمارستان های کشور نمایان است.

2.     نباید در برابر خواسته گنجی که همانا آزادی بی قید و شرط است کوتاه آمد . زیرا، این به معنای شکست نظام در برابر گنجی و پذیرش بی گناهی ایشان است؛ پذیرش آزادی گنجی هزینه ای معادل یا بیشتر از مرگ وی برای نظام دارد.

3.    باید کاری کرد که افکار عمومی آهسته آهسته نسبت به ایشان سرد گردد. راهکار این مساله در فرسایشی کردن مساله است. زیرا، زنده ماندن گنجی در طی اعتصاب غذائی طولانی حکایت از این داردکه :

3.1.        احتمالا" ایشان بطور کامل در اعتصاب نبوده فقط شکل تغذیه تغییر کرده است اگر تا قبل از اعتصاب غذا، مواد مغذی از راه دهان به بدن ایشان وارد می شده حال ، این مواد از طریق سرم به بدن ایشان تزریق می گردد.لذا، نفس اعتصاب غذا زیر سئوال می برد.

3.2.       طولانی شدن اعتصاب غذا باعث می گردد این امر از نظر روانی برای افکار داخلی و حتی خارجی عادی گردد. و اینگونه فشار وارد به سیستم سیاسی کاهش یابد.

3.3.       طولانی شدن اعتصاب غذا ، باعث ناامیدی حامیان  گنجی  از آزادی وی توسط  نظام سیاسی می گردد لذا، عملا" فشارها به صورت مضاعف به گنجی منتقل خواهد شد تا اعتصاب غذای خود را بشکند.

3.4.       با بروز شایعه مرگ گنجی که در بیشتر مواقع از طرف خانواده وی دامن زده می شود باعث عادی گشتن اتفاق می گردد. این باعث می شود که افکار عموی بیش از آنکه منتظر آزادی گنجی باشد خود را آماده خبر مرگ گنجی می کند.

4.    در چنین فضایی یا گنجی دست از اعتصاب غذا برخواهد داشت که در اینصورت پیروزی با طرف مقابل وی است . یا اینکه، با مرگ هم آغوش خواهد گردید که در آنصورت مرگی خواهد بود که بیش از هر چیز در افکار عمومی ( نه در محدوده هواداران ) حاصل  سماجت دو طرف و عدم کوتاه آمدن گنجی  تعبیر خواهد گردید. و بدین صورت در هر حال گنجی بازنده نهایی این بازی خواهد بود.

هدف از نکات نشان دادن تحولی است که در شکل کنش دستگاه قضایی رخ داده است و سعی دارد تا حد ممکن از زیرکانه ترین و کم هزینه ترین روش ها برای یکی از پرهزینه ترین زندانیان مطبوعاتی استفاده کند. نکته ای ، که گنجی آن را در نیافته است. و عملا" ، بازنده ، این جدال خواهد شد.

گنجی ، در مصاحبه ای که پس از آزادی در تاریخ 9 خرداد با خبرگزاری ایسنا انجام داد  در پاسخ به اين سوال كه آيا احتمال آزادي سه زنداني ملي مذهبي وجود دارد، با ابراز اين عقيده كه در روال فعلي، عقلانيتي مشاهده نمي‌شود، گفت: « به طور كلي بايد بگويم با زنداني شدن تعدادي از دگرانديشان هزينه‌ي داخلي و خارجي براي نظام به بار آمد و در زندان بودن اين افراد هيچ فايده‌اي براي نظام جمهوري اسلامي ندارد.».

اما ، در شبی که هواداران برای گنجی شمع بر می افروختند نه تنها هدی صابر، علیجانی و  تقی رحمانی آزاد بودند بلکه زرفشان نیز در مرخصی بود و مهندس امیرانتظام و همسرش در مقابل درب منزل گنجی شمع به یاد او برافروختند. یعنی اینکه ، برخلاف دیدگاه گنجی در عملکرد نظام تغییراتی رخ داده است که می توان به عقلانیت ازآن یاد کرد .

درحالی که گنجی در زندان است کریمی سخنگوی قوه قضائیه خبر رفع توقیف تعدادی از مطبوعات را می دهد که باز نشان دهنده شکافی است که برداشت گنجی و عملکرد واقعی نظام در حال حاضر وجود دارد.

حال در چنین فضایی تاکید بر تحلیل کنش گنجی اهمیت می یابد. ما در شرایط جدیدی می باشیم که بازیگران آن در حال پوست اندازی و تغییر شیوه های کنش می باشند. و مانیز باید متناسب با محیط بازی ، روش های پیچیده تر و متناسب تری را انتخاب کنیم.

پیچیدن کنش و تاکتیک ساده انگارانه گنجی در زمینه مسائل سیاسی در هاله ای از احساس و عواطف ، مانع جدی برای درک تحولات اخیر می گردد و بسیاری از هواداران گنجی را ، بالاخص نسل جوان که پرشور تر می باشند به وادی می کشاند که آن را می توان ساده سازی فضای سیاسی فعلی ایران دانست که در آن یک قطب خیر و حق به نام گنجی وجود دارد که شجاعانه بر عمل خود پامی فشارد و در سوی دیگر نیروهای شر قرار دارند که چاره ای جز تسلیم ندارند.

لذا، من مجددا" تاکید می کنم گنجی باید نقد شود آنهم بی رحمانه و بدون تعارف. نه بخاطر اینکه وی گناهکار است و به دروغ سعی در ارائه چهره مظلوم از خود دارد. بلکه باید او نقد شود زیرا ، وی از موضع مظلومیت خود برای تلقین یک تفسیر خاص از موقعیت سیاسی کشور استفاده می کند که بسیار ساده انگارانه و دور از واقع است. و خطر این تفسیر خاص همان است که در مطلب قبلی گفته ام یعنی خشونت سیاسی. اگر واقعا"، مسائل به همان سادگی می باشد که گنجی می گوید و تنها چند نفر توطئه گر در مقابل ملت ایستاده اند .می توان با حذف آنها ، دموکراسی را به مردم اعطاء کرد. کاری که به این سادگی قابل انجام است چرا باید در قالب یک پروسه طولانی دموکراسی خواهی تحقق یابد؟

 

Ø       عقلانیت اجتماعی و مرگ مولف :

 

قبل از اینکه به انتقادات مطرح پاسخ گویم ضرورت دارد نکات دیگری را درباره ارزیابی خود از « کنش های گنجی » بیان کنم. در نگاه فردگرایانه و غیر زمینه گرا، کنش امری ضرورتا" آگاهانه است که  اراده فردی شکل دهنده به آن است. همچنین ، در برداشت عینی گرا، معنای خاصی از کنش وجود دارد که پدید آورنده کنش  در آن نهاده است. در اینصورت ، وظیفه مفسر فهم معنای کنش مطابق با دیدگاه مولف و پدید آورنده کنش می باشد.

