تبليغاتX
"مهدي كاظمي ( تحليل هاي روزانه )
مهدي كاظمي (تحليل هاي روزانه )
تحلیل های روزانه مهدي كاظمي درباره سياست ، اجتماع ، فرهنگ و زندگي
چهارشنبه ششم مهر 1384
نقدی برگفتارهای ملکیان درباره « تجدد و ایرانیت »

صحبت های اخیر دكتر ملكيان در باب « تجدد و ایرانیت » و بطورخاص پروژه دکتر سید جواد طباطبایی ، بحث های جدی را برانگیخت . آنچه می آید توصیفی از گفتارهای ایشان و طرح پرسش هایی در رابطه با ناسازه های موجود در اندیشه ایشان است.

Ø       ملکیان چه می گوید:

1- برخلاف نظر طباطبایی ، مشکلات ما امری بیرونی ( سیاسی ، اجتماعی ، حقوقی و ... ) نیست بلکه درونی بوده راهکار آن توجه به فرهنگ می باشد.

2- دومین نقطه اختلاف ، درباب مولفه های ایرانی بودن است : اساسا" ، مولفه ایرانی بودن چیست ؟

3- نمی توان باورهای قبل از اسلام را ایرانی و اسلام را غیر ایرانی فرض کرد.

4-یکی از بزرگ ترین دروغ ها ، وجود تاریخ و تمدن در ایران است.

5- مرز ایران کجاست ؟ آیا، سمرقند و بخار ، و سایر نقاط جداشده از ایران قدیم جزء ایران می باشند؟

Ø       پروژه ملکیان:

از نظر ملکیان ، دکتر طباطبایی ، مشکلات و مصائب ما را جنبه ای بیرونی « Objective » بخشیده است که راهکار آن در تجدد می باشد. منظور وی از مشکلات بیرونی ، مسائل سیاسی ، اجتماعی ، حقوقی و تعلیم و تربیت می باشد. اما، از نظر دکتر ملکیان ، « مشکلات اساسی ما در درون خود ما می باشد .همان چیزی که گاهی از آن به اصالت فرهنگ ( Culture ) تعبیر کرده ام و بنابراین اولین مشکلم با ایشان این است که او به اصالت فرهنگ قائل نیست ». ما به نوعی روانشناسی ، وظیفه شناسی ، ارزش شناسی و انسان شناسی فلسفی و عرفانی نیازمندیم . بااینهاست که ما می توانیم مشکلات انسان را حل بکنیم نه با تجدد ایرانی و غیر ایرانی.

اگرچه وی ، هیچ تصویر روشنی از مفهوم فرهنگ ارائه نمی کند لذا، هرگونه ارائه تفسیری در این زمینه شاید به درستی نتواند برداشت های ملکیان را توضیح دهد . با فرض اینکه منظور وی ، تعریف مصطلح از فرهنگ می باشد آیا، فرهنگ گرایی ملکیان با رویکرد مدرنیته ایرانی تضاد جدی دارد و شیفت از آن است؟

پیش از پاسخ گویی به سئوال ما نظری بر مفهوم فرهنگ می اندازیم:فرهنگ « مجموعه عناصر عینی و ذهنی که در سازمان های اجتماعی جریان می یابند و از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند ، میراث اجتماعی، یا میراث فرهنگی یا فرهنگ نام دارد . هر فرهنگی مرکب از افراد با ویژگی های فرهنگی فراوانی است . ویژگی های فرهنگی با یکدیگر در می آمیزند و واحدهایی بزرگ به نام مجموعه فرهنگی می آفرینند».( فرهنگ سیاس/ مولف : علی بابایی / ص 407) . بعبارت فرهنگ عبارت است از « مجموعه یافته ها ی آدمی در ارتباط با دورانی که برای رسیدن به تمدن طی کرده است . ... که ترکیبی است از کلیه دانش و علم و فن و باورهای مذهبی ،سنن و آداب ، سیاست و پویش اقتصادی ، ارزش های متفاوت و هزاران عامل جغرافیایی تار یخی و اجتماعی و غیره در یک جامعه که اولا" با جامعه دیگر متفاوت است ثانیا"، خود به نسبت نوآوری های عمومی پویاست و نه ایستا .» ( واژه ها و اصطلاحات سیاسی / دکتر فرهیخته ص 575) . با توجه به دو تعریف فوق می توان عناصر شکل دهنده تعریف فرهنگ را به شکل زیر خلاصه کرد:

1)- فرهنگ ، مجموعه ی از دستاوردهای مادی ( عینی ) و ذهنی می باشد.

