روز دوشنبه ۱۱/۷/ ۸۴در مركز مطالعات حقوق بشر دانشگاه مفيد نشست « هويت زن در اديان » با حضور نمايندگانی از اديان توحيدی برگزار شد. خانم ها مرجان يشايائي ، توران بهرامي ، ژاسنت صليبي به ترتيب درباره نقش و جايگاه زن در دين يهود ، زرتشت و مسيحي صحبت كردند. آقاي مهدي مهريزي نيز به تبيين جايگاه زن در اسلام پرداخت . مطلبي كه مي آيد گزارشي از مطالب مطرح در نشست مي باشد اگرچه مطالب ارائه شده توسط سخنرانان بيش از هر چيز توصيفي از برداشت هاي موجود درآيين هاي چهارگانه فوق درباره زن بوده كمتر به موضوع بطور اختصاصي يعني " هويت " پرداخته اند.
یکی ازنکات جالب توجه در گفتارها تاکید بر مفهوم آخرزمان در برداشت های ارائه شده از آیین زرتشت و یهود می باشد.نکته جالب تر ، موضع علمای یهود در مورد تعطیل بودن احکام تا زمان ظهور منجی عالم بشریت می باشد که شبیه به برداشت بخشی از علمای سنتی شیعه می باشد.
در هر چهار برداشت ، اگرچه در حوزه نظری ما شاهد برابر انگاری زنان در برابر مردان می باشیم اما زمانی که وارد حوزه خانواده می شویم شاهد تغییر رویکرد هستیم. بطور مثال ، در آيين زرتشت زنان چنان خادم مردان هستند كه بايد روزانه سه بار در پيشگاه مرد سجده كنند.
Ø هويت زن در آيين يهود؛ سركار خانم مرجان يشايائي ( نمايند انجمن كليميان )
دين يهود ، مبتني بر نظامی حقوقي است. بعد از فروپاشي معبد دوم ( 70 سال بعداز ميلاد) توسط روميان ، شاهد عرفي شدن نظام حقوقي مي باشيم. اولين گام در اين زمينه ، تعطيل كردن اجراي احكام حدود مانند اعدام و قطع دست تا « ظهور منجي عالم بشريت » مي باشد.دراروپا ، فعاليت دادگاه هاي يهودي تا قرن 18 براي تنفيذ قوانين يهودي ( بجز قصاص و حدود ) ادامه داشت.با طرح انديشه هاي جديد در زمينه « خودمختاري نوع بشر » و تاكيد بر حق قانون گذاري عام توسط انسان ، شاهد محدودتر شدن حوزه فعاليت دادگاه هاي يهودي به امور ازدواج، طلاق ، ارث و وصيت مي باشيم. لذا، طي فرآيند گفته شده شريعت يهودي به مرور زمان به قوانين عرفي تبديل مي شود.اگرچه ، علماي يهود در برابر عرفي شدن قوانين خانواده مقاومت نموده اند. از نظر ايشان ، وجود قوانين سخت گيرانه فعلي ازدواج، ضامن استحكام خانواده مي باشد. همچنين ، ثواب تنها در چارچوب خانواده شرعي رخ مي دهد لذا ، ضرورت دارد از حريم خانواده دفاع شود.
سهم دختر يهودي از ميراث پدري ، صرفا" جهيزيه مي باشد.اگرچه ، با اصلاح قانون ، سهم ايشان به يك دوم سهم پسران افزايش يافت.دختر يهودي ، مانند دختران مسلمان ، حق درخواست طلاق ( و طلاق غيابي ) را ندارند. اگرچه با گسترش فرقه « رفورميست ها » در آمريكا شاهد دور زدن قوانين يهودي مي باشيم.
در بحث از طلاق ، پيشنهاد قراردادن حق طلاق بعنوان شرط ضمن عقد در « گنگره جهاني زنان يهود » ارائه گرديد . اما ، اين راه حل تنها زماني عملياتي است كه مقاومت در برابر طلاق ابتدا برچيده شود.
برخلاف تمام دنيا، شاهد حركت جامعه يهودي ایران به سمت مذهب مي باشيم.جامعه يهودي ایران ، سنتي ترين مدل جامعه يهودي در جهان است . و هر روز بيشتر و بيشتر مذهبی مي شود.