اما ، در برابر این دو رویکرد، برداشت های زمینه گرا و ضد مولف وجود دارند که معتقد هستند که اولا"،کنش انسانی نه ضرورتا" یا صرفا" محصول اراده فردی بلکه عناصر گوناگونی در پدیده آوردن آن موثر می باشند. در دیدگاه فرویدی ، ضمیر ناخودآگاه عامل موثری در شکل دادن به کنش ما می باشد. همچنین، یونگ ، روانشناس متاثر از فروید ، ضمیر ناخودآگاه فردی را به سطح اجتماعی منتقل کرده از خاطره جمعی یک ملت سخن می گوید که بسیاری از کنش های آنها را شکل میدهد. این خاطره محصل انباشت تاریخی تجربیات جمعی می باشد که شکلی فراموش شده دارند اما ، اعضای جامعه را به هم گره زده آنها را به صورت یک کل هدایت می کنند.

در کنار دیدگاه های روانشناسانه ، رویکرد هگلی نیز وجود دارد که ضمن انتقاد از عقل انتزاعی ، بر عقلانیت اجتماعی که امری تاریخی می باشد تاکید دارد. عقلانیت اجتماعی تجربیات جوامع می باشد که در ساختارها و نهادهای اجتماعی انباشته شده است.

همچنین، در کنار مباحث همچون ضمیر ناخودآگاه ، خاطره جمعی و عقلانیت اجتماعی ، شاهد مباحثی تحت عنوان " مرگ مولف " می باشیم. طرفداران این رویکرد که بیشتر در حوزه تفسیر و هرمنوتیک قرار دارند معتقدهستند که : پس از صدور کنش یا نوشتن یک متن، ما دیگر شاهد خلع ید از مولف به عنوان مفسر معنای کنش یا متن روبرو می باشیم.کنش یا متن دچار چندگانگی و ابهام معنایی می گردد که برحسب زمینه های اجتماعی گوناگون می توان شاهد هژمونی یک معنا برسایر معانی شد اگر چه هیچگاه معنایی متعدد به حاشیه کاملا" رانده نمی شود. در این برداشت بیش از آنکه با " معنای قطعی " و " عینی " از رفتار یا کنش روبرو باشیم با  " چشم اندازی تفسیری " از کنش روبرو هستیم. .

این چشم اندازی تفسیری از کنش براساس زمینه های اجتماعی ، فرهنگی ، روانی و تجربیات تاریخی ساخته می شود. در واقع ، ما ، در چارچوب زیست – جهان خود که عناصر گوناگون فردی و جمعی به آن شکل می دهند رفتار خود و دیگران را تحلیل و به ارائه چشم انداز تفسیری از آن
می پردازیم. حال با این مقدمات باید گفت:

اولا" ، برداشت من از کنش گنجی ، یا هرکس دیگر در این نوشتارها، بیش از هرچیز چشم اندازی تفسیری است.

ثانیا" ، این چشم انداز تفسیری در زمینه ای از تجربیات تاریخی ، فرهنگی ، اجتماعی و مسائل روانی ( جمعی و شخصی ) شکل گرفته است و شکل می گیرد.

ثالثا"، از نظر این رویکرد گنجی تنها تا زمانی صاحب فعل خود است که صادر نشده است اما پس از پدیدار شدن کنش دیگر نمی تواند از معنای اختصاصی کنش خود صحبت کند و هر فر د می تواند با توجه به برداشت یا تاثیری که ازعناصر زمینه گفته شده در بند دوم  می پذیرد به تفسیر عمل وی بپردازد.

 

Ø       نهضت آزادی و سازمان منافقین

 

نمونه ای از  تجربیات تاریخی ما که نشان می دهد رویکردها و کنش های گزینش شده ما ضرورتا" در چارچوب خواسته های ما اثر گذار نیستند به رابطه " نهضت آزادی و سازمان منافقین " باز می گردد. همانگونه که می دانید بسیاری از اعضای سازمان مجاهدین در پیش از انقلاب در مکتب نهضت آزادی درس آموزی کرده بودند. اما ، آنچه مایه تعجب است تفاوت کنش های این دو گروه میباشد . نهضت آزادی به شهادت تاریخ سیاسی ایران یکی از گروه هایی است که مشی کاملا" صلح آمیز را از زمان تاسیس پیش گرفته و تاکنون نیز ادامه داشته است پس چگونه زمینه ساز تولد چنین سازمان مخوفی می گردد؟

این تفاوت کنش محصول تفاوت در ایدئولوژی آنها می باشد اما سئول هنوز باقی است که با وجودی که اعضای سازمان منافقین از تعلمیات سران نهضت آزادی بهره می بردند پس چرا دچار این تمایز ایدئولوژیک گردیدند؟

چهره های شناخته شده نهضت آزادی یعنی سحابی و بازرگان رویکردی خاص به حوزه دین داشتند. این دو که تحت تاثیر رویکردهای علمی و پوزیتیویستی تلاش نمودند تفسیری علمی از دین ارائه کنند. در واقع، در برداشت های آنها از دین دو نکته اساسی وجود داشت :

1-      دین را با ملاک های غیر دینی مورد مقایسه قرار می دادند.

2-      این ملاک غیر دینی ، علم تجربی بود.

اما، این نکات چه ارتباطی با سازمان مجاهدین قبل از انقلاب ( و سازمان منافقین بعد از انقلاب ) دارد. واقعیت این است که اعضای سازمان منافقین رهیافت روشنفکران منتسب به نهضت آزادی را پذیرفته بودند اما با این تفاوت که آن را در زمینه دیگری بکار بردند:

1-      آنها نیز همانند ، سحابی و بازرگان، سعی کردند دین را تحلیل علمی کنند.

2-   اما با این تفاوت که ، علم مورد نظر آنها دیگر علم پوزیتویستی که رویکردی فردگرایانه و لیبرال داشت نبود بلکه به جای آن علم مارکسیستی قرار گرفت.

همین شیوه التقاطی را به نحو دیگری شریعتی که خود تحت تاثیر این جریان بود بکار برد . و سعی کرد میان بخشی از ایدئولوژی های موجود درغرب و برداشت از دین پیوند ایجاد کند.که محصول آن هرچه بود دموکراتیک نبود.

بدون شک ، سحابی و بازرگان قصد نداشتند که چنین استفاده ای از رویکرد ایشان در تفسیر و بررسی  های دینی صورت گیرد اما، زمانی که آنها این اسلوب را آفریدند و ترویج کردند دیگر مالک آن نبودند و دیگران می توانند با استفاده از آن یا با اعمال تغییراتی ، در زمینه های دیگر یا به شکل دیگر از آن استفاده کنند.

کنش گنجی نیز خارج از این دسته تجربیات نیست.

حتی اگر گنجی در فعل خود صرفا" به دنبال احقاق حق و حتی دفاع از آزادی وحقوق بشر باشد . نوع تاکتیک وی که به انباشت نفرت می انجام عملا" زمینه ساز خشونت میگردد. همچنین، تقدم دادن روح و امر والا به جسم باعث تولید این ایدئولوژی یک خطی می شود که :

 

جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را داشته باشد.

 

و این ایدئولوژی پس از پرورش می تواند این نتیجه را داشته باشد که :

 

گرفتن جان دیگران می تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.