2)- منظور از دستاوردها ، توانمندی ها و تولیدات نسل های مختلف می باشد که طی تاریخ انباشته شده است. لذا، در بررسی این توانمندی ها ، نیازمند رویکردی تاریخی و بین نسلی می باشیم.

3)- فرهنگ ، هویتی ترکیبی و مجموعه ای دارد و نه ضرورتا" ، هویتی ناب و کلیتی یکپارچه . لذا، ما شاهد تکثر ، تضاد و تشابه ها در یک مجموعه فرهنگی می باشیم.

4)- آنچه مجموعه ای از دستاوردهای مادی و ذهنی بشر را در چارچوب یک فرهنگ مفصل بندی می نماید وجود ویژگی های و مقوله های (Category ) پایدار و مستری می باشد که در پس پشت عناصر ناهمگون و متضاد موجود در زندگی یک ملت یا مجموعه انسانی، ثابت باقی مانده این تکثر را کلیت و شکل می دهد.

5)- مجموعه های فرهنگی (به مثابه مجموعه ای از قواعد کنش به قول ویتگنشتاین )، دارای خویشاوندی می باشند . یعنی می توان با نسبت سنجی میان مجموعه های فرهنگی بطور مثال ایران و یونان ، شباهت ها و تفاوت هایی میان آنها یافت. هر میزان، شباهت ها و عناصر پایدار فرهنگی ، میان دو مجموعه بیشتر باشد خویشاوندی و نزدیکی آنها نیز بیشتر است. لذا، مرزهای بسیار سخت و سفتی نمی توان میان مجموعه های فرهنگی کشید.

6)- مجموعه های فرهنگی در عین داشتن خویشاوندی ، مبنای تمایز گذاری میان جمعی از مردم با دیگران هستند.

Ø       پاسخ ها و پرسش ها:

در ذیل رویکرد فرهنگ گرایی می توان پاسخ ها زیر را به گفتارهای ملکیان سامان داد. که عبارتند از:

1. اگر ، منظور ملکیان از فرهنگ ، برداشت مصطلح از آن است که در سطور بالا آورده شد در اینصورت اساسا"،توجه به فرهنگ ،با رویکرد طباطبایی از چند جهت شباهت دارد: 1- از این نظر که نیازمند رویکردی تاریخی است 2- از این نظر که در رویکرد تاریخی توجه ما به تحقق یافتگی فرد در طی زمان می باشد. این تحقق یافتگی که به صورت نهادهای اجتماعی ، دین ، هنر و فلسفه بروز می کند همان چیزی است که در برداشت مصطلح فرهنگ خوانده می شود.3- برخلاف نظر ملکیان ، فرهنگ در تعریف مرسوم ، نه امری درونی بلکه امری بیرونی است که رفتار و کنش فردی را مقید می کند. اما،احتمالا" ملکیان ،از فرهنگ گرایی امر دیگری را مراد می کند. که خود باید آن را توضیح دهد

۲- در پاسخ به این سئوال ملکیان که ما ایرانی ها در چه چیزی با دیگران فرق می کنیم که آن را مولفه های ایرانی می شماریم؟ » می توان گفت تفاوت ما با دیگران ، تفاوت فرهنگی است. تفاوتی ،که مبنای پژوهش و پروژه ملکیان است.

۳- از نظر ملکیان صرف داشتن تاریخ،اسطوره ها ،دین و آداب متفاوت نمی تواند مبنایی بر جداانگاری خود از کلیت زندگی بشری و مبنایی برای تمایز گذاری جوهری میان خود و دیگران باشد. از نظر او ، این مولفه هیچ تاثیری بر « باورها،احساسات و عواطف ،و یا نیازها و خواسته های ما » ندارد . و تا چیزی بر این سه مولفه تاثیر نگذارد کاره ای نیست . ولیکن ،در برابر این ادعای ملکیان باید گفت در صورت ی که صرف داشتن تاریخ ،اسطوره ، دین و آداب که مولفه های فرهنگی می باشند نمی تواند مبنای تفاوت ما باشد در آنصورت ،اساسا" « اصالت دادن به فرهنگ » که خود مجموعه ای از این عناصر می باشدامری بی معنا ست. در اینصورت کارکرد ،« پژوهش در زمینه فرهنگی » و « اصالت دادن به آن » برای انسان معاصر چیست ؟