در آيين يهود مذهب از مادر به ارث مي رسد . در تورات تشخص زيادي به زن داده شده است . خداوند در تورات مي گويد كه :« ما تورات را به دست زنان سپرده ايم » .دربرداشت ارتدوكس از آيين يهود ، هويت زن در نهاد خانواده به صورت مادر ، خواهر و همسر معنا مي يابد. اگرچه برداشت هاي محافظه كار ، رويكردهاي فردگرايانه تري را انتخاب كرده اجازه فعاليت زنان را بعنوان روحاني و پيش نماز ممكن كرده اند. با ظهور رفورميست ها ، شاهد حركت به سمت فردگرايي ، تضعيف خانواده به نفع هويت فردي ، رانده شدن قوانين شرعي به حوزه خصوصي و اتخاذ رويكرد برابري خواهانه ميان انسان مي باشيم.
Ø هويت زن در آيين زرتشت ؛ سركار خانم توران بهرامي ( نمايند انجمن زرتشتيان )
خانم توران بهرامي مطالب خود را با ذكر تاريخچه دين زرتشت آغاز كردند. 3743 سال از ظهور آيين زرتشت مي گذرد و زن كاملا" برابر با مردان مي باشد. اهورا مزدا ، شش ويژگي دارد كه سه ويژگي ( خردمقدس ، نظم و قانون ، قدرت و توانايي ) آنها نشانه روح مذكر بوده سه ويژگي ( عشق ، كمال و رسايي ، و جاودانه ) ديگر به روح زنانه اختصاص دارد.
نعمت هاي خدا به انسان دو چيز است :« 1- حق گزينش 2- خردمقدس ». زرتشت دو دختر داشت كه دومين آن پورچيستا بود. زرتشت زماني كه جاماسب از پورچيستا خواستگاري كرد وي را در انتخاب همسر آزاد گذاشت و گفت :« بررسي كن آيا با توجه به خرد مقدس تو جاماسب مطلوب تو است ».از نظر كريستين سن ، راز موفقيت هخامنشي برابري زن و مرد بود.
در دين زرتشت قبل از مسيحيت ماشاهد تثليث مي باشيم. تثليث زرتشت حول اهورامزدا ، ميترا ( روح مردانه /آقتاب و گرمي ) و آناهيتا ( روح زنانه / آب پاك و مبرا، ايزد بانوي آب ) شكل مي گيرد.
در آيين زرتشت زن و مرد با هم پيمان همسري مي بندند تا فرزنداني بدنيا بياورند كه به نيروي نيكي كمك و با نيروي بدي مبارزه كند تا زمينه « ظهور نجات بخش انسانيت » فراهم گردد.در آيين زرتشت بجز در موارد خاص ( زانيه يا نازا بودن زن ) طلاق وجود نداشته اگرچه با تصويب قانون خانواده در سال 1348 ، طلاق قانوني شد. بعد از مرگ پدر ، مادر ولي قهري فرزندان مي باشد. زن ، در آيين زرتشت در صورتي كه جهيزيه به خانه شوهر نبرده باشد سهمي برابر با مرد در ارث دارد اما ، در صورت ازدواج و دريافت جهيزيه ، سهم ارث وي نسبت به پسر نصف مي شود. در صورتي كه شوهر ناتوان از اداره خانواده يا محجور باشد زن مي تواند ولي شوهر خود گردد. در اوستا زن به « روشني و فروغ خانه » تشبيه شده مرد « صاحب ، آقا و كدخداي خانه » است. همچنين ، زن لازم و ملزوم يكديگر بوده « مكمل هم هستند » .
Ø هويت زن در آيين مسيحيت ؛ سركار خانم ژاسنت صليبي ( عضو هيات علمي پژوهشگاه علوم انساني )
خانم ژاسنت صلیبی ،سخنان خود را با ارائه تعریفی از هویت آغاز کرد. سپس به طرح این نکته پرداخت که هویت زن مسیحی را می توان با خوانش عهد عتیق و عهد جدید فهمید.وی ، سخنان خود را حول مضامین عهد جدید و تفاسیر علمای مسیحی سامان داد. تنها قانون موجود در عهد جدید عبارت است از توصیه به اینکه « یکدیگر را دوست بدارید ». در عهد جدید ، هویت زنان با آرزوی باکره بودن که بنیاد رهبانیت است گره خورده است . عیسی آشکار نمود که « ثمره بکارت ، ایمان است ». زن از مرد آفریده شده است و موافق و معاون مرد است. در مسیحیت رابطه زن با مرد برابر با رابطه مسیح با کلیسا است. مسیح می گوید : « ای زن ها از شوهرانتان اطاعت کنید چنان که کلیسا مطیع مسیح است ». انجیل خطاب به شوهران می گوید :« ای شوهران ، همسران خود را آنقدر دوست بدارید که مسیح کلیسا را دوست دارد». مسیح به خاطر کلیسا خود را کشته شد.شما نیز از همسرانتان مراقبت کنید .زن همانند بدن مرد است و مرد از آن باید حراست کند ».