 

اگر چه گنجی و هوادارن وی می توانند بگویند از اولی ، دومی حاصل نمی شود اما ، وقتی کلام نخست در فضای فکری جامعه پراکنده شد امکان یا عدم امکان چنین برداشتی دیگر ربطی به گنجی و هوادارن گنجی ندارد بلکه عملا" دیگرانی که حتی می توانند مخالف گنجی باشند در صورتی که  این ایدئولوژی را مفید به اهداف خود بیابند نتیجه گیری فوق را به نحوی توجیه خواهند کرد.

اگر بتوان "عقلانیت استبدای " را تئوریزه کرد آیا ، نمی توانی از ایدئولوژی « جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را دارد » به «  گرفتن جان دیگران می تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.» گذر کرد؟

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، ضد عقلانیت اجتماعی است.

 

کنش گنجی ، ضد عقلانیت اجتماعی است که در سال های زیادی در سیستم اجتماعی ایران انباشته است. این تجربه به ما می گوید که اقدامات فردگرایانه نمی تواند راهی به رهایی بگشاید. ما به تجربه آموختیم که انقلاب نیز توان تغییر بنیادهای سیاسی را در جامعه ایران ندارد و ریشه های استبداد چنان عمیق می باشد که هر نظام سیاسی را پس از مدتی در چنبر خود فرا خواهد گرفت. نمی دانم گنجی به چه  پشتوانه ای، امید به موفقیت آمیز بودن حرکت خود دارد . درحالی که ما در تجربه خود انقلاب بهمن 57 را داریم که رهبری در نوع خود بی نظیر آن را هدایت می کرد. همچنین، تجربه دوم خرداد را در پیش رو داریم که حرکت اصلاحی با وجود داشتن رهبری اندیشه ورز و صادق به آسانی پیش نرفت.

در اینصورت گنجی آیا فکر می کند وی توانی بیش از این رهبران دارد. و می تواند یک تنه بر مشکلات چیره گردد و تاریخ را تغییر دهد.

 

Ø       گنجی اسطوره عقلانیت یاخشم و نفرت

 

گنجی چه بخواهد یا نخواهد در حال تبدیل شدن به اسطوره می باشد . هواداران وی از او به " شهید " یا " سمبل زندانیان " و القاب دیگر یاد می کنندو این شخصیت پردازی ادامه خواهد داشت  اما، پرسش نه از اسطوره  شدن بلکه نوع شدن می باشد. من دوست دارم گنجی به اسطوره  دیگری در ایران زمین تبدیل شود  اما ، نه اسطوره ای که حامل احساسات انباشته شده و نفرت باشد. بلکه باید گنجی به اسطوره عقلانیت تبدیل گردد.

اسطوره ، بیشتر خصلتی ضد عقلانی دارد. و زمانی که من آن را  در کنار عقلانیت بکار می برم بیشتر  اسطوره به معنای یک "نهاد فرهنگی" است. در اندیشه غرب اسطوره ها یا نهادهای عقلانی و فرهنگی زیادی وجود دارند که منبع تفسیری مهمی برای هویت یابی انسان غربی می باشند.سقراط، افلاطون و ارسطو در یونان باستان، کانت وهگل در دوران جدید و سایرین به مثابه منابع تفسیری مهمی می باشند که اندیشه ورزان برای تحلیل و فهم بحران های فکری خود به آنها رجوع می کنند.

اما، در ایران چنین نهادهای فرهنگی و اسطوره های عقلانی نه در سطح اندیشه و نه در سطح عمل کمتر یافت می شود.

فارابی و بوعلی سینای فیلسوف، جای کمی در منابع تفسیری ما برای درک کنش صحیح یا تحلیل اندیشه گی دارد اما ، بکرات می توان نام حلاج و بسیاری از عارفان و زاهدان که دشمنان عقلانیت و حامیان فناء خود یا به عبارت صحیح تر " خود تخریبی " می باشند را در زندگی روزمره و از زبان عوام و خواص شنید.

در عرصه سیاسی نیز تعداد اندیشه ورزان واقع گرا که به نهادهای فرهنگی و منبعی برای فهم کنش صحیح تبدیل شده باشند بسیار کم است. شاید در دوران معاصر تنها بتوان از " مصدق " و " خاتمی " به مثابه اسطوره های واقع گرایی و عقلانیت در عرصه سیاسی یاد کرد.

نام مصدق و شکل کنش وی هنوز حرکت دهنده و شکل دهند به جریانات سیاسی است که واقع گرایی و عقلانیت را ترویج می کنند. اگر در ایران تعداد این نام  ها فزونی می گرفت آیا ، نمی شد به برون رفت از وضعیت سیاسی فعلی امید داشت که در آن آرمان گرایی تخیلی ، رادیکالیسم کور، اتکاء صرف بر پنداشته های شخصی و رفتارهای احساسی حاکم است ؟

لذا، گنجی باید تبدیل به اسطوره گردد نه اسطوره آکنده به احساسات و نفرت بلکه اسطوره عقلانیت و واقع گرایی ،  همانطور که خاتمی با وجود انتقادات بسیار در سال های آتی به یک منبع برای شناخت کنش سیاسی صحیح در محیط ایرانی تبدیل خواهد شد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، ضد گفتگو و مصالحه ، و تمامت خواهانه است.

 

یکی از دلایل دیگری  که باعث گردید من از اعتصاب غذای  گنجی حمایت نکنم رویکرد ضد گفتگویی و ضد مصالحه وی می باشد. نگرش اصلاحی متکی بر پیش فرض هایی می باشد که باعث تولد نوع خاصی از سنت سیاسی در زمینه نحوه احقاق حق  زندانیان سیاسی گردیده است.

ما به عنوان اصلاح طلب می پذیریم که سیستم سیاسی و نظام قضایی دچار اشکلات جدی می باشد که نیازمند اصلاح است . این فرض بدان معنا است که افراد بسیاری به علت وجود اشکلات فوق گرفتار یا دچار آسیب خواهند شد ( همانگونه که گزارش علیزاده رئیس دادگستری تهران بخش های را فاش گفت ).

دومین فرض اصلاح طلبی اینست که امکان رفع این مشکلات بطور کلی و در زود هنگام وجود ندارد.

 اما، در صورتی که امکان حل زود هنگام مشکلات وجود ندارد وامیدی به اینکه فرآیندهای موجود در نظام سیاسی بطور عادی بتوانند حافظ حق و عدالت باشند  وجود ندارد در اینصورت در برابر معضلاتی همچون زندانیان سیاسی و مطبوعاتی که آفرینش آنها محصول همان سیستم معیوب است چه باید کرد؟ آیا باید در زندان ماند تا سیستم روزی اصلاح شود و حق شما را بدهد؟ یعنی همان چیزی که گنجی بطور کامل خواهان آن است؟

سنت سیاسی شکل گرفته در سال های اخیر برخلاف رویکرد گنجی که اصرار به تحقق " حق مطلق " می باشد بر نوعی " تساهل " مبتنی است. در این رویکرد ، چون وجود اشکالات را به فراتر از اراده فردی ارجاع  می دهد ضمن پذیرش امکان رخ دادن بی عدالتی مشهود سعی دارد با پذیرش دو اصل " گفتگو ومصالحه " ، آزادی زندانیان سیاسی را تحقق بخشد:

 

1-    اصل گفتگو : اصل گفتگو بر ورود به گفتگو با سیستم قضائی برای  زمینه سازی خلاصی فرد از زندان تاکید دارد.امری که در سال های اخیر به کرات توسط کروبی ، خاتمی و در مورد گنجی توسط افرادی همچون عباس عبدی صورت گرفته است.

