واقع گرایانه نوشتن ، در شرایطی که گنجی با مرگ هم آغوش است سخت و در بسیاری از موارد دور از احساس انسان دوستانه ای است که ما انتظار ابراز آن را از دیگر کسان داریم. اما من به چند دلیل خود را محق به این امر می دانم:
1- اقدام گنجی آگاهانه و با درک تمام احتمالات بوده است و انسان نمی تواند بیش از خود دلسوز بر خود باشد.
2- گنجی ، از اعتصاب غذا به مثابه ابزار و تاکتیک سیاسی بهره گرفته است . گنجی ، یک زندانی منفرد که صرفا" برای رهایی خود اقدام به اعتصاب غذا کرده باشد نیست. وی درحالی که 6 ماه از پایان زندان خود را دارد و می توانست از طریق قانونی ، آزادی خود را کسب نماید دست به اعتصاب غذا زده است. یعنی اینکه ، دعوای گنجی ، آزاد شدن نیست که بتوان با انتقاد از روندهای قضایی یا با استفاده از آنها به وی کمک کرد.
3- تاکتیک سیاسی ، باید به صورت سیاسی تحلیل شود . یعنی بطور واقع گرایانه و بدور از هرگونه روندهای احساسی. اعتصاب گنجی نه بخاطر نفس اعتصاب غذا بلکه باید براساس نتایج آن که تعمیق روندهای دموکراسی است مورد ارزیابی قرار گیرد.
4- گنجی در زمان مرخصی می گفت :« اگر به زندان بازگردم رویکرد رادیکال تر سیاسی اتخاذ خواهم کرد ». این بدان معنا است که رادیکالیسم گنجی بیش از آنکه امر عقلانی و مبتنی بر نیاز های واقعی جامعه باشد بر روندهای احساسی و نوعی انتقام گیری استوار است.
با این دلایل من خود را محق می دانم که گنجی را به مثابه یک کنش گر سیاسی تحلیل کنم. اگرچه خود تا زمانی که این متن را می نوشتم با دیدگاهی احساسی به این عمل وی
می نگریستم اما در نهایت " عقلانیت " را بر " احساس " تقدم بخشیدم. از نظر من " اعتصاب غذای گنجی " ، ضد انسانی " ، " غیر دموکراتیک " ، " تحقیرگرانه " ، " سترون ساز" و در نهایت
" خشونت ساز " است.
Ø اعتصاب غذای گنجی ، ضد انسانی است.
اعتصاب غذای گنجی ، ضد انسانی است. ضد انسانی بودن ، بدان معنا که گنجی" وجود انسانی" را به هیچ می گیرد. و آن را در راه اهداف " والاتر" فدا می کند آزار می دهد و در نهایت با مرگ جسم که بخشی از هویت انسانی است شعار آزادی اندیشه سر می دهد.
تمایزگذاری میان بدن و روح ، و ارزش گذاری والاتر برای نیازهای روحانی مقدمه رنج کشیدن جسم برای کسب آرمان هایی است که ظاهرا" برای ارضای روح بشر ضروری می باشند.
اما ، آیا می دانید شکنجه گران بزرگ تاریخ با همین رویکرد بسیاری از انسان ها را در آتش سوزان برشته کردند. در قرون وسطی ، چه بسیار افراد که برای آزادی روحشان از سیاهی و تباهی محکوم به فدا کردن و یا شکنجه شدن گردیدند . شعار شکنجه گر اینست که : « جسم آزار بین ؛ جسم ذبح شو تا روح از شرارت های تو آزاد گردد و تطهیر شود ». تمایز روح از جسم و ارزش گذاری به جسم به عنوان امر والا ، اساس و بنیاد توجیه شکنجه می باشد.
اما ، حقوق بشر ، صرف حقوق روح نیست.وجود انسانی قابل تفکیک به عناصر گوناگون و تحقیر یکی به نفع دیگری نیست. اگر این اصل سلسله مراتبی را بپذیریم راه در مسیری گذاشته ایم که مستبدان به وسیله آن و به بهانه ترجیح تعدادی از امور بر امور دیگری بخشی یا بسیاری از حقوق فرد را تا زمان نامعلومی مسکوت می گذارند.
|
|
شکنجه گر قرون وسطی |
سخن گنجی |
|
1- |
نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است. |
نیازهای روحانی فراتر از نیازهای جسمانی است. |
|
2- |
فداکردن و آزار دادن جسم برای رهایی روح از گناهان مقبول است. |
فداکردن جسم یا آزار آن برای رسیدن به آرمان های معنوی مقبول است. |
|
3- |
لذا، جسم باید شکنجه گردد تا روح آزاد شود. |
لذا، جسم باید فدا گردد تا نیازهای روحانی کسب گردد. |
Ø اعتصاب غذای گنجی، امر غیر دموکراتیک است.
اعتصاب غذای گنجی ،امری غیردموکراتیک است. دموکراسی بر شانه های انسان های متوسط سوار است.من انسان متوسط هستم. در بسیاری از لحظات خوبی های زندگی چنان مرا فرا
می گیرد که قفس ساخته شده برایم بهشت می نماید.
انسان متوسط هستم و ترسو. اهل چندو چون ، و محاسبه می باشم.انسان متوسط ، شجاع نیست و از دست دادن مواهب دنیوی را ناکامی به حساب می آورد.