۴-اعتراض ملکیان به تمایز گذاری میان ایرانیت و اسلام وارد نیست. میان ، زرتشت و مانی با اسلام ،یک تمایز اساسی وجود دارد. تمایز فوق در این نکته است که ادیان فوق محصول ذهن ایرانی است و نشان دهنده توانمندی ها و دغدغه های فکری – اجتماعی وی است . در حالی ،اسلام خود را امری فرابشری می نماید.اگرچه می توان به جای واژه اسلام ،شیعه ۱۲ امامی را قرار داد . در آنصورت ، می توان این پرسش را طرح کرد که شیعه به مثابه تفسیری از اسلام که در میان ایرانیان بسط یافته است چه میزان تحت تاثیر وجوه فرهنگی و سابقه تاریخی ما است؟لذا، می توان گفت تا حدی که برداشت کنونی ما از مفهوم شیعه تحت تاثیر روحیات و عناصر فرهنگی ایرانی است می توان آن را جزئی از فرهنگ ایرانی قرار داد.

۵- ملکیان می گوید :« یکی از بزرگترین دروغ هایی که ما به تاریخ گفته ایم این است که ما فرهنگ و تمدن عظیمی داشته ایم ». اگر میان قدرت اجتماعی و سیاسی یک ملت با توانمندی های ذهنی آنها رابطه مستقمی برقرار باشد در اینصورت ملکیان باید پاسخ دهد در صورتی که ما فاقد بنیه فرهنگی کافی در قبل از اسلام بودیم پس چگونه دولت های ایرانی توانستند ضمن بسط و توسعه مرزهای جغرافیای خود سال ها بر گستره وسیعی از جهان حکومت نمایند؟بی شک ،صرف داشتن قدرت نظامی نمی تواند ضامن دوام این حکومت ها در دورانی طولانی باشد و نیازمند درجه ای از فرهیختگی نسبت به دیگر اقوام برای امکان کسب هژمونی و سلطه می باشد. علاوه ، برآن ،می توان با رجوع به گفتارهای افلاطون در کتاب « جمهوری » و « قوانین » نشان داد که چگونه افلاطون ( که مورد ستایش ملکیان است ) به تمجید از حکومت های ایرانی و توانمندی های آنها در اداره جامعه خود می پردازد. و اساسا"،یکی از علل ،جوش و خروش افلاطون برای بنیان گذاری فلسفه خود نه وجود وضعیت رو به کمال در یونان بلکه انحطاط آن است. افلاطون ،افلاطون شد چون می خواست از انحطاط یونان جلوگیری کند. او در جستجوی « راهی به رهایی » ،نگاه خود را به سایر ملل منجمله ایران دوخته بود. و تمجید وی در آثار خود از ایران نیز نشان دهنده این الگو گیری است. در واقع،افلاطون منتقد عصر خود است که با نگاه به مهم ترین « تمدن های زمانه » سنت های یونانی را به نقد می کشد.

۶- ملکیان ضمن مبهم خواندن واژه ایران، می پرسد :« ایران کجاست ؟ اگر ایران ،مفهومی جغرافیایی است آیا در اینصورت افغانستان،خوارزم ،قفقاز و بخارا که روزگاری جزء ایران بودند حال « ناایرانی » هستند؟ از نظر ملکیان نمی توان « چیزی که مرز جغرافیایی ، تاریخی ، روانشناسی و جامعه شناسی اش مشخص نیست را این چنین مورد تحقیق » قرار دهیم .در پاسخ باید گفت :« ایران واحدی فرهنگی است که مرزهای آن را نه جغرافیا ، بلکه ویژگی ها و مقوله های (Category ) پایدار و مستری تعیین می کند که در پس پشت عناصر ناهمگون و متضاد موجود در زندگی مجموعه ای از انسان ها،ثابت باقی مانده این تکثر را کلیت و شکل می دهد ».تمام حوزه های جغرافیایی که وی بدان ها اشاره می کند می تواندجزئی از واحدهای فرهنگی به نام ایران باشد در صورتی که این ویژگی های مستمر و پایدار را حفظ و بازتولید کرده باشند. در اینصورت ،هر میزان عناصر موجود فرهنگی در این حوزه های جغرافیایی ، نزدیکی بیشتری با ویژگی های فوق داشته باشند دارای خویشاوندی بیشتری بافرهنگ ایرانی بوده ما می توانیم از دوری و نزدیکی آنها با واحد فرهنگی به نام ایران سخن بگوییم.