2-   اصل مصالحه : رویکرد مصالحه جویان ، بیش از آنکه به دنبال یافتن عامل باشد تلاش دارد راهی برای برون رفت از بحران پیش آمده به صورت آبرو مندانه برای طرفین فراهم سازد. تا نه سیستم قضائی احساس شکست کند و نه زندانیان سیاسی متهم به عدول از مواضع خود گردند.

اما، گنجی هر دو اصل را برنمی تابد. وی با اینکه با استفاده از مکانیزم گفتگو و مذاکره آزاد می شود. اما ، چندان به آن پایبند نمی ماند. در ابتداء با حمله به مقامات عالی کشور زمینه های همدلی که شرط انجام هرگونه گفتگو است را ازمیان بر می دارد. وی به عمد کاری می کند که دیگر هیچ زمینه ای برای مذاکره باقی نماند. همچنین، وی با تاکید بر برداشت تمامت خواهانه بر حق خود، اصل مصالحه را نیز انکار می کند.

در واقع، گنجی با این سنت شکنی ، راه آزادی خود را می بندد.همچنین ، امکان انجام مذاکره در مورد سرنوشت خود را مسدود می کند . همانطور که با وجود خواسته های معقول مطرح در نامه حجاریان ،تهرانی و ... به ریاست قوه قضائیه ، اما بعلت سماجت گنجی برای تمامت خواهی در احقاق حق ، فعالیت های آنها با شکست مواجه می شوند.در حالی است که خواسته مطرح در این نامه که شامل « » ، « » و «  »  می باشند چندان دور از دسترس نمی باشد و قبلا"  این خواسته ها توسط قوه قضائیه و ریاست آن در مورد پرونده وبلاگ نویسان به نحوی مورد پذیرش واقع شده بود.اما، قوه قضائیه چگونه می تواند با این افراد مذاکره کند درحالی که گنجی خود پیشاپیس با نفی هرگونه بدو بستان ، راه را برای مصالحه بسته است.

منظور من از رویکرد تمامت خواهانه بدان معنا نیست که بطور عادی بالاخص در ساحت اندیشه کسب یا رسیدن به عدالت کامل امری مذموم است. بلکه ، بیشتر تاکید بر این نکته است در شرایط کنونی ، رسیدن به آن ممکن نیست و این هدف بیشتر خصلتی آرمانی دارد تا واقعی .

اما، گنجی ، با طرح این خواسته ، علاوه بر انسداد باب گفتگو ، اصل مصالحه که خود به نحوی مقدمه هرگونه گفتگویی می باشد را می بندد. در مرام گنجی تنها راه برون رفت از وضعیت فعلی پذیرش بی عدالتی توسط قوه قضائیه واعلام شکست می باشد. در واقع، گنجی، هیچ راه حل آبرومندانه ای برای خروج خود و قوه قضائیه از نزاع ارائه نمی کند؟ و عملا" باعث انسدادی میگردد که قابل گشودن نمی باشد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، نفی رویکرد اصلاح طلبان  است.

 

اما، رویکرد گنجی در نفی گفتگو و مصالحه ، تنها بدنبال شکست دادن قوه قضائیه یا ایجاد انسداد در آزادی خود نیست بلکه بدنبال نفی رویکرد اصلاح طلبانه ای است که با مشی وی در تضاد بوده که " انقلابی گری " و " تغییرات بنیادین " میباشد . وی بدنبال این است که با کشیدن دیوار عمیقی میان اصلاح طلبان با نظام سیاسی ، فرصت هرگونه کنش را در چارچوب نظام سیاسی فعلی ناممکن سازد.

حجاریان گستره جبهه حقوق بشر و دموکراسی  را از موتلفه تا نهضت آزادی می بیند. همگامی با چنین طیف گسترده ای با رویکرد های تمامت خواهانه و مطلق گرایانه گنجی ممکن نیست که در اندیشه ی جمهوری خواهی تمام عیار وی متبلور است.

حق و عدالت گنجی، جمهوری خواهی گنجی و بسیاری دیگر از مفاهیم وی چنان ناب و مطلق هستند که تحمل هیچ گونه " دیگری " را ندارند. جمهوری تمام عیار ، هیچ اسانس دیگری را نمی پذیرد زیرا که با اصل تمام عیار بودن آن در تضاد است.

اما، رویکرد های گفتگویی ، پیشاپیش این مطلقیت و ناب گرایی را رد می کند. هویت های سیاسی شکل غیر ناب و چندگانه می یابند که با سایر هویت های سیاسی و فرهنگی زمینه های مشترک می جویند. تلاش برای یافتن این زمینه های مشترک بیش از غیریت سازی به سبک گنجی برای ایشان اهمیت دارد.

اما، گنجی نتوانسته است با اندیشه خود این مرز را ایجاد کند. وی در دو مانیفست خود به تلاشی بی نتیجه دست یازید اما گذر زمان نشان داد اندیشه وی ناتوان از تحقق این هدف می باشد.

حال وی آخرین سرمایه خود را در این راه بکار می گیرد و آن جسم نحیف خود می باشد. مرگ گنجی و خاطره به یاد مانده او می تواند چنان دیواری از احساسات منفی و آکنده به نفرت نسبت به نظام سیاسی در ذهن هواداران و روشنفکران ایجاد کند که هر حرکتی به سمت مصالحه و گفتگو را با پرسش جدی مواجه می سازد. و از نظر روانی به شدت حامیان این رویکرد را تحت فشار قرار خواهد داد.

در اینصورت اگرچه ، گنجی مرده است اما، خاطره و احساس او عامل جدایی اصلاح طلبان از نظام سیاسی می باشد. گسست از نظام سیاسی ، به معنای پایان یک جریان سیاسی است که محور کنش خود را اصلاح سیستم سیاسی با حفظ چارچوب های کلی آن قرار داده بودند.

بدون شک مرگ گنجی نمی تواند این پیوند را بطور کامل بگسلد اما ، عامل مهمی در دلزدگی نیروهای سیاسی بالاخص نیروهای جوان خواهد بود و انرژی و وقت زیادی را برای رفع آن از اصلاح طلبان خواهد گرفت. مطلبی خوب درباره تفاوت رویکرد وی با اصلاح طلبان

 

 

درحاشیه:

سعيد حجاريان :جمهورى خواهى ناب ، سراب است

نوشته محسن مومنی در مورد اختلاف اصلاح طلبان در مورد گنجی

 

با وجود قول به پاسخ گویی به انتقادات ، به علت طولانی شدن مطلب این امکان از من سلب شد. روز شنبه نظر خود را در مورد پیام های دوستان بیان خواهم کرد. متشکر از نظرات شما.