ازدواج ، رابطه ای ناگسستنی است . و طلاق ( به غیر از دلیل زنا ) باعث می شود در صورت ازدواج دوباره مرد با زن جدید، زناکار باشد همچنین ، هر زنی شوهرش را ترک کند زناکار است. کاتولیک ها طلاق را مشروع نمی دانند اما جدایی را می پذیرند. در مواردی همچون زناکاری و معلولیت ، جدایی به مدت هفت سال صورت می گیرد . بعد از هفت سال اگر یکی از طرفین ازدواج کند طلاق جاری است.
پولس رسول ، زنان را دعوت به حضور در اجتماع عبادی با حجاب و رعایت سکوت می کند و اگر سئوالی داشته باشند باید از شوهرانشان بپرسند نه از کلیسا .زن نمی تواند تعمید دهد و کشیشی زن ممکن نیست. زنان نمی توانند به مردان چیزی ( مطالب مذهبی ) یاد دهند زیرا باعث تسلط زنان بر مردان می شود.
در انجیل مطالب زیادی درباره حقوق زنان وجود ندارد . این پروتستانیسم بود که بعبارتی فقه مسیحی را براساس عرف بنیاد نهاد. در پروتستانیسم هویت زن دچار تحول شد و زن و مرد برابر شدند.
Ø هويت زن در آيين اسلام ؛ جناب آقاي مهدي مهريزي
حجت الاسلام مهریزی سخنان خود را باگزارشی از ادیان چهارگانه شروع کرد. زرتشت ، مسیح ، یهود و اسلام به ترتیب 2 ، 25 ، 35 ، و 300 آیه در رابطه با زنان بیان کرده اند که نشانه رشد تدریجی بحث از زنان دراین متون است. به دو صورت می توان به پژوهش در زمینه ادیان پرداخت .رویکرد اول ، تلاش برای اثبات برتری خود و نقد دیگران است که روشی مطلوب نیست. رویکرد دوم، بررسی تبادلات بین ادیان می باشد.
بطور مثال، آنچه در آیه معراج به نقل از امام رضا ، و از طریق عبدالعظیم حسنی و سهل بن زیاد آدم قمی به ما رسیده است بخش هایی وجود دارد که با روایت اهل سنت تضاد دارد. این بخش ها که در انتها حدیث آمده است اشاره به آن دارد که پیامبر در معراج ، زنانی را دید که هر یک به نحوی در حال عذاب دیدن بودند. هنگامی که حضرت فاطمه از پیامبر پرسید « علت کیفر ایشان چه بود ؟» پیامبر 11 گناه را برشمرد . در این حدیث به نقل از پیامبر 11 گناه همانند نمامی ، سخن چینی ، عدم دوری از نامحرم را بر می شمارد که زنان به خاطر ایشان درعذاب هستند. مهریزی معتقد است این بخش از روایت که در نقل قول های اهل سنت وجود ندارد جعلی بوده عینا" گزارشی از کتاب « ارداویراف نامه » است که تحت تاثیر محیط ایرانی بدان افزوده شده است. وی مثال های دیگری را نیز ذکر می کند که نشانه اقتباس یا رسوخ ادیان در یکدیگر می باشد.
وی در مرحله دوم سخنان خود به تقسیم بندی آیات قرآنی مرتبط با زنان می پردازد . وی این آیات را به چهار طبقه تقسیم می کند:
1- آیاتی که به جنبه تکوینی و شخصیت زن پرداخته اند.
2- آیاتی که به توان زن برای کسب کمالات اشاره کرده اند.
