دیروز در حال مطالعه مطلب آقای سید آبادی در وبلاگ هنوز درباره اینکه چرا فیمینیسم در ایران همه گیر نمی شود؟ بودم . وی از فعالین فیمینیسم در ایران به خاطر عدم مرز گذاری میان فعالیت سیاسی و مبارزه برای حقوق زنان انتقاد کرده بود. از نظر وی تعداد قابل توجهی از فمنیست ها هر تغییری در وضعیت زنان را معطوف به تغییر حکومت می دانند و به همین دلیل بین مبارزه برای حقوق زنان و مبارزه سیاسی مرزی قائل نیستند.
اینکه چرا کلیه فعالیت های مدنی در انتها به درگیری با دولت می انجامد یک وضعیت دل خواسته نیست . واقعیت سیاسی ایران نشان دهنده حضور دولت هایی است که سپهر فعالیت آنها تمامی عرصه های زندگی عمومی و خصوصی را شامل می شود.
انسان سیاسی با مرز گذاری میان خود و دیگری هویت می یابد . این مرز گذاری بر مبنای منافع و نیازهای مختلف فردی و اجتماعی صورت می گیرد. در جامعه ای که دولت مدیریت تمامی تحولات را در اختیار دارد و هر گونه ارضای نیازها و خواسته ها معطوف به رضایت و همسویی میان فرد و نظام سیاسی است.در آن صورت هر گونه هویت یابی بدون اعلام موضع نسبت به دولت ممکن نمی باشد. در واقع ،بدون داشتن موضعی روشن در قبال حکومت امکانی برای شکل گیری هویت جنبش فیمینیستی وجود ندارد.
در برابر حکومت تمامت خواه هر جنبش و حرکت اجتماعی یا اصلاحی در برابر دو انتخاب متفاوت قرار می گیرد . یا نسبت به حکومت موضع "واگرایانه" را اتخاذ می کند که در این صورت باید رویکرد براندازانه داشته باشد و یا اینکه با پذیرش موضع " وحدت گرایانه " از سر آشتی درآید. اگر چه میان دو گزینه فوق طیفی از رویکردها وجود دارد که می توان بر حسب نزدیکی یا دوری نسبت به دو قطب آنها را طبقه بندی کرد.
نکته دوم در مورد چرایی گزینش موضع " واگرایانه " است . و چرا جنبش فیمینیستی ناتوان از انتخاب رویکردهای " وحدت گرایانه " یا طیف های نزدیک به آن است؟ شاید بتوان پاسخ این سئوال را در
ایده ای یافت که توسط دکتر هشام شرابی در « کتاب پدرسالاری جدید» ارائه شده است .
وی در این کتاب معتقد است که دولت های جدید خاورمیانه دولت های نوسازی شده پدرسالار
می باشند. و روابط این دولت های به ظاهر مدرن ، روابطی پدرسالارانه است. در این صورت ماهیت چنین حکومت هایی اساسا" با نگرش های دموکراتیک و فیمینیستی در تضاد خواهد بود.
دولت های پدرسالار را می توان بسط روابط « حوزه خصوصی » به « حوزه عمومی » نامید. در جوامع سنتی دولت به مفهوم مدرن جایگاه چندانی ندارد و روابط خانوادگی مبتنی بر قیمومیت جنس مذکر بر جامعه حاکم است. زمانی که چنین جامعه ای دچار نوسازی می گردد میان دو گزینه مطلق مقاومت یا تسلیم ، گزینه استحاله دولت مدرن را انتخاب می کند. در این رویکرد ، شاهد استفاده از سمبل ها و نهادهای دولت مدرن می باشیم اما نحوه تعامل نهاد ها در چنین دولتی چیزی جزء بسط روابط پدرسالارانه حاکم بر حوزه خصوصی به حوزه عمومی نیست.
ما در دولت پدرسالار با حوزه عمومی روبرو نیستیم . آنچه وجود دارد گسترش حوزه خصوصی و تبدیل حوزه عمومی که حوزه تعامل عقلانی و دموکراتیک می باشد به حوزه خصوصی است.
در چنین فضایی سخن از تعامل جنبش فیمینیستی با نهاد های سیاسی امری ناممکن است. هر گونه نزدیکی به نهاد قدرت به معنای دور شدن از ماهیت خود می باشد.
چگونه می توان سخن از حقوق زنان بطور رادیکال زد در عین حال با حکومتی که ماهیت پدرسالار دارد مدارا نمود. اساسا" اگر جنبش فیمینیستی هم حاضر به مدارا باشد نظام سیاسی چنین ظرفیتی را برای مدارا نخواهد داشت.