[1][1] - اصل پرسش و پاسخ به شرح زیر است :«  همسر گنجی ، در پاسخ به پرسش یکی از حاضران مبنی بر این که اگر نامه های گنجی تا این حد برای دادستانی و قوه قضاییه دردسر آفرین است پس چگونه اجازه خروج چنین نامه هایی را از طبقه دوازده بیمارستان میلاد که در محاصره خود آن هاست می دهد، گفت: گنجی به رغم تمام محدودیت های دادستانی و مأموران ویژه کار خودش را می کند. یک بار ملاحسینی ـ یکی از مسوولان زندان اوین-  گنجی را به یکی از انفرادی های عجیبی که حتی زندان بان هم دسترسی چندانی به آن نداشت برده بود و به او گفته بود حالا اگر می توانی از این جا باز هم خبر به بیرون از زندان بفرست، اگر توانستی که من به تو دست مریزاد می گویم و هیچ کاری هم به کارت ندارم. جالب این که گنجی از همان انفرادی عجیب و دور از دسترس برای من نامه فرستاد؛ بنابر این قاعدتا برای گنجی نباید ارسال نامه از بیمارستان به بیرون کار دشواری باشد. منبع : http://www.ganjionline.blogfa.com »

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

گنجی قربانی یا محرک خشونت ؟

واقع گرایانه نوشتن ، در شرایطی که گنجی با مرگ هم آغوش است سخت و در بسیاری از موارد دور از احساس انسان دوستانه ای است که ما انتظار ابراز آن را از دیگر کسان داریم. اما من به چند دلیل خود را محق به این امر می دانم:

1-      اقدام گنجی آگاهانه و با درک تمام احتمالات بوده است و انسان نمی تواند بیش از خود دلسوز بر خود باشد.

2-   گنجی ، از اعتصاب غذا به مثابه ابزار و تاکتیک سیاسی بهره گرفته است . گنجی ، یک زندانی منفرد که صرفا" برای رهایی خود اقدام به اعتصاب غذا کرده باشد نیست. وی درحالی که 6 ماه از پایان زندان خود را دارد و می توانست از طریق قانونی ، آزادی خود را کسب نماید دست به اعتصاب غذا زده است. یعنی اینکه ، دعوای گنجی ، آزاد شدن نیست که بتوان با انتقاد از روندهای قضایی یا با استفاده از آنها به وی کمک کرد.

3-   تاکتیک سیاسی ، باید به صورت سیاسی تحلیل شود . یعنی بطور واقع گرایانه و بدور از هرگونه روندهای احساسی. اعتصاب گنجی نه بخاطر نفس اعتصاب غذا بلکه باید براساس نتایج آن که تعمیق روندهای دموکراسی است مورد ارزیابی قرار گیرد.

4-   گنجی در زمان مرخصی می گفت :« اگر به زندان بازگردم رویکرد رادیکال تر سیاسی اتخاذ خواهم کرد ». این بدان معنا است که رادیکالیسم گنجی بیش از آنکه امر عقلانی و مبتنی بر نیاز های واقعی جامعه باشد بر روندهای احساسی و نوعی انتقام گیری استوار است.

با این دلایل من خود را محق می دانم که گنجی را به مثابه یک کنش گر سیاسی تحلیل کنم. اگرچه خود تا زمانی که این متن را می نوشتم با دیدگاهی احساسی به این عمل وی
می نگریستم اما در نهایت " عقلانیت " را بر " احساس " تقدم بخشیدم. از نظر من " اعتصاب غذای گنجی " ، ضد انسانی " ، " غیر دموکراتیک " ، " تحقیرگرانه " ، " سترون ساز" و در نهایت
" خشونت ساز " است.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی  ، ضد انسانی است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، ضد انسانی است. ضد انسانی بودن ، بدان معنا که گنجی" وجود انسانی" را به هیچ می گیرد. و آن را در راه اهداف " والاتر" فدا می کند آزار می دهد و در نهایت با مرگ جسم که بخشی از هویت انسانی است شعار آزادی اندیشه سر می دهد.

تمایزگذاری میان بدن و روح ، و ارزش گذاری والاتر برای نیازهای روحانی مقدمه رنج کشیدن جسم برای کسب آرمان هایی است که ظاهرا" برای ارضای روح بشر ضروری می باشند.

اما ، آیا می دانید شکنجه گران بزرگ تاریخ با همین رویکرد بسیاری از انسان ها را در آتش سوزان برشته کردند. در قرون وسطی ، چه بسیار افراد که برای آزادی روحشان از سیاهی و تباهی محکوم به فدا کردن و یا شکنجه شدن گردیدند . شعار شکنجه گر اینست که : « جسم آزار بین ؛ جسم ذبح شو تا روح از شرارت های تو آزاد گردد و تطهیر شود ». تمایز روح از جسم و ارزش گذاری به جسم به عنوان امر والا ، اساس و بنیاد توجیه شکنجه می باشد.

اما ، حقوق بشر ، صرف حقوق روح نیست.وجود انسانی قابل تفکیک به عناصر گوناگون و تحقیر یکی به نفع دیگری نیست. اگر این اصل سلسله مراتبی را بپذیریم راه  در مسیری گذاشته ایم که مستبدان به وسیله آن و  به بهانه ترجیح تعدادی از امور بر امور دیگری بخشی یا بسیاری از حقوق فرد را تا زمان نامعلومی مسکوت می گذارند.

 

 

شکنجه گر قرون وسطی

سخن گنجی

1-

نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است.

نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است.

2-

فداکردن و آزار دادن جسم برای رهایی روح از گناهان مقبول است.

فداکردن جسم یا آزار آن برای رسیدن به آرمان های معنوی مقبول است.

3-

لذا، جسم باید شکنجه گردد تا روح آزاد شود.

لذا، جسم باید فدا گردد تا نیازهای روحانی کسب گردد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی، امر غیر دموکراتیک است.

 

اعتصاب غذای گنجی ،امری غیردموکراتیک است. دموکراسی بر شانه های انسان های متوسط سوار است.من انسان متوسط هستم. در بسیاری از لحظات خوبی های زندگی چنان مرا فرا
می گیرد که قفس ساخته شده برایم بهشت می نماید.

انسان متوسط هستم و ترسو. اهل چندو چون ،  و محاسبه می باشم.انسان متوسط ، شجاع نیست و از دست دادن مواهب دنیوی را ناکامی به حساب می آورد.

آزاد اندیش است اما ، آزادی را والاترین نمی یابد. از نظر انسان متوسط ، نفس زندگی بشر زیباست.و این خصوصیت باعث می شود که برای زندگی ارزش قائل شده نه آنکه زندگی را بخاطر امر والاتر رها کند. پس ، طرفدار دموکراسی است چون به تجربه دریافته است که در دموکراسی می توان زندگی را به همراه درجه ای از مواهب معنوی کسب نماید.

اعتصاب غذای گنجی ، ضد دموکراتیک است زیر ا بیش از هر چیز بنیاد دموکراسی را نادیده
می گیرد.تاکتیک گنجی ، چیزی برای انسان های متوسط ندارد. متوسط ها که اکثریت را تشکیل می دهند گنجی نمی تواند الگوی کنش سیاسی آنها باشد.

در نتیجه ، دموکراسی با اعتصاب غذای گنجی تعمیق نمی یابد. چون بدنه دموکراسی که انسان های متوسط می باشند را به حرکت وا نمی دارد.