3- آیات مرتبط با مسائل خانواده
4- مشارکت اجتماعی زنان
در بعد تکوینی، زن در آفرینش برابر با مرد می باشد . خدا ، بشر را مورد خطاب قرار می دهد آنها را برابر می خواند. در الگوی تحلیلی قرآن ، هرجا که می خواست زن را به صورت خاص خطاب می کند . لذا، می توان نتیجه گرفت که مفهوم « بشر » اشاره به زن و مرد مشترکا" دارد.
در بعد دوم، که اشاره به توانمندی های زنان دارد شاهد مثال آوردن از زنانی همچون فرعون و مریم در کنار مردان می باشیم . قرآن احساس مادر مریم هنگام زاده شدنش را روایت می کند که از اینکه با تولد دختری ، وی نمی تواند نذر خود را که همانا خادم شدن کودک می باشد به جا آورد . اما ، قرآن در جمله ای معترضه می گوید « تو نمی دانستی و خدا می دانست . مرد ، زن نمی شود ».( این جمله حکایت از جایگاه زن در امری است که ظاهرا" در انحصار مردان باید باشد). لذا، می توان گفت راه برای سیرو سلوک زنان همانند مریم باز است.
درحوزه خانواده ، زن و مرد مکمل یکدیگر می باشند. مودت و رحمت امری طرفینی است. زنان و مردان بطور مشترک به احترام به والدین دعوت شده مشاوره زن و مرد در امور مشترک توصیه شده است.
در حوزه چهارم ، مشارکت اجتماعی می باشد. قرآن به شرح حال ملکه سبا می پردازد که در یمن فعلی حکمرانی می کرد . همچنین، از دختران شعیب یاد می کند که چوپانی می کردند اما ، در هر دو مورد نقدی بر اعمال آنها نمی زند.
همچنین، مفاهیم سیاسی و اجتماعی ( همانند بیعت ، هجرت ، مباهله ، کسب و کار اقتصادی ، مالکیت بردرآمد و امربه معروف و نهی از منکر ) به تصریح به صورت برابر مطرح شده است.
اما، آیاتی وجود دارد که تعداد آنها 11 مورد می باشد که محل بحث و جدال در زمینه حقوق زنان است. این یازده مورد به « خلقت زن از مرد» ، « به رشد زنان در زیور آلات و ناتوانی شان دردفاع از خود » ، « مکر زنان » ، « حاکم بودن مرد بر زن » ، « ........ » ،« کشت زار بودن زنان بر مردان » ، « برابری شهادت 2 زن با شهادت یک مرد » ، « تفاوت ارث » ، « تعدد زوجات » ، « حجاب » و « اختصاص پیامبری به مردان » می باشد.
در بررسی این آیه می توان سه شیوه را مورد توجه قرار داد . دسته اول، به نوع نگاه و برداشت مفسر باز می گردد. بطور مثال ، آنچه در مورد نشو و نما زنان در زیورآلات گفته شده معطوف به بت ها می باشد. همچنین، این سخن که « مکر زنان ، بزرگ است » سخن عزیز مصر است نه خدا.
دسته دوم ، آیات را باید با توجه به زمینه های آنها مورد توجه قرار داد . بطور مثال، برابر گواهی و شهادت دو زن در برابریک مرد ، می تواند با توجه به سطح دانش و توانمندی زنان در آن دوره نسبت به مردان مورد تفسیر قرار گیرد.دسته سوم از این آیات نیز معطوف به شرایط تکوینی و ساختار متفاوت فیزیکی زنان می باشد مانند حجاب.
در خبرها بود که تلاش مجددی برای احیاء این برنامه در حال صورت گرفتن است.همچنین عده ای هم پیشنهاد انتخاب " پسر " نمونه داده اند که در این بازی انتخاب " نمونه ها " ، پسران نیز از جوایز و برکات جشن بی نصیب نمانند.
واقعیت قضیه این است در چند سالی که من از طریق اینترنت مراسم " دختر شایسته " در دیگر نقاط جهان را پی گیری می کنم بیشترین جنبه ی که مورد توجه رسانه ها می باشد خصوصیات ظاهری دختران انتخاب شده است. و آنچه بیشتر از هر چیز بزرگنمایی می شود « تن » این دختران در انواع حالات و پوشش ها است. با جستجوی واژه " دختر شایسته " در اینترنت به راحتی می توان به کیفیت اطلاع رسانی این جشنواره ها پی برد.