آزاد اندیش است اما ، آزادی را والاترین نمی یابد. از نظر انسان متوسط ، نفس زندگی بشر زیباست.و این خصوصیت باعث می شود که برای زندگی ارزش قائل شده نه آنکه زندگی را بخاطر امر والاتر رها کند. پس ، طرفدار دموکراسی است چون به تجربه دریافته است که در دموکراسی می توان زندگی را به همراه درجه ای از مواهب معنوی کسب نماید.
اعتصاب غذای گنجی ، ضد دموکراتیک است زیر ا بیش از هر چیز بنیاد دموکراسی را نادیده
می گیرد.تاکتیک گنجی ، چیزی برای انسان های متوسط ندارد. متوسط ها که اکثریت را تشکیل می دهند گنجی نمی تواند الگوی کنش سیاسی آنها باشد.
در نتیجه ، دموکراسی با اعتصاب غذای گنجی تعمیق نمی یابد. چون بدنه دموکراسی که انسان های متوسط می باشند را به حرکت وا نمی دارد.
Ø اعتصاب غذای گنجی، تحقیرگرانه است.
اعتصاب غذای گنجی ، تحقیرگرانه است. گنجی با اعتصاب غذای خود دیگران را به هیچ می گیرد. او با اعتصاب غذای خود شعار می دهد که :« این من هستم که در برابر دشمنان دموکراسی ایستاده ام . من هستم که شجاعت فریاد آنچه دیگران ناتوان از بیانش هستند را دارا می باشم».
گنجی ، وجود دیگران را تحقیر می کند زیرا ، ناتوان از رها شدن از " زندگی " برای کسب اهداف
" معنوی و والا" نیستند.
اما ، تحقیر گری ، ضد دموکراتیک و اساس استبداد است. گنجی ، تحقیر گر است زیرا اندیشه دیگران را به هیچ می گیرد. خرد جمعی ، چیزی جز حاصل اندیشه های سست و ترسان طبقه متوسط نیست . خردجمعی برای ارزشمند شدن باید خود را در " خرد والا" حل کند. قهرمان ، سمبل و تبلور این عقل متعالی است. دفاع از عقل ، دفاع از کنش گنجی و همراهی با اوست.گنجی به نام دموکراسی راه به استبداد می گشاید.
Ø اعتصاب غذای گنجی ، سترون ساز و منفعل گر است.
اعتصاب غذای گنجی ، اذهان طبقات متوسط را " سترون " و " نازا " می کند.گنجی به ما
می آموزد که باید قهرمان باشیم و وجود متوسط ، ننگ و عار است.
ما ، همه ما، ناتوان از قهرمان شدن می باشیم. از سویی وجود متوسط خود را ، وجود ترسان را ، بعلت ناتوانی تحقیر کرده ایم.
ناتوان از رسیدن به منش قهرمانان و متنفر از وجود خود می گردیم. و اندیشه و کنش متوسط به انتها می رسد. ذهن در میان دو قطب ، آرامگاهی نمی یابد تا بتواند با پذیرش تمام وجود خود راهی به سوی کنش بیابد. ما ، همچون ذهن سترون و نازا می شویم که جزء تحقیر ناتوانی خود ، حس دیگری نداریم.
کنش عادی ، حضور در مجامع عمومی ، و عمل سیاسی دموکراتیک ارزش خود را دربرابر فعل قهرمانان از دست می دهد . و وجود آکنده از نفرت ناتوانی می گردد.
Ø اعتصاب غذای گنجی، خشونت افزا است.
وجود انباشته از نفرت ناتوانی ، ره به خشونت می گشاید. گنجی ، راه خشونتی را باز می نماید که خود نظریه پرداز حذف آن بوده است. وجود آکنده از نفر ت ، از خود می آغازد اما در خود باقی نمی ماند.
اگر جسم ما ارزش فداکردن برای آزادی را داشته باشد آیا گرفتن جان دیگران نمی تواند بهایی برای آزادی به حساب آید.
اینگونه ، گنجی که پرچم دار نفی خشونت بود و روزگاری با شعار « خون به خون شستن محال آمد محال » سلسله جنبان مخالفت با قتل های محفلی بود خود با خشونت آمیز ترین روش ،
می خواهد " خون رابا خون " بشوید.
شاید گنجی مالک جسم خود باشد و حتی حق فدا کردنش را بخاطر اهدافش داشته باشد . اما ، آنچه در این لحظات برای ما اهمیت می یابد شاید پرسش از این حق نباشد.
پرسشی که مرا فراگرفته است اینست که : کدامین زمینه اجتماعی یا روانی باعث می گردد که نظریه پرداز محو خشونت خود در آخرین گام در خشونت بغلطد. آیا این نشانی از باریک بودن مرز میان " نفی خشونت " و غلطیدن در "خشونت " نیست ؟ درآنصورت آیا ما بطور ناخودآگاه ممکن است در حالی که شعار دموکراسی و حقوق بشر سر می دهیم در واقع ، در حال تیز کردن شمشیر خشونت باشیم؟
بازتاب:
۲- نقد وبلاگ جمعي فانوس بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟
۳-نقد مسعود رهبري بر مطلب گنجي قرباني يا محرك خشونت ؟