 

Ø        اعتصاب غذای گنجی، تحقیرگرانه است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، تحقیرگرانه است. گنجی با اعتصاب غذای خود دیگران را به هیچ می گیرد. او با اعتصاب غذای خود شعار می دهد که :« این من هستم که در برابر دشمنان دموکراسی ایستاده ام . من هستم که شجاعت فریاد آنچه دیگران ناتوان از بیانش هستند را دارا می باشم».

گنجی ، وجود دیگران را تحقیر می کند زیرا ، ناتوان از رها شدن از " زندگی " برای کسب اهداف
" معنوی و والا" نیستند.

اما ، تحقیر گری ، ضد دموکراتیک و اساس استبداد است. گنجی ، تحقیر گر است زیرا اندیشه دیگران را به هیچ می گیرد. خرد جمعی ، چیزی جز حاصل اندیشه های سست و ترسان طبقه متوسط نیست . خردجمعی برای ارزشمند شدن باید خود را در " خرد والا" حل کند. قهرمان ، سمبل و تبلور این عقل متعالی است. دفاع از عقل ، دفاع از کنش گنجی و همراهی با اوست.گنجی به نام دموکراسی راه به استبداد می گشاید.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی ، سترون ساز و منفعل گر است.

 

اعتصاب غذای گنجی ، اذهان طبقات متوسط را " سترون " و " نازا " می کند.گنجی به ما
می آموزد که باید قهرمان باشیم و وجود متوسط ، ننگ و عار است.

ما ، همه ما، ناتوان از قهرمان شدن می باشیم. از سویی وجود متوسط  خود را ، وجود ترسان را  ، بعلت ناتوانی تحقیر کرده ایم.

ناتوان از رسیدن به منش قهرمانان  و متنفر از وجود خود می گردیم. و اندیشه و کنش متوسط به انتها می رسد. ذهن در میان دو قطب ، آرامگاهی نمی یابد تا بتواند با پذیرش تمام وجود خود راهی به سوی کنش بیابد. ما ، همچون ذهن سترون و نازا می شویم که جزء تحقیر ناتوانی خود ، حس دیگری نداریم.

کنش عادی ، حضور در مجامع عمومی ، و عمل سیاسی دموکراتیک ارزش خود را دربرابر فعل قهرمانان از دست می دهد . و وجود آکنده از نفرت ناتوانی می گردد.

 

Ø       اعتصاب غذای گنجی، خشونت افزا است.

 

وجود انباشته از نفرت ناتوانی ، ره به خشونت می گشاید. گنجی ، راه خشونتی را باز می نماید که خود نظریه پرداز حذف آن بوده است. وجود آکنده از نفر ت ، از خود می آغازد اما در خود باقی نمی ماند.

اگر جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی  را داشته باشد آیا گرفتن جان دیگران نمی تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.

اینگونه ، گنجی که پرچم دار نفی خشونت بود و روزگاری با شعار « خون به خون شستن محال آمد محال » سلسله جنبان مخالفت با قتل های محفلی بود خود با خشونت آمیز ترین روش ،
می خواهد " خون رابا خون " بشوید.

شاید گنجی مالک جسم خود باشد و حتی حق فدا  کردنش را بخاطر اهدافش داشته باشد . اما ، آنچه در این لحظات  برای ما اهمیت می یابد شاید پرسش از این حق نباشد.

پرسشی که مرا فراگرفته است اینست که : کدامین زمینه اجتماعی یا روانی باعث می گردد که نظریه پرداز محو خشونت خود در آخرین گام در خشونت بغلطد. آیا این نشانی از باریک بودن مرز میان " نفی خشونت " و غلطیدن در "خشونت " نیست ؟ درآنصورت آیا ما بطور ناخودآگاه ممکن است در حالی که شعار دموکراسی و حقوق بشر  سر می دهیم  در واقع ، در حال تیز کردن شمشیر خشونت باشیم؟

 

بازتاب:

۱- معاون دادستان تهران ترور شد : حسن احمدی مقدس، معاون دادستان تهران و قاضی پيشين دادگاه انقلاب که اکبر گنجی، روزنامه نگار ايرانی را به پانزده سال حبس و تبعيد محکوم کرده بود، بعدازظهر روز سه شنبه به ضرب گلوله يک مهاجم ناشناس در پايتخت ايران کشته شد.

 

۲- نقد وبلاگ جمعي فانوس بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟

۳-نقد مسعود رهبري بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

پیام انتخابات 27 خرداد: چرا در انتخابات شکست خوردیم؟

حدود دوهفته است که چیزی ننوشته ام. و دوستان اظهار لطف کردند و در این مدت به ما سر زدند بلاخص مداد سیاه عزیز که لطف شان بطور ویژه شامل حال ما شد و یک کامنت طولانی درباره انتخابات برای من نوشته اند. من از همین جا از تمام بروبچه های وبلاگ نویس تشکر می کنم. اینکه در این دوهفته چیزی ننوشتم بخاطر این بود که دکتر معین پیروز نشد و کلی برای ما تحقیق های درسی عقب افتاده گذاشت. تو این دو هفته هم در حال تکمیل کردن اونها بودم و تاحالا هم ادامه داره برای همین فرصت کمی برای نوشتن وجود داشت.

اما می خواستم چند نکته در مورد انتخابات تحت عنوان " پیام انتخابات 27 خرداد: چرا شکست خوردیم ؟" بنویسم. برخلاف نظر دوستم عزیزم مداد سیاه شکست در انتخابات حقیقت نیست بلکه یک رویداد است و حقیقت دلایلی نهفته در رویداد است که باید با تبیین و تحلیل آشکار شود. برای همین با پوزش از ایشان ناچارم باز در این مورد بنویسم . در صحت این کلام همین بس که مداد سیاه بعد از اینکه می گوید حقیقت تنها اینست که معین شکست خورد اما ایشان چندین خط درباره این مساله می نویسند. اگر حقیقت تنها و تنها شکست یک نفر بود دیگر اینهمه توضیح وحاشیه نویسی و آوردن دلیل نیاز نداشت .

 و اما بعد:

من در مطلب قبلی ام که بعد از پایان دور اول انتخابات  تحت عنوان پیام های انتخابات 27 خرداد ( 1) : پایان فرا روایت ها ؛ انهدام طبقه مسلط نوشتم  توضیح دادم که دو عامل اساسی در شکست ما تلاش در حاکم کردن فرا روایت اصلاحات و انهدام طبقه مسلط بود. ما سعی می کردیم روایتی خرد از و درباره اجتماع را به مثابه یک روایت کلان بر کلیت اجتماع حاکم نماییم و لذا شکست خوردیم. همچنین ، سعی کردیم طبقه جدیدی را حاکم کنیم اما بلعکس طبقه مسلطی را که محصول ائتلاف چندگانه دردوم خرداد بود دچار سستی و چند پارگی نمودیم لذا ، قدرت هژمونیک و مسلط خود را بر عرصه سیاسی از دست دادیم. حال قصد دارم در ادامه مطلب فوق چند نکته دیگر را به آن اضافه کنم. پیشاپیش از اینکه ممکن است نظرات من تکراری و توسط دیگران نیز طرح شده باشد پوزش می خواهم.