برگزاری این مسابقه در ایران با این زمینه دچار موانع جدی بوده مخالفان بسیار دارد. فکر می کنم اساسا" برگزاری این گونه مسابقات در ایران نه تنها راه گشا نیست بلکه معتقدم که :
جوان ایرانی به حد کافی دچار سرخوردگی بخاطر ناکامی های زندگی در اثر فقدان امکانات می باشد.
در تئوری های روانشناسی ، سیستم های فکری که برکمال جویی تاکید می کنند بعنوان عامل مهمی در استرس زایی تشخیص داده شده اند. این واقعیت که بسیاری از افراد به امکانات مطلوب مادی دسترسی ندارند باعث می شود تقویت چنین برداشت هایی از هدف زندگی و این الگو سازی های کاذب و غیر واقعی ، بسیاری از افراد و خانواده هایی ایرانی را بطور مضاعف تحت فشار قرار دهد.
از سویی به علت کمبود فرصت و رقابت گسترده برای کسب موقعیت های مطلوب اجتماعی افراد به حد کافی تحت تاثیر رقابت با دیگران و اثرات روانی حاصل از ناکامی ها و شکست ها می باشند . ضرورت ندارد این ناکامی ها هر روزه تحت این عنوان بیش از وضعیت فعلی بزرگ نمایی گردد.
واقعیت این است که مسئولان بجای اینکه به برگزاری این مسابقات خود را مشغول سازند که پیشاپیش می توان چشم انداز کلیشه ای آن را مشاهد کرد به این پرسش پاسخ دهند که :
چه میزان زمینه های اقتصادی – اجتماعی کافی را برای رقابت عادلانه نسل جوان مهیا کرده اند؟
جوان نیاز به الگو سازی ندارد بلکه آنچه نسل امروز نیازمند آن است داشتن فرصت برای " ظهور توانمندی های خود " است که در این کشور مغفول است .
همانطور که در نوشتار اول گفته شد مساله شایستگی یکی از دلایلی است که سریعا" از سوی مخالفان برای عدم انتصاب زنان در پست های کلیدی مطرح می گردد. یکی از سئوالاتی که خطاب یه این افراد می توان طرح کرد این است که آیا تمام مردانی که تاکنون به مناصب مهم سیاسی ، اقتصادی ، علمی و اجتماعی منصوب شده اند شایسته بودند؟ بدون شک پاسخ به این سئوال منفی است در آن صورت چرا ایشان از ارائه فرصت به زنان این میران ترس و وحشت دارند؟ آیا در صورتی که قرار باشد ناشایستگان بر مناصب مختلف منصوب گردند بهتر نیست بخشی از آن سهم زنان باشد ؟

و چون درحال حاضر زنان شایسته برای کسب سطوح وزارت یا استانداری یا مدیریت های کلان سیاسی و علمی وجود ندارد انتساب زنان در این پست ها نیز در حال حاضر منتفی است .
ظاهرا" دلایل فوق موجه می نماید اما از دیدگاه فیمنیستی بالاخص فیمینسم پست مدرن ، برداشت فوق از « شایستگی » دچار مشکل اساسی است.از نظر فیمینست هایی همچون ایریگارای و کریستوا اساسا" عقلانیت مدرن ، سوژه ای مذکر است. در این دیدگاه آنچه به عنوان ملاک های شایستگی شمرده می شود چیزی جزء خصایص مردانه نیست که تحت عنوان عقلانیت مدرن سامان یافته است.
نظریه پردازان دیدگاه رادیکالی ، همچنین عقیده دارند که حتی زبان ، تعقل ، علم و فلسفه مردانه و حاوی صور ریشه دار عمیق و ظریفی از تسلط مرد سالارانه است.
لوس ایریگارای یکی از نظریه پردازان این جریان ، در آثار فلسفی خود ، نشان دادن بنیادهای پدرسالاری و به ویژه در آثار فلسفی را هدف قرار داده است .
ازنظر او، اندیشه روشنگری با ایمان و عقیده به خرد ، عناصر نابخردانه ذهن و اراده معطوف به قدرت انسان را نادیده و دست کم گرفته است که در صدد کنترل و در انحصار گرفتن و نابود کردن به نام خرد می باشد.
او به این خرد به شکل ویژگی مردانه می نگرد . از دیدگاه ایریگارای ، فرهنگ غربی ، تک جنسی است. وضعیت زنان نسبت به مردان از نظر اجتماعی و قانونی ، پایین تر ، فرودست تر یا ناقص است.
