آتش ، صدای انفجارهای گوش خراش و فریادهای دختران و پسران جوان تنها چیزهای قابل دیدن و شنیدن در شب چهارشنبه در فلکه میثم قم بود.
کسبه فلکه میثم با آگاهی از سنت چند ساله جوانان قمی از ساعت های قبل مغازه های خود را تعطیل کرده بودند تا در روزی که جزء آتش و صداهای گوش خراش چیز ِدیگری این نسل را ارضاء نمی کند خسارتی به آنها وارد نشود.
شمایل افراد حاضر در جشن آن را به کارناوالی از " تفاوت ها " در شهر " همسانی ها" تبدیل کرده بود. حضور دختران جوانی که در نوع آرایش و پوشش همگام و همسطح دختران تهرانی بودند در کنار دختران محجبه که همراه خانواده های خود در جشن چهارشنبه سوری شرکت کرده بودند نمای ویژه ای به مراسم داده بود.
با وجود این تنوع و ازهم گسیختگی ظاهری کمتر اثری از ناهنجاری ها غیر معمول با روح جشن درمراسم دیده می شد . در و اقع ، همه حاضرین در عین لذت بردن از آتش بازی ها و رقص نورها ، حرمت و حقوق شهروندی را رعایت می کردند .
نیروهای انتظامی که مبهوت حضور جمعیت حدودا" 1500 نفری در جشن بودند در اطراف میدان پراکنده شده و تلاش می کردند تا بدون ایجاد درگیری مراسم را کنترل نماید. معقولیتی که در رفتار آنها دیده می شد باعث حفظ آرامش مراسم شده بود.
در میان دوستان امنیتی – انتظامی چهره های آشنایی دیده می شدند که در سالهای نه چندان دور نیروهای همیشه حاضر در مراسم های سیاسی در سطح استان بودند.
آن روزها جلسات سخنرانی برگزار شده توسط گروه های سیاسی همانند جبهه مشارکت با حضور پررنگ نسل جوان برگزار می گردید . فریادها و شعارهای سیاسی تند جوانان حاضر بعد از پایان جلسات بهانه خوبی بود تا تعدادی از دوستان جوان در معیئت نیروهای انتظامی به بازداشگاه روانه شوند تا به بهانه اخلال در نظم عمومی ساعاتی را مهمان ایشان باشند.
امروز دیگر از آن مراسم ها 2000 هزار نفری استادیوم حیدریان قم خبری نیست . جلسات سیاسی در حساس ترین روزها با حضور 100 الی 200 نفر برگزار می گردد و ما دیگر کمتر شاهد چهره های آنها هستیم. ولیکن در عوض هر روز شاهد عصیان و تظاهرات نسل جدیدی هستیم که اعتراضات و انرژی نهفته در وجود خود را به شکل های دیگری آزاد می کنند.
دیروز میدان محسنی تهران، حضور دختران و پسران جوانی را تجربه کرد که با چهره هایی متفاوت با سنت های مذهبی ، مراسم عزاداری سالار شهیدان را برگزار کردند . امروز هم در بسیاری از شهرهای ایران شاهد جشن چهارشنبه سوری هستیم . آنچه وجه مشترک همه این مراسم هاست فریاد رسای" تفاوت ها " است که تقاضای "به رسمیت شناخته شدن" دارند.
این تحول رفتاری باعث شده است که " حاشیه ها " چنان پررنگ گردند که "متن" و "مرکز " بازی را که تحت کنترل حاکمیت سیاسی است بی اهمیت کند و به حاشیه براند. حالا حاشیه ها ، "متن" و "مرکز " بازی شده اند.
انحصار اگرچه توانسته است مرکز را در اختیار گیرد اما با تغییر ماهیت کنش ها ، دیگر مرکز ، از مرکزیت و اهمیت افتاده است. آنها هزینه تسخیر چیزهایی را پرداخته اند که امروز به ابزار ها و نهادهایی بی فایده در افکار عمومی تبدیل شده است.
جوان امروز دیگر سیاسی نیست تا مطالبات خود را در قالب عبارات سیاسی ابراز کند . جوانانی که دیروز در شعار ها ی خود مطالبه آزادی ، تکثر ، تسامح و تساهل می کردند امروز خسته از مبارزه سیاسی چند ساله ، شاهد حضور نسلی هستند که با عمل خود مرزها را می شکنند تا شاید بخشی از تقاضاهای فرو خورده را مطالبه کنند.آنها شعار نمی دهند بلکه عمل می کنند. دیگر مرکزیتی وجود ندارد که با کنترل آن بتوان حرکت ها را مهار کرد پس حاکمیت ناچار است که تحمل پیشه کند و به جای برخورد به فکر ظهور طبیعی جشن ها و کنش ها باشند .
نسل جدید به جای اینکه به دنبال استفاده از فرصت هایی باشند که نظام سیاسی در اختیارشان قرار می دهد تا با مشارکت مدنی بخشی از تقاضاهایشان را مطرح کنند . با استفاده از فرصت هایی که در درون سنت اسلامی و فرهنگی ما است هر روز خود را بروز می دهند.
اگر انتخابات ریاست جمهوری و مجلس چند سال یکبار برگزار می گردد اما عاشورا و تاسوا ، شب یلدا ، شب چهارشنبه سوری و ... هر سال وجود دارد.
برخلاف رویدادهای سیاسی ، رخدادهای فرهنگی در گستره کل جامعه نفوذ دارد. پس با استفاده از آنها می توانند به شکل موثری پیام خود را به اعماق اجتماع انتقال دهند .
دیگر حتی گوشه نشین ترین افراد هم این پیام را خواهند شنید و تحول ایام را خواهند دید. پیامی که با صدای رسا فریاد می کشد که عصر " تفاوت ها " فرا رسیده و دوران " همسانی" و "وحدت" پایان یافته است.