1|اشتباه در انتخاب طبقه هدف: یکی از اساسی ترین اشتباهات جبهه مشارکت و سارمان مجاهدین انتخاب اشتباه طبقه هدف در انتخابات 27 خرداد بود. ما امید وار بودیم که بخش عمده ای از نخبگان دانشگاهی ، دانشجویان و طبقات تحصیل کرده را با اهداف خود همسو نماییم. این مساله باعث شد که بخش زیادی از زمان و انرژی انتخاباتی ما را به خود مصروف دارد. این توجه ویژه به نخبگان یا به عبارتی طبقه محذوف اجتماع ، فرصت تعامل با بدنه عمومی اجتماع را از ما گرفت .

2| انتخاب کاندیدای غیر مطلوب: شاید امروز بعداز پایان انتخابات صحبت کردن در مورد شخصیت کاندیدای مورد حمایت خود چندان مطلوب نباشد. اما ، اولین تاثیری که اشتباه در انتخاب طبقه هدف باعث گردید انتخاب کاندیدایی بود که بیش از آنکه وجهه عمومی و مردمی داشته باشد در میان نخبگان و دانشگاهیان شناخته شده بود. اینکه دکتر معین به شخصه انسان قابل احترامی می باشد سخنی نیست اما عرصه انتخابات نیازمند خصوصیات فردی و سوابق سیاسی اجتماعی متناسب با این رقابت است که ایشان واجد آن نبود.

3| برنامه های انتخاباتی غیر عینی: بخش عمده ای از شعارها و برنامه های تبلغاتی دکتر معین معطوف به نخبگان بود. ما گمان می کردیم بهترین طبقه هدف برای پیروزی ما نخبگان هستند و اگر ایشان با کاندیدای ما هم سخن گردند اجتماع نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت و زمینه پیروزی کاندیدای ما فراهم خواهد شد.اما ، نخبگان نیامدند و شعارهای ما نیز آنقدر غیر عینی بود که جذابیتی در اذهان مردم  ایجاد نکرد. از نظر عموم مردم شعار اعطای ۵۰ هزارتومان ملموس تر و واقعی تر از شعارهای سیاسی همچون عدم اجرای حکم حکومتی توسط دکتر معین بود.

4| رادیکالیسم غیر بهینه :    شعارهای انتخاباتی که گمان می شد نخبگان را به تحرک وادارد معطوف به عرصه سیاسی و متمرکز در مورد مباحثی بود که از نظر ایشان عامل اصلی انسداد سیاسی یا عدم برون رفت از مشکلات سیاسی – اقتصادی بود. طرح این شعارها نیازمند رادیکالیسم سیاسی به نسبت گسترده ای است .اما ، کمتر در مورد اثر گذاری این رادیکالیسم در افزایش آراء سخنی به میان آمد. واقعیت اینست که هرمیزان رادیکالیسم در جامعه به نسبت خسته ایران کنونی افزایش یابد همان میزان نیز به فرار مردم از عرصه سیاسی کمک خواهد کرد و انتخاب های آنها را غیر سیاسی خواهد نمود. دوستی تعریف می کرد زمانی که به برنامه های انتخاباتی دکتر معین در تلویزیون نگاه میکرد تنها احساس جنگ به وی دست می داد. و این احساس با متن کلی تبلیغات های سیاسی دیگر کاندیداها و اجتماع تناسبی نداشت. این رادیکالیسم غیر بهینه با امید به اثرگذاری بر نخبگان انتخاب شده بود اما ، به این مساله توجه نشد که افزایش رادیکالیسم از حد مشخصی بعکس خود مبدل خواهد شد.  زیرا از نظر یک تحریم کننده انتخابات پدیدار شدن این رادیکالیسم در گفتمان اصلاح طلبان حکومتی خود تائیدی بر انسداد سیاسی است لذا نه تنها مواضع آنها سست نمی شود بلکه به طرح این پرسش می انجامد که : اگر نظام سیاسی چنین بسته و دچار انسداد است که می توان از طبقه محذوفین سخن گفت اساسا" با کدامین امکان ، امید به اصلاح حکومت از درون دارید. رای صرف مردم چه میزان در عقب نشینی مخالفان اصلاحات  از مواضع شان تاثیر داشت که امروز ما انتظار تاثیر مجددش را داریم؟

5|نخبه گرایی مفرط: عوامل گفته بالا دست به دست هم داد تا ما دچار نخبه گرایی مفرط گردیم. این نخبه گرایی باعث گردید که ما پایه رای نسبتا" گسترده ای را که در میان طبقات پایین و محروم اجتماع وجود داشت ازدست بدهیم. از سویی ما اعتماد زیادی به توان خود برای جلب نخبگان داشتیم . امیدی که با توان واقعی ما تناسب نداشت .

 

و این خبر رو هم که درباره حوادث بعد از کتک خوردن بهزاد نبوی است بخوانید.

 

ادامه دارد..............

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم تیر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

نتایج دور دوم انتخابات

الان که دارم می نویسم اخبار و رویدادهای حاشیه ای انتخابات چندان جذاب نیست . خبرها حاکی از تخلف و تقلب در شعب مختلف رای گیری داره. دوستی خبر داد که احتمالا" احمدی نژاد برنده بازی باشه. با این وضعیت چشم انداز آینده تیره تر از اونی می شه که انتظار می رفت. ما وقتی که در انتخابات شرکت می کردیم نگران بودیم که اگر مردم حضور پرشکوهی نداشته باشند ممکن است از طرف کشورهای خارجی بالاخص آمریکا خطراتی کشور رو تهدید کنه حالا وضعیت برعکس شده بجای نگرانی از بیرون چشم ها معطوف به داخل شده است و منتظر هستند که ببینند بر سر این کشور چه خواهد آمد. من نمی خواهم زیاد از خطر احمدی نژاد بگم چون واقعا" میزان احتمالی خطر یا منافع او برای کشور محاسبه نشده اما چشم انداز کلی چندان روشن نیست . باید ایستاد و منتظر نتایج شد. تا بعد.

اخبار انتخاباتی رو از طریق سایت های زیر پی گیری کنید:

شرق آنلاین

سایت بازتاب

سایت امروز

سایت آفتاب

سایت هاتف

چند خبر انتخاباتی:

واكنش نماينده ويژه قوه قضائيه در ستاد انتخابات كشور به تخلفات گسترده انتخاباتي در سطح شهر تهران

تخلفات انتخاباتی در قم به نقل از یزدیان نماینده فرماندار

500 شکايت ستاد هاشمي از تخلفات انتخاباتي نظاميان

رئيس هيأت بازرسي انتخابات خواستارتوقف انتخابات در شش شعبه اخذ راي در تهران شد

سخنگوی وزارت کشور: در هیچ انتخاباتی تا این حد تخلف نشده است.