او بر این امر پافشاری می کند که دراین فرهنگ بی طرفی یا فراگیر بودن وجود ندارد . برای مثال علم و فلسفه در حقیقت جنسی شده است : آن [ در واقع ] گفتمان سوژه مذکر است.
ایریگارای ادعا می کند که زنان به زبان خاص خودشان نیاز دارند . سخن گفتن یا نوشتن همانند یک مرد در واقع تاکید برتری ، تسلط داشتن در کنترل معنا ، ادعای حقیقت ، عینیت و دانش است ، در صورتی که سخن گفتن همانند یک زن به مفهوم تسلط نداشتن ، به معنای اجازه چندگانگی یا در حال تغییر بودن ، قابل کنترل نبودن و… است .
به عبارت دیگر قاطع بودن ، مدعی بودن ، جزمی بودن که به معنی داشتن یک نظریه و یک موقعیت سیاسی به مفهوم حالت مردانه گرفتن است.(1)
باتوجه به این رویکرد معیارهای شایستگی چیزی جزء یک موقعیت تفسیری نیست که هر فرد با توجه به جنیست و جایگاه خود در اجتماع ارائه می کند و لذا معیار شایستگی غیر جنسی که بتواند بطور مشترک زنان و مردان را مورد قضاوت قرار دهد وجود ندارد یا تحت تاثیر احساسات و ارزش هایی است که فرد از آن متاثر است. و جنسیت عامل اساسی در جهت دهی به این ارزش های پیشینی است.
لذا ، تقاضا برا ی کسب شایستگی توسط زنان بعنوان شرط رسیدن به مناصب سیاسی ، تقاضا برای حالت مردانه گرفتن است. این تقاضا به معنای دور شدن از وجود و هویت خود ،و کسب هویتی مردانه است.
با توجه به این دیدگاه اساسا" با تسلط رویکردهای مردسالارانه بر مفهوم شایستگی امکان مشارکت فراگیر زنان در عرصه اجتماعی وجود ندارد.زنان برای حضور اجتماعی نیازمند دور شدن از ویژگی های ذاتی خود و کسب ویژگی هایی هستند که در تضاد با هویت و وضعیت روانی ایشان است.
پذیرش معیارها عقلانیت مدرن در واقع پذیرش حاکمیت خرد مردسالار در حوزه های اجتماعی است و زنان در صورت موفقیت در کسب موقعیت های اجتماعی عملا" در ذیل فرهنگ مردسالار به فعالیت خواهند پرداخت و تسلط دیرینه ایشان را در عرصه های عمومی حفظ و بازتولید خواهند نمود.
بررسی وضعیت فعالیت زنان در حوزه های اجتماعی ، نهادهای مدنی و احزاب سیاسی ایران در سال های اخیر تائید کننده این مطلب می باشد.
حضور زنان در حوزه های سیاسی و فعالیت در احزاب به علت اینکه مشاجرات سیاسی خصلتی ستیزه جویانه و مردانه دارد بسیار پائین می باشد. یک بررسی سطحی از وضعیت زنان نخبه جذب شده در احزاب به روشنی نشان می دهد که زنان ایرانی استقبال اندکی از این گونه فعالیت ها بطور حرفه ای نموده اند.
این در حالی است که حضور زنان در نهاد های مدنی (NGO) بیشتر بوده است . این نهادها به علت خصلت غیر متمرکز ، باز و پذیرش پلورالیسم و دوربودن از هویت مردسالارانه نهادهای سیاسی زمینه مناسبی را برای فعالیت زنان فراهم نموده اند.
این امید که مردان به نمایندگی و دفاع از زنان این وظیفه را به سرانجام برسانند انتظاری بیهوده است. این امید که در « مطبخ مردان » ، حقوق زنان پخته گردد امیدی واهی است.زنان باید خود در این راه گام بردارند و با مشارکت زنان این هدف تحقق یابد.
مشارکت دادن زنان بطور گسترده در فعالیت های عمومی تنها راه گذر از موقعیت فعلی می باشد . برای ایجاد زمینه مشارکت گسترده زنان ، ما نیازمند در پرانتز گذاشتن بسیاری از « ویژگی های مردانه » هستیم که ما آنها را به عنوان نشانه های شایستگی می شناسیم.