۷- ملکیان ،مبنا قرار دادن گذشته را برای تائید یک سیاست یا رویکرد ( مثلا" تجدد ) در زمان فعلی را بی منطقی می داند که بامبانی دینی ما هم که نقد آباء گرایی است صادق نیست. توجه به گذشته به معنای ،پذیرش غیر نقادانه آن نیست . اساسا" ،یکی از رویکردهای طباطبایی استفاده از نظریه گسست گفتمانی ، ریشه گرفته از برداشت های فوکو می باشد. هر گونه بررسی گذشته نه تلاشی برای بازتولید آن ،بلکه اساسا" ،راهی است برای گسست ازآن . لذا،همیشه گذشته در موقعیت نقادی قرار دارد. اگرچه ، هیچگاه نمی توان ، از گذشته بطور کامل جدا گشت زیرا، نوع آوری همیشه عناصری از گذشته را با خود به همراه دارد.

۸- در نهایت ، به ابتداء سخنان ملکیان باز می گردم و چهار پرسش را طرح می کنم:

۱-۸) با توجه به ابهام موجود در واژه « اصالت فرهنگ » ،برای فهم پروژه ایشان ضروری است استاد ملکیان تعریف خود را از آن ارائه کنند؟

۲-۸) اساسا"،برای من به عنوان یک دانشجو قابل فهم نیست میان « نوعی روانشناسی ،وظیفه شناسی ، ارزش شناسی و انسان شناسی فلسفی و عرفانی » چه نسبتی برقرار است . بطور مثال،انسان شناسی فلسفی مقدمه هرگونه برداشت ما از کنش انسانی است و بر روانشناسی گرایی ،فرهنگ گرایی و هر رویکرد دیگری تقدم دارد. اگر ما، انسان را موجودی تاریخی یا سوژه خودآگاه و مختار یا سوژه گرفتار در ضمیر ناخودآگاه فرض کنیم رویکردی ما نسبت به مسائل انسانی تفاوت اساسی خواهد داشت. در واقع، زمانی که فردی از رویکرد تاریخی یا فرهنگی دفاع می کند پیشاپیش « موضع مشخصی را در رابطه با ماهیت انسان » اتخاذ کرده است.لذا، تقاضایی که من می خواهم مجددا" طرح کنم اینست که استاد واژه های و رویکردهای پیشنهادی خود را بطور روشن تری بیان کنند.

۳-۸)- دکتر ملکیان می گویند :« مشکلات اساسی ما در درون خود ما می باشد » . لذا ما به نوعی روان شناسی نیاز داریم. پرسش من این است که اساسا"، « راهی که دکتر ملکیان برای ورود به درون انسان ها می شناسند چیست؟» آیا به جزء محصولاتی و آثاری ( مانند اسطوره، دین ،فلسفه و... ) که انسان ها پدید می آورند و از طریق آنها خود را تحقق می بخشند راه دیگری برای ورود به ساحت درونی بشر داریم؟

۴-۸)- با توجه به نکته مورد اشاره اساسا" رویکرد دکتر ملکیان به رابطه میان ذهن و عین چیست که پرسش محوری فیلسوفان بزرگی همچون هیوم،کانت و هگل بوده تلاش برای پاسخگویی به این پرسش ها باعث پدید آمدن فلسفه هایشان گشت ؟

مطالبی در اینباره:

۱- گزارشي درباره پاره ای از اندیشه های مصطفی ملکیان

۲-پيرامون "تجدد ايراني" به قلم يحيي مسعود نژاد

۳- نظر مجيد زهري درباره سخنان ملكيان

۴-نقد چيست؟ نوشتاری از محسن مومنی درباره نقد هايی که بر سخنان ملکيان رفت

۵-ويرانگری که سلاحش سخن است!!

 

+ Written at by مهدي كاظمي.