وزير كشور خطاب به فرمانداران سراسر كشور: تا رفع مشكل موقتا از راي‌گيري در شعبه‌هايي كه تخلف گزارش شده خودداري كنيد

درخواست هیات بازرسی انتخابات برای ابطال آرای 6 صندوق در تهران 

فرماندار کوهدشت هم دستگیر شد

گزارشي براي ثبت در تاريخ انتخابات ايران؛ تخريب سازماندهي شده هاشمي رفسنجاني از سوي برخي نظاميان ( نقل قول سایت آفتاب ازسایت هاتف)

تحلیل محسن رضایی در باره رابطه سیاستمدارن و نظامیان در ایران

+ نوشته شده در  شنبه چهارم تیر 1384ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

انحصار طلبان جلسه سخنرانی دکتر شیرزاد را در قم برهم زدند

 

دکتر شیرزادامروز ، پنج شنبه ۲۹/11/83 تعداد ۱۵ نفر از اوباش جلسه سخنرانی دکتر شیرزاد را برهم زدند. این جلسه که به مناسبات ایام محرم قرار بود در دفتر انجمن اسلامی معلمان برگزار گردد به همت سه گروه اصلاح طلب جبهه مشارکت قم ، انجمن اسلامی جامعه پزشکی استان قم و انجمن اسلامی معلمان استان قم برنامه ریزی شده بود.آشوب گران که در محل سخنرانی حضور داشتند پس از پایان برنامه مداحی و زمانی که آقای دکتر شیرزاد آماده شروع سخنرانی بود با « مرگ بر  منافق » ، « مرگ بر  وکیل آمریکایی » و « مرگ بر  جاسوس هسته ای » نظم جلسه را برهم زدند و مانع آغاز سخنرانی شدند . اخلال گران مراسم که خواهان خروج دکتر شیرزاد از جلسه سخنرانی بودند در وسط محل سخنرانی اجتماع کرده شروع به سردادن شعار نمودند. با استمرار حضور دکتر شیرزاد  در مراسم ، اخلال کنندگان به برگزار به سینه زنی و مداحی پرداختند.

دکتر شیرزاد پس از پایان فقط رسمی مراسم ازجلسه خارج شدند. در جلسه فوق نیروهای انتظامی نیز حضور داشتند ولیکن هیچ گونه اقدامی برای اخراج برهم زنندگان مراسم از جلسه ننمودند.

قابل ذکراست برنامه سایر جلسات سخنرانی در دفتر انجمن اسلامی معلمان طبق برنامه زیر برقرار می باشد:

1-      روز جمعه   آیت الله موسوی تبریزی

2-      روز شنبه    شفیعی مطهر

3-      روز یکشنبه  مهندس خدایاری

4-      روز دوشنبه   دکتر خانیکی

ساعت شروع سخنرانی ۱۹ می باشد همچنین محل سخنرانی دفتر انجمن اسلامی معلمان قم واقع در خیابان صفائیه – کوچه 26  است.

+ نوشته شده در  جمعه سی ام بهمن 1383ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

به جمع جنبش ضد جنگ بپیوندید No War in Iran

 

اعتراض به جنگ

به جمع جنبش ضد جنگ بپیوندید. شما می توانید با امضاء بیانیه زیر  اعتراض خود را نسبت به هرگونه جنگ بر علیه ایران به بهانه مبارزه با تروریسم و جلوگیری از گسترش جنگ افزارهای هسته ای اعلام کنید.

همچنین ، در سایت No War on Iran يک آلبوم عکس برای مقابله با جنگِ تصويری‌ای راه‌اندازی شده که در رسانه‌ها عليه ایران راه انداخته‌اند.

اگر می‌خواهيد شما هم شرکت کنيد، عکس‌های خودتان را همراه با پيام‌هايتان (ترجيحآ به انگليسی، ولی اگر نمی‌توانيد، به فارسی بنويسيد و  برايش زيرنويس می‌گذارند) به آدرس info [at] nowaroniran [dot] com بفرستيد. ديگران را هم تشويق کنيد که عکس بفرستند.

 

Send us your anti-war photos at: info@nowaroniran.com

 

لینک برای امضاء بیانیه ضد جنگ بر علیه ایران

 

لینک برای ارسال عکس و اظهار نظر درباره مخالفت با جنگ

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1383ساعت   توسط مهدي كاظمي  | 

همایش هواداران دکتر معین : دکتر کولایی سخنگوی ستاد انتخاباتی دکتر معین شد

همایش هواداران دکتر معین نامزد انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری  با اجرای موسیقی سنتی و کردی به پایان رسید. این همایش که از ساعت 16 روز سه شنبه (20/11/83) آغاز شده بود با حضور جمعیتی بالغ بر 2500 نفر در سالن ورزشی حجاب تهران واقع در خیابان حجاب برگزار گردید.

دکتر شکوری راد رئیس ستاد انتخاباتی دکتر معین آغاز کننده مراسم بود و همایش با سخنرانی تعدادی از شخصیت های سیاسی مانند حجت الاسلام قوامی  و نمایند گانی از مناطق مختلف کشور، دانشجویان و جوانان  ادامه پیدا کرد.

در این جلسه یکی از فعالین سیاسی منطقه ترکمن صحرا ضمن ارائه تصویری از وضعیت سیاسی منطقه ترکمن صحرا در سال های قبل از دوم خرداد بر حضور موثر مردم در انتخابات تاکید نمود.

دکتر معین در سخنرانی  خود به تبیین اهداف و برنامه های انتخاباتی پرداخته بر حضور زنان در عرصه مدیریتی کلان کشور تاکید کرد.

ایشان در راستای تکمیل کادر همکاران، دکتر کولایی را بعنوان سخنگو ی ستاد انتخاباتی خودمعرفی کردند. گفته می شود ، قرار بود این مساله در روز جمعه 16/11/83 اعلام گردد که بخاطر عدم  حصول توافق میان ایشان و فراکسیون زنان جبهه مشارکت درباره نحوه حضور زنان در کابینه ( احتمالی ) آتی به تعویق افتاده بود. هنوز معلوم نیست آیا در این زمینه توافقی میان دکتر معین و فراکسیون زنان جبهه مشارکت حاصل شده است یا نه ؟

همایش با سخنرانی کوتاه و جذاب دکتر خاتمی  معاون اول پیشنهادی دکتر معین به پایان رسید. دکتر خاتمی در سخنان خود بر مساله امنیت ملی تاکید کرده تنها شیوه موثر درحفظ امنیت ملی را برگزاری انتخابات آزاد و رقابتی عنوان نمودند.

با وجود بارش شدید برف در روزهای قبل و سردی هوا استقبال هواداران از مراسم مطلوب بود. نکته دیگر اینکه ، ترکیب سنی افراد شرکت کننده در همایش میان سال و بالاتر بود که نشان دهنده عدم مشارکت گسترده نسل جوان امروز در مراسم می باشد.

نکته آخر اینکه ، دکتر معین در سخنان خود بر نکات مهم بسیاری تاکید کردند اما کیفیت ارائه مطالب مانند سخنرانی اول ایشان از التهاب و شور کافی برخوردار نبود. همچنین ، استفاده مستمر از بعضی واژگان مانند علم محوری یا دانایی باعث کلیشه ای گشتن واژگان فوق می گردد و احساس می شود ادبیات مورد استفاده توسط ایشان نیازمند غنا بخشی بیشتر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383ساعت   توسط مهدي كاظمي  |