این مشارکت گسترده ،از یک سو با ایجاد حس اعتماد به نفس عمومی در میان زنان ، زمینه مشارکت بیشتر ایشان را در عرصه عمومی فراهم می نماید . از سوی دیگربهره مندی عمومی از جنبه های مثبت ویژگی زنان در عرصه مدیریتی ، نگرش اجتماعی را نسبت به روحیه زنانه تغییرمی دهد. در آن صورت شاید دیگر « مردانه بودن » به ارزش اساسی و ملاک شایستگی تعبیر نگردد.
1. برای آشنایی با اندیشه فیمینیسم پست مدرن بالاخص لوس ایگارای و کریستوا به کتاب های زیر مراجعه شود:
1.1. « ايدئولوژي هاي مدرن سياسي ، اندرو وينسنت ، مترجم : مرتضي ثاقب فر. تهران : ققنوس ، 1378 »
1.2. « پنجاه متفکر معاصر: از ساختارگرایی تا پسا مدرنیته ، جان لچت ، مترجم : محسن حکیمی . – تهران : خجسته ، 1377»
1.3. « راهنمای مقدماتی بر پساساختارگرایی و پسامدرنیسم ، مادن ساراپ ، ترجمه : محمد رضا تاجیک . – تهران : نشرنی ، 1382».
وقتی آقای خاتمی برای دوره دوم به عنوان رئیس جمهور انتخاب گردید جامعه زنان ایران و فعالین سیاسی انتظار داشتند زنان نقش بیشتری را در پیش برد اصلاحات در دولت به عهده گیرند. حضور زنان در پست وزارت یکی از انتظاراتی بود که در صورت تحقق می توانست تحول مهمی در حرکت های اصلاحی ایجاد نماید.
اما متاسفانه ، بی توجهی سید محمد خاتمی به اهمیت موضوع و نقش مهم آن در پیش برد اصلاحات مانع از تحقق این خواسته شد. اما در حال حاضر انتظار می رود دکتر معین بعنوان کاندیدای قشر پیشرو جامعه ایران در تحقق مطالبات فوق کوتاهی ننماید.
زمانی که این خواسته در عرصه عمومی طرح می شود دوستان عاقبت اندیش فورا" تقاضای دلیل می نمایند و از منافع آن پرسش می کنند.
تنها پاسخی که می توان به این دوستان داد این است که انتصاب زنان به وزارت نیاز به دلیل ندارد این ممانعت از تحقق خواسته فوق است که نیازمند دلیل قوی است.
جامعه زنان به عنوان نیمی از اجتماع ایرانی این حق را دارند که در اداره اجتماع خود نقشی برابر داشته باشند. آنچه مورد نقادی باید قرار گیرد این است که دلیل این اختلاف فاحش در توزیع مناصب سیاسی و اجتماعی چیست ؟ چرا در توزیع منزلت های اجتماعی زنان از سهمی درخور برخوردار نیستند؟
زمانی که به فهرست بلند بالای وزرای دولت فعلی نظر می افکنیم جزء تعدادی اندک نشانی از توانمندی یا خلاقیت شگرف در دوستان نمی یابیم. پس چه تمایز آشکاری باعث دوری زنان از این مناصب گردیده است.بطور مثال اگر امروز بجای وزرای فعلی وزارت کار ، تعاون و یا بهداشت زنان بر مصدر امور بودند در وضعیت این وزرات خانه ها چه نقصانی رخ می داد ؟ وزرای فعلی کدامین طرح خلاقانه را برای تحول فعالیت های حوزه کاری خود ارائه کرده اند که زنان در صورت کسب جایگاه ایشان ناتوان از انجام آن بودند.
این به معنای انکار زحمات دوستان در وزارت خانه های فوق نیست بلکه تاکید براین مطلب است که عملکرد ایشان در سطحی نبوده است که توجیه کننده تبعیض جنیسیتی فوق باشد.
تاکید بر انتصاب زنان به پست های وزارت زمانی مورد تاکید و خواسته جامعه روشنفکری ایران است که دکتر معین نامزد گروه هایی می باشد که داعیه رفع « هرگونه تبیعض جنسیتی » داشته تلاش زیادی را در مجلس ششم برای تصویب کنوانسیون رفع تبیعض از زنان نمو ند.
اختصاص سه پست وزارت برای زنان نخبه دانشگاهی حداقل انتظار ممکن می باشد که آقای دکتر معین می توانند برآورده سازند.